تصاوير حرم مطهر حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام

تصاوير ناب از حرم ارباب دو عالم





 
 





 



 
 





 
 


 


 





 

ادامه نوشته

چهل روايت نوراني درباره کربلا

شخصیت، قیام و نهضت امام حسین (ع) همیشه در کلام معصومین (ع) وجود داشته است و عجب آنکه حتی معصومین پیش از امام حسین (ع) نیز اشاراتی به این واقعه و سرزمینی که در آن عاشورا رخ داد، داشته‌اند.
 
۱- حریم پاک
عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (۱)
پیامبر اسلام (ص) در ضمن حدیث بلندى مى‌فرماید: کربلا پاک‌ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگ‌ترین بقعه‏‌ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.

۲- سرزمین نجات
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان. (۲)
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

۳- مسلخ عشق‏
قال على علیه السلام: هذا … مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم. (۳)
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.

۴- عطر عشق‏
قال على علیه السلام: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (۴)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوش‌بویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

۵- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسین علیه السلام: تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة. (۵)
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

۶- کربلا وبیت المقدس‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: الغاضریة من تربة بیت المقدس. (۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.

۷- فرات و کربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى… (۷)
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.

۸- کربلا کعبه انبیاء
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۸)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.

۹- کربلا، مطاف فرشتگان‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس من ملک فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۹)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجى از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج کنند و از آنجا اوج گیرند.

۱۰- راه بهشت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: موضع قبرالحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة. (۱۰)
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.

۱۱- کربلا حرم امن‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکة حرماً. (۱۱)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آن که مکه را حرم قرار دهد. (شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا است که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت)

۱۲- زیارت مداوم‏
قال الصادق علیه السلام: زوروا کربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته… (۱۲)
امام صادق (ع) فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.

۱۳- بارگاه مبارک‏
قال الصادق علیه السلام: «شاطى‏ء الوادى الایمن» الذى ذکره الله فى القرآن،( قصص/۳۰) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هى کربلا. (۱۳)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است.

۱۴- شوق زیارت‏
قال الامام باقرعلیه السلام: لو یعلم الناس ما فى زیارة قبرالحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (۱۴)
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مى‏مردند.

۱۵- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعلیه السلام: زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبرالحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله. (۱۵)
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

۱۶- تولدى تازه‏
عن حمران قال: زرت قبرالحسین علیه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على علیه السلام … فقال علیه السلام ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه. (۱۶)
حمران مى‏گوید هنگامى که از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون مى‏آید مانند روزى که مادرش او را زاده است.

۱۷- زیارت مظلوم‏
عن ابى جعفر و ابى عبدالله علیهماالسلام یقولان: من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم. (۱۷)
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که فرمودند: هر کس که مى‏خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم ـ امام حسین ـ را ترک نکند.

۱۸- شهادت و زیارت‏
قال الامام الصادق علیه السلام: زوروا قبرالحسین علیه السلام ولا تجفوه فانه سید شباب أهل الجنة من الخلق و سید شباب الشهداء. (۱۸)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید، چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.

۱۹- زیارت، بهترین کار
قال ابوعبدالله علیه السلام: زیارة قبرالحسین بن على علیهماالسلام من أفضل ما یکون من الأعمال. (۱۹)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که مى‏تواند انجام یابد.

۲۰- سفره‏هاى نور
قال الامام الصادق علیه السلام: من سره ان یکون على موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوارالحسین بن على علیهماالسلام. (۲۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.

۲۱- شرط شرافت‏
قال الصادق علیه السلام: من اراد ان یکون فى جوار نبیه و جوارعلى و فاطمه علیهم السلام فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام. (۲۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که مى‏خواهد در همسایگى پیامبر (ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند.

۲۲- زیارت، فریضه الهى‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لو ان احدکم حج دهره ثم لم یزرالحسین بن على علیهماالسلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسین فریضة من الله تعالى واجبه على کل مسلم. (۲۲)
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است؛ چرا که حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

۲۳- کربلا کعبه کمال‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام حتى یموت کان منتقص الایمان منتقص الدین، ان ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها. (۲۳)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایین‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

۲۴- از زیارت تا شهادت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لا تدع زیارة الحسین بن على علیهماالسلام و مُرّ أصحابک بذلک یمدالله فى عمرک و یزید فى رزقک و یحییک‏ الله سعیدا ولا تموت الا شهیدا. (۲۴)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.

۲۵- حدیث محبت‏
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته. (۲۵)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد.

۲۶- نشان شیعه بودن‏
قال الصادق علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة. (۲۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.

۲۷- سکوى معراج‏
قال الصادق علیه السلام: من اتى قبرالحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عزوجل فى اعلى علیین. (۲۷)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مى‏کند.

۲۸- مکتب معرفت‏
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام: أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله علیه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (۲۸)
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابى که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده مى‏شود این است که تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.

۲۹- همچون زیارت خدا
قال الرضا علیه السلام: من زار قبرالحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله. (۲۹)
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسى است که خدا را زیارت کرده است.

۳۰- زیارت عاشورا
قال الصادق علیه السلام: من زارالحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة. (۳۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند بهشت بر او واجب مى‏شود.

۳۱- بالاتر از روسپیدى
قال ابوعبدالله علیه السلام: من باب عند قبرالحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه کأنما قتل معه فى عرصة کربلا. (۳۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسى که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.

۳۲- نشانه‌هاى ایمان‏
قال ابو محمدالحسن العسکرى علیه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، والتختم فى الیمین، و تعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. (۳۲)
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است: ۱ ـ پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله) ۲ ـ زیارت اربعین ۳ ـ انگشتر به دست راست کردن ۴ ـ بر خاک سجده کردن ۵ ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.

۳۳- رواق منظر یار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة علیهم السلام من ولده. (۳۳)
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.‏

۳۴- تربت و تربیت‏
قال الصادق علیه السلام: حنکوا اولادکم بتربة الحسین (ع) فإنها امان. (۳۴)
امام صادق (ع) فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه مى‏کند.

۳۵- بزرگترین دارو
قال ابوعبدالله علیه السلام: فى طین قبرالحسین علیه السلام الشفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر. (۳۵)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگ‌ترین داروست.

۳۶- تربت و هفت حجاب‏
قال الصادق علیه السلام: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع. (۳۶)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏کند.

۳۷- سجده بر تربت عشق‏
کان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إستکانة الیه. (۳۷)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود که: جز بر تربت حسین (ع) به خاک دیگرى سجده نمى‏کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏کرد.

۳۸- تسبیح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طین قبرالحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبرالحسین (ع) کتب مسبحا و ان لم یسبح بها … (۳۸)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مى‏کند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.

۳۹- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعلیه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شیئا لتبرکوا به فأن کل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا. (۳۹)
حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبر مى‏داد، فرمود: چیزى از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید؛ چرا که خوردن هر خاکى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.

۴۰- یکى از چهار نیاز
قال الامام موسى الکاظم (ع): لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر أبى عبدالله علیه السلام … (