رسول جعفريان: جریان انحرافی چه بر سر دین مردم آورد؟









در طول این چند سال به دلیل رفتارهای اشتباه و غلط، بسیاری از آنچه به عنوان اصول انقلاب پذیرفته شده بود آسیب دید. روحانیت كه مع الاسف متهم به دفاع از این جریان بود، بیشترین آسیب را دید، اما بیش از همه دین و دینداری لطمه خورد.

طی دو سال اخیر رفتارهای افراط گریانه در دفاع از آنچه امروزه به عنوان «جریان انحرافی» از آن یاد می شود، به صورت عاملی برای سست شدن بسیاری از ارزشها به ویژه در حوزه ارزشهای دینی گردید و شماری از جوانان ما را ناامید كرد. در این ماجرا، جدای از آن كه خط عقل گرایی دینی به شدت تعضیف شد و باب رمالی و جن گیری بازتر گردید، تندروی در دفاع از این ماجرا و استفاده از ادبیات غیر معمول، بیشترین آسیب را به میراث بسیار غنی دینداری كه سرمایه سه دهه انقلاب بود، در میان نسل جدید زد.

شاید كمتر كسی باور كند، كسانی كه مدعی دفاع از ارزشها بودند، امروزه به عنوان عاملی برای دور شدن بسیاری از ارزشها شناخته می شوند و این كاری است كه باید پاسخگوی آن باشند.

صاحب این قلم كاری به جنبه های اقتصادی و عدالت اجتماعی و مدیریت جهانی ندارد كه هیچ كدام محقق نشد. آنچه از اول مد نظر داشت و در باره آن می نوشت این بود كه از روی نصیحت برادرانه به جریان موسوم به جریان انحرافی توصیه می كرد كاری به جنبه های دین و دینداری مردم نداشته باشد و صرفا تلاش كند با مدیریت كشور توانایی انقلاب را در عرصه اجتماع و اقتصاد نشان دهد. یادداشت «اداره كشور با غیب و استخاره»‌ یكی از نخستین یادداشت هایی بود كه درتیرماه 1386 این باره انتشار یافت. اما هیچ گاه به حرفها توجهی نشد و چنان تلقی گردید كه گویی از سر نفرت و نه نصیحت این مطالب مطرح می شود.

اما امروز باید از هواداران افراطی این جریان ـ به ویژه چند نماینده ای كه همیشه خود را در دفاع از این ماجرا حریص نشان می دانند ـ پرسید: اكنون بعد از این مدت از آن ارزشها چه مانده است؟

اگر آقای باهنر سخن از رسیدن تولید به مرز تهدید سخن می گوید این به اقتصاد مربوط است و بی ربط به بنده؛ اما این كه آقای مصباح از احتمال ظهور بابیت جدید بگوید و آقای جنتی از اختلاس های كذایی و غیره، این نكته مهمی است؛ اهمیت از این بابت كه مطمئن شدیم طی چهار سال گذشته آنچه كه گفته بودیم درست بود و امروز توسط كسانی كه كشته مرده این جریان انحرافی بودند، آن گفته ها تایید می شود.

در یادداشت «آینده مرجعیت»‌ در اردیبهشت 1387 نوشتم « سومین جریان، نه صوفیانه است و نه نوگرایانه، بلكه نوعی تلفیق قطب‌گرایانه و غیب‌گویانه است. كسانی هم كه این طرز فكر را می‌پذیرند، راهی میان رمالی قدیم و قطب‌گرایی صوفیانه و شیخ‌پروری را برگزیده‌اند. گاهی هم این مطالب را با گفتمانی ویژه از مباحث مهدویت گره زده و مرجعیت را دور می‌زنند. بابیتی كه سیدعلی محمد باب در حوالی سال 1260 ق درست كرد، با انكار مرجعیت آغاز شد. وقتی سید محمدعلی باب، خود مستقیم با منبع شریعت ارتباط دارد، دیگر چه نیازی به مرجعیت است؟ این مطالب را نخست شیخ احمد احسایی، استاد سید كاظم رشتی باب كرد. حدیث كه نقل می‌كرد، مستقیم از امام معصوم روایت می‌كرد و می‌گفت، نیازی به ذكر مشایخ اجازه‌اش ندارد، چون با مبدأ در تماس است. این نگره به بابیت منجر شد. ما همواره رشته‌های ضعیفی از این ماجرا را به عنوان تهدیدی برای مرجعیت شیعه داشته‌ایم.»

اكنون در این باره چه باید كرد كه نسل جدید در دو سال اخیر از لحاظ دینی بشدت آسیب دیده است. اخلاق در جامعه به دلیل عدم تعهد به اصول اخلاقی دین در میان شماری از سیاست مداران تا مرز نابودی رفت. دروغگویی و دادن آمارهای بی ربط و غلط نشان داد كه تا چه اندازه این جماعت به ساده ترین اصول اخلاق انسانی وفادار هستند چه رسد به اسلامی. ادعاهای پرطمطراق و زدن حرفهای بزرگ و بی توجهی به این مثل قدیمی كه سنگ بزرگ علامت نزدن است، نشان داد كه این جماعت، مردمی به وسعت ایران بزرگ را احمق تصور كرده و در دادن اطلاعات غلط و گمراه كننده اصرار دارند.


شگفتا كه حتی تا به امروز نیز حاضر نیستند بپذیرند كه در مسیر اشتباه قدم و قلم بر می دارند و همچنان در مصاحبه ها و گفته ها تلاش مزبوحانه می كنند تا فریب كارانه خود را وفادار به اصول انقلاب از جمله ولایت فقیه نشان دهند.

شاید بهترین كار برای باز گرداندن بخشی از اعتماد از دست رفته شماری از جوانان به دین و مذهب این است كه دست كم در چهارچوب همان خطبه هفته گذشته خطیب تهران، به اشتباهات انجام شده اعتراف كرده و روشی در پیش گرفته شود كه كشور از این بیشتر گرفتار خسارت نشود. اگر جوانان ایرانی ببینند و بدانند كه صداقت به صحنه سیاست بازگشته است، می توان امیدوار بود كه آب رفته به جوی باز گردد، اگر نه همه لا اقل بخشی از آن. این البته شجاعت خاص خود را می خواهد و خداوند نیز پاداش آن را خواهد داد، چون بزرگترین خدمت به دین و اصل صداقت به عنوان بدیهی ترین اصل اخلاقی است.
ادامه نوشته

در محضر حضرت آیت الله بهجت(ره)

 

حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت در سال ١٢٩۵ خورشیدی در شهر فومن (از شهرستان های استان گیلان) به دنیا آمد. پدر ایشان کربلایی محمود کشاورزی ساده و مومنی بود که برای اهل بیت علیهم السلام هم شعر میسرود و مادرشان هم زن مومنه ای بود که در ١۶ ماهگی آیت الله بهجت در سن ٢٨ سالگی درگذشت و حضرت آیت الله بهجت بدین صورت از داشتن مادر محروم شد و تحت تربیت پدر قرار گرفت.

 
ادامه نوشته

نقل قول هاي ناگفته از او ناراحتش مي کرد

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی بهجت،‌فرزند فرزانه جمال السالکین آیت‌الله‌العظمی فی‌الارضین، حاج شیخ محمدتقی بهجت فومنی (نورالله ضریحه) به واگویه خاطرات ناب خویش از منش پدر و مراد پرداخته است


ادامه نوشته

نقش آيت اللّه بهجت (ره) در بازسازي گنبد حرم حضرت معصومه سلام الله عليها

به محض اين كه وارد شدم، آقاي بهجت به من فرمودند: "چرا اين گنبد را درست نمي كنيد؟! اين گنبد دارد خراب مي شود! " من با خودم گفتم مگر ايشان رفته بالاي گنبد و ديده كه دارد خراب مي شود؟!
من حدود پانزده سال است كه از طرف آقاي خامنه اي توليت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه عليها را دارم. پنج شش سال قبل، يك روزي نگاهم افتاد به گنبد، گفتم بروم بالاي پشت بام گنبد، ببينم چه خبر است! رفتم بالا، متوجه شدم كه اين پوسته روي گنبد كه طلايي است، از پوسته زيري، يك مقدار فاصله گرفته و ممكن است خراب بشود، خيلي نگران شدم، آمدم معاون اداري مالي را خواستم و گفتم كه اين گنبد را شما به يك نفر بگو برآورد كند و ببيند كه اگر تمام اين را برداريم و از نو طلا كنيم و درست كنيم، چقدر خرجش است؟ چقدر زمان مي برد؟ و چقدر طلا مي خواهد؟ ايشان با يكي از استادهاي فن مهندسي رفتند بررسي و ارزيابي كردند؛ گزارش دادند كه240 كيلو طلا و 25 تن مس مي خواهد، حدود 400، 500 ميليون تومان هم دستمزد دارد و چهار سال هم كار نياز دارد تا اين را برداريم و از نو به تمام معنا با فن امروزي طلا كنيم. من به ايشان گفتم: ما كه پولش را نداريم، چهار ميليارد تومان پول مي خواهد، چهارصد، پانصد ميليون تومان هم دستمزد مي خواهد، چهار سال هم كه وقت مي خواهد، كه من، نه عمرش را دارم نه پول را؟ پس رهايش مي كنيم! ولش كنيد!! هرچي خدا خواست. بيست و چهار ساعت يا شايد يكي دو روز گذشت، رفتم خدمت آيت اللّه العظمي بهجت، به محض اين كه وارد شدم، آقاي بهجت به من فرمودند: "چرا اين گنبد را درست نمي كنيد؟! اين گنبد دارد خراب مي شود! " من با خودم گفتم مگر ايشان رفته بالاي گنبد و ديده كه دارد خراب مي شود؟! نرفته است كه، كسي هم كه ديروز تابحال به ايشان خبر نداده كه گنبد دارد خراب مي شود. در همين حين ايشان فرمودند: "بله! اين گنبد را شما درست كنيد. اين گنبد دارد خراب مي شود و خدا پولش را هم مي رساند. " بعد فرمودند: "خدا عمرش را هم مي دهد! " بدون اين كه ما يك كلمه صحبت بكنيم، گفتم چشم آقا انشاءاللّه، اما در فكر خودم اين بود، من كه پول ندارم، چهار ميليارد پول مي خواهد، 240 كيلو طلا مي خواهد، نمي دانم چقدر پول مزد مي خواهد و اينها، گفتم چشم آقا! چشم! ايشان يك وقت صدا كردند: "علي آقا! پنج ميليون تومان بدهيد به ايشان براي طلاكاري گنبد، " من در دل خودم گفتم: ما چهار ميليارد تومان پول مي خواهيم، آقا پنج ميليون تومان مي دهد! چه تناسبي دارد؟! آقا فرمودند: "علي آقا! پنج ميليون تومان ديگر هم به ايشان بدهيد، ده ميليون تومان براي خرج گنبد " خوب ما آمديم و ايشان هم ده ميليون تومان به حساب آستانه ريختند براي نوسازي گنبد. من به حرم آمدم و با خود فكر مي كردم كه آخر ما كه پولي نداريم و با ده ميليون تومان نمي توانيم كار كنيم. دو سه روزي گذشت؛ علي آقاي بهجت زنگ زد و گفت: آقا مي فرمايند بياييد اينجا. من رفتم پيش ايشان، فرمودند: "چرا شروع نمي كنيد گنبد را؟! خراب است درستش كنيد ديگر! " عرض كردم: "آقا! آخر با ده ميليون تومان؟! " ايشان فرمودند: "خدا پولش را مي رساند، كار درست مي شود. " گفتم: "چشم آقا! " من متوجه شدم كه قطعاً يك راهي هست و اين انجام خواهد شد. ما در حدود دو سه سال قبل از آن، قطعه زميني در تهران شراكتي خريده بوديم كه بسازيم و بفروشيم تا اگر منافعي داشت بياوريم در حرم صرف كنيم. اين ساختمان نيمه تمام مانده بود و ما پول نداشتيم كه خرجش كنيم، كسي هم آن را نمي خريد. من نشسته بودم كه يك آقايي از تهران زنگ زد گفت: "آقا من شنيدم كه شما يك ساختمان نيمه تمام داريد. من آماده ام براي خريدش كه بگيرم تمامش كنم. " ما هم كه از خدا مي خواستيم اين كار بشود، گفتم خيلي خوب. آمد، صحبت كرديم و ايشان بالاخره اين جا را خريدند و هشتصد ميليون تومان سهم شراكت ما شد كه به آستانه بدهد، و بنا شد كه امور محضري و قانوني اش انجام شود و پول را به حساب آستانه بريزند. به آقاي رئيس جمهور وقت كه آقاي خاتمي بود، زنگ زدم و گفتم: كه ما مي خواهيم طلاي گنبد را عوض كنيم؛ شما دستور بدهيد به بانك مركزي، 240 كيلو طلا به ما بدهند و از ما سود نگيرند و با همان قيمتي كه خريدند به ما بدهند. ايشان گفتند شما بايد برويد پيش آقاي نوربخش رئيس كل بانك مركزي، من رفتم پيش ايشان گفتم: ما 240 كيلو طلاي بيست و چهار عيار براي ساخت گنبد مي خواهيم، آقاي خاتمي هم گفتند بياييم پيش شما. ايشان گفت: من با آقاي خاتمي صحبت كنم اگر ايشان دستور بدهد، من انجام مي دهم. بعد از دو سه روز زنگ زدند كه براي شما 240 كيلو طلا كنار گذاشتيم و هشتصد ميليون تومان پولش مي شود! دقت كنيد، جريان ها را، من واقعاً يك مقداري تكان خوردم كه جريان چي هست؟! و از كجا اين ها درست مي شود؟ به آن آقا زنگ زدم كه پول ما چي شد؟ گفت پول شما آماده است. گفتم بريز به حساب بانك مركزي! اصلاً ما پول نگرفتيم و آن ها هشتصد ميليون تومان را ريختند به حساب بانك مركزي بابت 240 كيلو طلا. خوب اين طلا، حالا پول كارگري را از كجا بياوريم؟! يك آقايي به من زنگ زد گفت كه هرچه مزد اين جا باشد من مي دهم، گفتيم حدود 500 ميليون تومان مي شود. گفت هرچي مي خواهد باشد، و 500 ميليون تومان ريخت به حساب آستانه. فكر كرديم كه خوب ديگر حالا كار درست است، 100 ميليون تومان از اين را برداشتيم برديم تجهيزات خريديم. گفتند: يك استاد طلاكاري در مشهد هست كه گنبد حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام را طلاكاري كرده و در اين جهت استاد است. ما به ايشان زنگ زديم كه ما مي خواهيم اين كار را كنيم، شما بيا اين جا استادكاري كن، گفت من در پيشگاه حضرت علي بن موسي الرضا كار مي كنم و نمي توانم اين جا را رها كنم، من اين جا رسمي هستم. دو سه روز گذشت كه خود ايشان به نام آقاي پاكدل كه الان هم اين جا هست، زنگ زد گفت: من بازنشسته شدم! من نمي دانم آقاي بهجت مثل اين كه همه اين ها را مي ديده؛ (اين ها را كه من مي گويم، در ظرف بيست روز الي يك ماه درست شده) خوب ايشان آمد و چهار سال وقت پيش بيني شده براي انجام اين كار، شد دو سال و دو سه ماه، و اين گنبد را كه مي بينيد از نو، مس جديد و طلاي جديد با آبكاري جديد، 240 كيلو طلا روي اين گنبد طلاكاري شده، دو سال و نيم هم بيشتر طول نكشيد.


ادامه نوشته

کدام صندلي؟!

دقيقاً به خاطر نمي آورم که اين داستان را کجا خوانده ام؟ شايد در يکي از مجموعه کتاب هايي که درباره «عمليات رواني» نوشته شده است و به احتمال قوي در کتاب «جنگ رواني» اثر «پل لاينبرگر». ماجرا، اما اينگونه است که يکي از اساتيد عمليات رواني در پنتاگون وقتي به مبحث «انکار واقعيت ها» -FACTS DENEGATION- مي رسد، بعد از شرح مفصلي درباره اين بخش از عمليات رواني، براي آزمون يک صندلي روي ميز مي گذارد و از افسران تحت آموزش خود مي خواهد که هر يک از آنها مقاله اي در نفي وجود اين صندلي بنويسند و از همه ترفندهايي که آموخته اند براي انکار اين واقعيت استفاده کنند! استاد در جلسه بعد يکي از افسران حاضر در کلاس را به عنوان کسي که بدترين مقاله را نوشته ولي بهترين نمره را گرفته است، معرفي مي کند. اين افسر در مقاله خود فقط نوشته بود «کدام صندلي»؟ استاد خطاب به وي گفت؛ انگيزه شما براي نفي واقعيات بسيار قوي و درخور تقدير است و به همين علت، مقاله شما را شايسته نمره 20 مي دانم، اما به شعورتان نمره «صفر» مي دهم، چرا که درک و شعور مخاطبان خود را ناديده گرفته ايد و ظاهراً چيزي به نام «شعور» به گوشتان نخورده است! به شما توصيه مي کنم از ارتش آمريکا استعفاء بدهيد و در يکي از «سيرک»هاي سيار آمريکا به عنوان «دلقک» استخدام شويد!

اين خاطره هم شنيدني است؛ در سال هاي اول انقلاب، سرکرده منافقين با بهره گيري از برخي نفوذي ها- که بعدها شناسايي و فراري يا بازداشت شدند- در مسجد دانشگاه تهران کلاس ايدئولوژي داير کرده بود و لاطائلات خنده داري را به نام اسلام راستين! و خاستگاه قابل احترام! مارکسيسم به هم مي بافت. همان روزها، نورالدين کيانوري، دبير کل حزب توده علي رغم پيوند نانوشته، اما مستحکمي که با منافقين داشت، در يکي از سخنراني هاي درون حزبي خود ضمن تقدير از سرکرده منافقين، با تمسخر گفته بود؛ مسعود رجوي با اندک سواد نم کشيده خود در کلاس هاي ايدئولوژيک، به مسلمانان درس «اسلام راستين» مي دهد! و براي گروه هاي مارکسيست و از جمله حزب توده، «مارکسيسم واقعي»! و دست نخورده! را آموزش مي دهد! کيانوري با اشاره به تحليل هاي دم دستي و مضحک سرکرده منافقين از اسلام و مارکسيسم گفته بود؛ دو چيز خيلي سر و صدا مي کند، يکي «خرده پول» و ديگري «خرده معلومات»!...

آقاي اسفنديار رحيم مشايي در مصاحبه با ايرنا- 23/2/90- از يکسو تلاش کرده است اقدام زشت و غيرقانوني جريان انحرافي در ماجراي خانه نشيني 11 روزه رئيس جمهور را نه فقط موجه! بلکه نشانه اعتقاد عميق به اصل ولايت فقيه قلمداد کند و از سوي ديگر، فرصت را غنيمت شمرده و به ملت مسلمان ايران و عالمان ديني و حوزه هاي علميه درس ولايت فقيه داده است! مشايي که انگار در ميان «نان به نرخ روزخورها»ي جريان انحرافي ايستاده است، در بخشي از اين مصاحبه مي گويد «دولت، زندگي در سايه ولايت فقيه را تمرين زندگي در حکومت جهاني امام عصر«عج» مي داند و عقيده دارد تبعيت از ولايت فقيه، از لوازم اعتقاد به امام عصر«عج» است» خب! اينکه حرف جديدي نيست و مردم مسلمان و پاکباخته ايران اسلامي با همين اعتقاد، نداي امام راحل(ره) و خلف حاضر او را لبيک گفته و هميشه و همه جا از ولي فقيه به يک اشاره بوده است و از مردم به سر دويدن. آقاي مشايي توضيح نمي دهد که اگر قسم حضرت عباس(ع) ايشان باور کردني است، پس دم خروس چيست؟! و اين پرسش بسيار ساده، منطقي و عقلايي را بي پاسخ مي گذارد که اگر «تبعيت از ولايت فقيه يکي از لوازم اعتقاد به امام عصر(عج) است»- که هست- بي توجهي به حکم قانوني و شرعي ولي فقيه در ابقاي آقاي مصلحي که بعد از عزل سؤال برانگيز ايشان صادر شده بود، چگونه قابل توجيه است؟ به ولي فقيه اعتقاد نداريد يا به امام زمان(عج) و يا خداي نخواسته به هيچکدام؟! خودتان بفرمائيد که آيا از قضيه اي که مطرح کرده ايد، نتيجه اي غير از آنچه گفته آمد، مي توان گرفت؟!... و آيا بهتر نيست درباره ايران و ايراني و اسلام و امام زمان(عج) و... سکوت بفرمائيد؟! و افکار گره گشاي! خويش را به قول خودتان به «مديريت دنيا»! اختصاص دهيد؟ چرا که باز هم به قول خودتان انبياء الهي که نتوانستند دنيا را مديريت کنند! شايد شما...!!

آقاي مشايي در همين مصاحبه با اشاره به عالمان دلسوز و کساني که به قهر يازده روزه آقاي رئيس جمهور انتقاد کرده و بر ضرورت شرعي و قانوني تبعيت ايشان از حکم ولي فقيه تاکيد ورزيده بودند، مي گويد؛ «برخي از خواص به علت برداشت غلط از سکوت چند روزه رئيس جمهور، به صورتي شتابزده واکنش نشان دادند و منويات دروني خود را بروز دادند»!

و اما، بايد به جناب مشايي گفت؛ ماجرا بسيار روشن تر از آن است که با اين پرگويي هاي دم دستي قابل توجيه باشد. آقاي احمدي نژاد در يک اقدام نسنجيده- و گفته مي شود در پي گزارش هاي ساختگي جريان انحرافي- وزير اطلاعات را عزل کردند و رهبر معظم انقلاب که اين اقدام را يک حرکت انحرافي و زمينه ساز آسيب هاي جدي مي دانستند، ادامه حضور ايشان به عنوان وزير اطلاعات را ضروري تشخيص داده و طي حکمي برخاسته از جايگاه ديني و قانوني ولي فقيه بر ابقاي آقاي مصلحي تاکيد ورزيدند. ماجرا به همين سادگي است و معلوم نيست، آسمان و ريسمان کردن هاي آقاي مشايي براي چيست؟ آيا لازمه پيروي از ولي فقيه و اعتقاد به قانون اساسي که رئيس جمهور در اين بستر انتخاب شده است، اجراي بي وقفه حکم ولي فقيه نيست؟ و آيا کساني که با دلسوزي براي اسلام و نظام و خود آقاي رئيس جمهور، ايشان را به اطاعت از حکم ولي فقيه و تبعيت از قانون اساسي توصيه کرده اند، «برداشت غلط»! داشته و «شتابزده»! عمل کرده اند، يا کساني که با ترفندهاي جريان انحرافي، در اجراي اين دستور شرعي و قانوني يازده روز تاخير غيرقابل توجيه داشته اند؟!

آقاي مشايي، اگر همانگونه که ادعا مي کند، پيروي از ولي فقيه را لازمه اعتقاد به ولي عصر(عج) مي داند، بايد بلافاصله پس از آن که ولي فقيه، حضور ايشان به عنوان معاون اول رئيس جمهور را به مصلحت ندانستند، از اين پست کناره مي گرفتند، نه آن که بعد از يک هفته تعلل و به اجبار کنار گذاشته شود و در عوض، بيش از 18 پست حساس و کليدي ديگر را در دولت قبضه کند، يعني پدرجد معاون اولي؟! و يا نبايد بعد از تاکيد آقا بر اجتناب از موازي کاري در سياست خارجي، عنوان «نماينده ويژه رئيس جمهور» را به «مشاور ويژه» تبديل کند و باز هم همان بازي را ادامه دهد که نمونه آن دعوت از ملک عبدالله اردني و- به قول خودشان- «سفياني» براي شرکت در جشن هاي نوروزي است... و اين رشته سر دراز دارد!
حسين شريعتمداري
ادامه نوشته

اظهارات‌ صریح‌ آیت‌الله‌ مصباح يزدي درباره ‌احمدی‌نژاد

رئیس موسسه آموزشی امام خمینی خطاب به اعضای حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه «در انتخابات نهم ریاست ‌جمهوری همه شما بر حسب وظیفه و اخلاص مسائل را دنبال می‌کردید» افزود: بسیاری از محاسبات و معادلات هم اقتضائات خاصی داشتند که عملی نشدند، ولی به هر حال تقدیر الهی و برخی اقتضائات ظاهری به‌گونه‌ای شد که کسی روی کار آمد که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد بیاید. یادم هست یکی از سیاستمداران کهنه‌کاری که سابقه بسیار طولانی در انقلاب دارد، در همین مؤسسه به من گفت: «این شخص اگر رأی بیاورد، بیش از 500 هزار تا نخواهد بود. فکر بیشتر از 500 هزار تا را نکن.» این حرف متعلق به کسی است که اگر بخواهیم در این کشور از5 نفر متخصص مسائل سیاسی نام ببریم، حتماً یکی ایشان است، ولی قضیه جور دیگری شد.

وی گفت:خود این مسئله یک بررسی جامعه‌شناختی دقیق و مفصل می‌خواهد که چرا این‌طور شد؟ بدون شک یکی از عوامل مؤثر شعارهایی بود که ایشان بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب زنده کرد. حالا به‌حق یا ناحق، اعتقاد اصیل داشت یا نداشت، نمی‌خواهم در این باره قضاوت کنم، ولی عامل ظاهری این بود که این شعارها مطرح شدند و مردم دل به این شعارها بستند، چون از فراموش شدن این شعارها خیلی ضربه خورده بودند.

آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه «افرادی هم کسان دیگری را پیش‌بینی می‌کردند و دلشان می‌خواست به اسلام خدمت شود، آنها هم مأجورند» ادامه داد: این جریان غیرمنتظره‌ای بود و چون فردی این‌گونه همه رقبا را عقب زد و این‌گونه رأی آورد، عده‌ای گمان کردند که قطعاً تافته جدا بافته‌ای است و دیگر خطائی و اشتباهی در او راه ندارد. این شیوه تفکر هم اشتباه است. برتری ایشان نسبت به بقیه رقبا نسبی بود؛ آن هم در بعضی از مسائل که البته مسائل حساسی بودند. بعد هم در عمل ثابت شد که این برتری خیلی چشمگیر است. تأییدات مقام معظم رهبری و تعبیراتی که ایشان در باره این دولت به کار بردند، در تاریخ می‌ماند. ایشان فرمودند از اول مشروطیت تا به حال چنین دولتی سر کار نیامده است و تعبیر بسیار بلندی است. بالاخره کارهای عظیمی انجام شدند که دوست و دشمن به آنها اعتراف دارند، ولی فراموش نکنیم که اینها هیچ‌کدام دلیل مطلق بودن یک فرد نمی‌شوند و ممکن است او هم اشتباه کند.

وی گفت: بعد که نقطه ضعف‌هایی در بعد فکری و ارزشی ظاهر شدند، قضاوت‌های مختلفی اظهار گردیدند. بعضی‌ها گفتند این فرد اصلاً از اول منحرف بود و اینها همه کلک و این شعارها را برای فریب مردم بود. کسان دیگری در نقطه مقابل گفتند همین الان هم دارد راست می‌گوید و اشتباه نمی‌کند. قضاوت‌های دیگری هم بینابین بود، ولی کم‌کم چیزهایی ظاهر شدند که اصلاً قابل توجیه نیستند و هیچ منطقی آنها را تأیید نمی‌کند. نه برهان عقلی تأیید می‌کند، نه دلیل شرعی و نه اقتصادی و نه کار سیاسی است.

آیت الله مصباح یزدی تصریح کرد: اینکه آدم جوری رفتار کند که نزدیک‌ترین دوستان و صمیمی‌ترین همکارانش هم آزرده و با او مخالف شوند و توی روی او بایستند، این رفتار برای یک سیاستمدار در هیچ منطقی پذیرفته نیست. سیاستمداران، دشمنان صریحشان را هم یک‌جوری نگه می‌دارند که روزگاری از آنها استفاده کنند. آن وقت انسان با صمیمی‌ترین دوستانش طوری برخورد کند که انگار دارد با دشمنانش برخورد می‌کند، آن هم با رفتارهای سبکی که در عزل بعضی از وزرا شد. آن وقت این سئوال مطرح شد که این رفتارها اصولاً چگونه با منش این شخص سازگارند؟ بهره هوشی این شخص به تصدیق دوست و دشمن از حد متعارف بالاتر است، پس چگونه شیفته یک شخص عادی می‌شود؟ آن هم شیفتگی‌ای که چنین حرکات نامعقولی از او سر بزند! یک وقتی به برخی از دوستان نزدیکم گفتم که بیش از 90 درصد معتقدم که او سحر شده است! این وضعیت ابداً طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهائی نمی‌کند، مگر آنکه اختیار از او سلب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی می‌کند، آن وقت هرچه او اشتباه می‌کند، این فرد می‌آید و توجیه می‌کند! کسی که ده تا دوست دارد، 9 تا دوستش را می‌گذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه می‌کند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائماً به آن 9 نفر اعتراض کند و حتی یک بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه می‌کنند و کنار زده می‌شوند، اما این یکی می‌شود مطلق و هرچه می‌گوید درست است؟ این قضیه اصلاً توجیه ندارد، اما گفتن این حرف‌ها عوامانه است و کاری است که پیرزن‌ها می‌کنند. زن و شوهرها سر هر قضیه‌ای که دعوا می‌کنند، می‌گویند جادو شده[خنده حضار]. حرف عامیانه‌ای بود که بگوییم لابد او را جادو کرده‌اند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافاً بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این کاره بودیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: بعد روی کارها و حرف‌های شخص جنجال‌آفرین حساس شدیم، دیدیم خیلی حرف‌های بوداری است و اصلاً حرف‌های ساده‌ای نیست. بنده روز به‌ روز احساس کردم که خطر بسیار عظیمی در این جریان، نهفته است و تلاش زیادی در این راه شده. عقلم نمی‌رسید که آیا هیپنوتیزم است، سحر است، ارتباط با مرتاضین است؟ بنده این جور چیزها را بلد نیستم، ولی می‌دانستم که در این قضیه، چیزی غیرطبیعی وجود دارد. دیدیم که این شخص مسئله‌دار، این آقا را مسخّر کرده و او توی مشتش هست. البته قرائن فراوانند و خود شما بیشتر از ما اطلاع دارید که حتی تأثیر نگاه و برخورد و آثار طلسمات و چیزهایی از این قبیل در کار است. البته اینها همه مسموعات هستند و بنده به چشم خودم ندیده‌ام.

ادامه نوشته

آيت الله جنتي: پر و بال جريان انحرافي قيچي و به حسابشان رسيده خواهد شد

دبیر شورای نگهبان با بیان اینکه افراد تا زمانیکه در مسیر ولایت هستند مردم آنان را قبول دارند و اگر پایشان را کج گذاشتند حمایت های مردمی از بین می رود، پشت پرده اقدامات جریان انحرافی را بیان کرد و گفت: از یک طرف با پول و روابط کار می کنند، از طرف دیگر چراغ سبز به آمریکا نشان می دهند و از سوی دیگر کارهای ناجور انجام می دهند.
 
وی در خطبه های نما جمعه جریان انحرافی را حلقه ای محدود دانست که در پی اهداف انتخاباتی است با این حال این کارها از دید مردم مخفی نیست و یک روز نظام و مردم به حساب اینها خواهند رسید.

 آیت الله احمد جنتی با اشاره به اتفاقات رخ داده در هفته های گذشته مبنی بر عزل وزیر اطلاعات که مخالفت مقام معظم رهبری را به دنبال داشت، گفت: این مسئله افکار عمومی رابه خود مشغول کرد و در داخل و خارج یک عده به شادی نشستند و خیال کردند جدایی و تفرقه ایجاد می شود .

وی افزود: عده ای هم ناراحت و عصبانی شدند و غصه خوردند، تذکر دادند، ملاقات کردند و اقدامات زیادی انجام شد. این مطلب غیر منتظره و مورد توقع ما نبود اما اتفاق افتاد.

دبیر شورای نگهبان ادامه داد: اما نباید از آن ساده گذشت در تحلیل ها باید دید چطور این مسئله تحلیل می شود غائله با یک حرکت عملی و سخنرانی خاتمه پیدا کرد آرامش به وجود آمد و دلها آرام شد و آنها که امیدوار شده بودند ناامید شدند. اما چهره هایی که ناشناخته بودند خودشان را نشان دادند و حقیقت هایی آشکار شد.

خطیب جمعه تهران یادآور شد: ما نباید دغدغه این مسائل را داشته باشیم این اتفاقات می افتد و تمامی هم ندارد. همواره هم با پیروزی اسلام و انقلاب همراه بوده است. اینها تلخی هایی بوده که میوه شیرین به بار آورده است و اسلام، انقلاب و ولایت فقیه به دنبال آن تقویت شده است.

جنتی خاطر نشان کرد: تنها جنگ نیست که تلخی دارد، جنگ روانی نیز چنین است، فتنه هم جنگی بود که ختم به خیر شد. دشمنان داخلی و خارجی نباید با این اتفاقات خوشحال شوند. باید به این نکته توجه کنند اول اینکه مردم ما برای ارزش ها جان می دهند و با هیچ کس عقد اخوت نبسته اند. دیگر اینکه مملکت، مملکت ولایت فقیه است.

وی ادامه داد: هر کس تا مادامی که در این مسیر حرکت می کند مردم او را قبول دارند و جانشان را برایش نثار می کنند اما اگر پایش را کج گذاشت حمایت های مردمی از بین می رود.

جنتی با اشاره به ماجرای فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی گفت: دشمن از ولایت فقیه سیلی خورده است که این قدر وحشت دارد.

دبیر شورای نگهبان ادامه داد: ولی فقیه کسی است که هوای نفس بر او حاکم نیست و تنها خدا بر وجود او حاکم است. کسی است که مصلحت را رعایت می کند و هر جا بداند مصلحتی از بین می رود جلوی آن را می گیرد.

خطیب جمعه تهران با طرح این سئوال که ولایت فقیه را چه کسی باید تعریف و تفسیر کند، گفت: یک عده به نفع اهداف پلید سیاسی خودشان ولایت فقیه را تفسیر می کنند در حالیکه این علما و اسلام شناسان هستند که باید ولایت فقیه را تعریف و تفسیر کنند و کسی به خود حق ندهد تا به نفع مقاصد سیاسی خود تفسیری برای ولایت فقیه داشته باشد.

وی یادآور شد: ولایت فقیه آنجا که مصلحت می بیند وارد عمل می شود تجربه ۳۲ ساله نشان داده است که ولایت فقیه حلال مشکلات است. هر جا کار خوبی انجام شود تقدیر می کند و هر جا قدری برخلاف مصلحت اقدامی شود تذکر کتبی، شفاهی و غیابی می دهد اگر اثر کرد و عملی شد بسیار خوب و اگر نشد اعمال ولایت می کند و این اعمال ولایت در همه بحران ها کارساز بوده است.

جنتی تاکید کرد: یک عده خیال می کنند اگر اتفاقی افتاد مملکت به بن بست می خورد نه خیر مملکت بن بست ندارد. شرع و قانون اساسی همه چیز را مشخص کرده و ولی فقیه تابع شرع و قانون است.

وی گفت: اگر این عده مردم و ولایت فقیه را در نظر بگیرند نباید گرد یک نفر حلقه بزنند و انحرافات را به وجود آورند . آیا خیال می کنند می توانند برخلاف مصالح مملکت و نظر ولایت فقیه اقدامی کنند. اینها مقدار زیادی از کارهایی که می کنند مقدمه انتخابات است این پول های کلان که جذب و توزیع می کنند از دید مردم مخفی نیست و یک روز همین نظام و مردم به حساب اینها می رسند. اگر امروز به گونه ای است که مصلحت نیست با آنها برخورد شود، همان طور که به حساب گذشتگان رسیده شد به حساب آنها رسیده می شود و حرفی در آن نیست.

امام جمعه تهران ادامه داد: اینها از یک طرف با پول و روابط کار می کنند و از طرف دیگر روی خوش به بیگانگان و چراغ سبز به آمریکایی ها نشان می دهند و از طرف دیگر کارهای ناجور و ناپسند انجام می دهند.

وی با اشاره به ادعای تشرف این گروه خدمت حضرت ولی عصر (عج) گفت: کسی را عزل می کنند می گویند آقا فرمودند طرف مقابل فکر می کند مقصود ولی امر است اما می گویند نه "آقا امام زمان (عج)" دستور دادند!

جنتی گفت: اینها به راههای ناجور و طلسم و کارهای رمالی متوسل می شوند و دشمنان این را دست گرفته اند فکر می کنند در نظام این کارها انجام می شود.

وی با رد اینکه چنین اقداماتی در دولت و مقامات مسئول کشور انجام شود، گفت: فقط یک عده که یک حلقه هستند چنین اقداماتی می کنند همان ها که خودشان خراب می شوند می خواهند دیگران را هم خراب کنند نباید به حساب کسان دیگری گذاشته شود اینها محدود و انگشت شمارند و بال و پرشان دارد قیچی می شود فکر نمی کنم بتوانند خیلی دوام بیاورند.

ادامه نوشته

هشدار آيت الله مصباح يزدي در مورد تكرار سناريوي علي‌محمد باب

 آيت‌الله مصباح يزدي،‌در ديدار اعضاي حزب مؤتلفه اسلامي با اشاره به رواج انحراف فكري جديدي در جامعه و مطرح شدن تعابيري چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره مي‌كند»،‌ تصريح كرد: درست است كه در ابتدا اين سخن براي ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقيه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولي وقتي به آن فكر مي‌كنيم، مي‌توانيم به آينده خطرناك اين سخن پي ببريم.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ادامه داد: اين سخن به اين معني است كه اگر خود ولي عصر(عج) جامعه را اداره مي‌كنند،‌ پس نيازي به واسطه و نائب نيست!

وي با ابراز نگراني از رواج چنين تفكري در جامعه، اظهار داشت: ‌اگر اين تفكر در جامعه رواج يابد و كسي كه اين تفكر را رواج مي‌دهد، قدرت در اختيار داشته باشد و به احتمال 99 درصد كمك‌هاي خارجي نيز ضميمه آن شود، چه شرايطي در جامعه به وجود مي‌آيد؟

آيت‌الله مصباح يزدي خاطرنشان كرد: اگر اين جريان ادامه يابد و يك روز ديديم كه سيد علي‌محمد باب ديگري به دست خودمان و با ثمره خون شهيدان و مقاومت‌هاي فراوان به وجود آمده است،‌ تعجب نكنيم.

وي افزود: حال اگر كسي رياست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نيز در اختيار او قرار گيرد و چه بسا رئيس جمهور هم بگويد هر چه دارم از او بوده است چه تأثيراتي مي‌تواند داشته باشد؟!

*سخن از حذف اسلام در كلام يك مقام رسمي پلوراليسمي است كه سايه آن را با تير مي‌زديم

آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به مخالفت‌هاي صورت گرفته با چنين تفكراتي پيش از انقلاب، اظهار داشت: امروز يك مقام رسمي كشور، بيايد و مطرح كند كه ديگر دوران تعريف از اسلام و شعار اسلامي گذشته است، پلوراليسمي است كه در گذشته سايه آن را نيز با تير مي‌زديم.

وي با تأكيد بر اين كه در اين جريان، آهسته آهسته شعارهاي اسلامي كم‌رنگ مي‌شود،‌ بيان داشت: در چنين شرايطي ارزش‌هاي اسلامي جاي خود را به ارزش‌هاي فردي و نام اسلام جاي خود را به ايران مي‌دهد؛ هرچند هم بگويند ايشان منظورشان فلان بوده و شفاف هستند.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ارتباط و ديدار با برخي شخصيت‌هاي بين‌المللي كه حتي مقامات بالاي كشور نيز تاكنون با آنان ملاقات را بابي ديگر معرفي كرد و اظهار داشت: قرائن حاكي از سفر‌هاي اين شخص به سراسر جهان از شرق تا غرب و ملاقات با بالاترين شخصيت‌ها است كه در هيچ جا انعكاس نمي‌يابد،‌ تا آنجا كه رئيس جمهور رسماً وزير خارجه را كنار مي‌گذارد و مي‌‌گويد سياست خارجه من را بايد ايشان اداره كنند.

*در برابر انحرافات سكوت نخواهيم كرد

وي تأكيد كرد: البته با عنايت خداوند و هوشياري مقام معظم رهبري و بيداري مردم، اين امر اتفاق نمي‌افتد اما دليل هم ندارد كه ما سكوت كنيم و به وظيفه خود عمل نكنيم.

آيت‌الله مصباح يزدي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به خدمات دولت نهم و دهم و تأييدات رهبري از اين دولت، اظهار داشت: آنچه باعث روي كار آمدن اين دولت شد، شعارهايي بودكه در سي سال پس از انقلاب مطرح مي‌شد و مردم كه از فراموش شدن آنها آسيب‌هاي فراواني را متحمل شده بودند، به آنها دل بستند كه البته كارهاي عظيمي هم صورت گرفت و مقام معظم رهبري نيز اين دولت را تأييد كردند.

وي با بيان اين كه اين مسائل دليل مطلق بودن نمي‌شود، اظهار داشت: در كنار اين خدمات،‌ آهسته آهسته سخناني مطرح شد كه قضاوت‌هاي فراواني در اين باره صورت گرفت، اما بعد‌ها مسائلي ظاهر شد كه قابل توجيه منطق،‌ برهان و شرع نبود.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)با تأكيد بر اين كه برخي اقدامات اخير، حتي با اقتضاي سياسي نيز سازگار نبود،‌ خاطرنشان كرد: اين كه به گونه‌اي رفتار شود كه رهبري، مراجع، علما و مردم متدين را از خود ناراضي كند و كاري كرد كه صميمي‌ترين دوستان نيز با او به مخالفت بپردازند، توجيهي ندارد.

وي در پايان تصريح كردند: ‌در اين ميان ما وظيفه داريم در مرحله نخست، فردي كه شيفته اين شخص شده است را متوجه اشتباهاتش كنيم و در مرحله بعد خواص فريب‌خورده را نيز نجات دهيم.
ادامه نوشته

زائري: ولي فقيه به زن مردم چه کار دارد؟

چند روز پيش يكي از دوستان در فيسبوك از من پرسيد : آيا شما ولايت فقيه را قبول داري ؟ نمي دانم انتظارش چه بود ولي من پاسخ دادم : آري و مطلقه اش را و گفت چرا ؟ گفتم بگذار مفصل بنويسم ، و در همين حال و روز بوديم كه ماجراي وزير اطلاعات پيش آمد و آزمون ولايت پذيري مدعيان و سخنراني ها و اظهارنظرهاي برخي بزرگواران از جمله امام جمعه موقت تهران كه از دوست داشتني ترين روحانيان تهران است ولي مثل بقيه روحانيان به ادبيات داخل صنفي و حوزوي سخن مي گويد و تعبيري كه به همين سياق براي تبيين ميزان نفوذحكم ولي فقيه و حاكم شرع به كار برده كه ولي فقيه مي تواند بگويد زنت بر تو حرام است .


ادامه نوشته

امام: مجلس اگر رأی داد و شورای نگهبان پذیرفت، هیچكس حق ندارد یك كلمه راجع به آن بگوید

امام خمینی(ره) در 7خرداد سال 1360 در سالگرد تشكیل نخستین دوره مجلس شورای اسلامی در دیدار نمایندگان با ایشان مطالب مهمی بیان فرمودند.
 امام در آن سخنان ابتدا به طرح انتقاداتی از برخی مجلسیان كردند و سپس با توجه به حال و هوای سیاسی آن روزو اختلاف انگیزی هایی كه ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور وقت و نزدیكانش عامل آن بودند، مطالبی انتقادی در مورد مسائل سیاسی طرح كردند.
بخشهایی از بیانات بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی را می خوانید:
*مجلس بالاترین مقام است در این مملكت. مجلس اگر رأی داد و شورای نگهبان هم آن رأی را پذیرفت، هیچكس حق ندارد یك كلمه راجع به این بگوید. من نمی‌گویم رأی خودش را نگوید، بگوید... اما اگر بخواهد فساد كند و به مردم بگوید این شورای نگهبان كذا  و این مجلس كذا، این فساداست و مفسداست و یك همچین  آدمی  تحت تعقیب [به عنوان] مفسد‌فی‌الارض باید قرار بگیرد...
*سر تسلیم به مجلس یعنی سر تسلیم به اسلام... همه توجه داشته باشند به مجرد اینكه مطلبی مخالف رأی یك نفر است نباید بگوید مجلس درست نیست... این خودش درست نیست... باید خودش را اصلاح كند.

*... اگر ملت را می‌خواهید هی نگویید ملت با من است... ملت با اسلام است، نه با من است، نه با شما و نه با دیگری. من اگر یك كلمه‌ای برخلاف اسلام بگویم همین ملت می‌ریزند و من را از بین می‌برند. ملت اسلام را می‌خواهند، ملت شخص را نمی‌خواهد، ملت شخص‌پرست نیست...
*این مردم طرفدار مجلس (هستند) مادامی كه مجلس در طریق  اسلام باشد و ازدولت مادامی كه در طریق اسلام باشد ،از رئیس‌جمهور مادامی كه رئیس‌جمهور در طریق اسلام باشد طرفداری می‌كنند. هر كدام‌تان بلغزید مردم دیگر از شما طرفداری نمی‌كنند.
* من اول سال به آقایان عرض كردم كه این سال خوب است سال اجرای‌ قانون  باشد. باید حدود معلوم  شود.آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‌كنم . اگر همه مردم هم موافق باشند من مخالفت می‌كنم. آقای نخست‌وزیر حدودش چقدر است.از آن حدود نباید خارج شود. یك قدم كنار برود با او هم مخالفت می‌كنم. مجلس حدودش چقدر است، قوه‌قضائیه حدودش چیست...
*نمی‌شود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌كنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد...
*قانون اساسی را بازكنید و هركس حدود  خودش را تعیین كند. به ملت بگویید كه قانون اساسی مابرای دولت، این را وظیفه كرده  است، برای رئیس‌جمهور این را، برای مجلس این را ،برای ارتش این را... به مردم بگویید وظیفه ما درقانون اساسی كه شما رأی دادید (چنین معین شده)... سر فرود بیاورید به قانون و واقعاً سر فرود بیاورید به اسلام.
ادامه نوشته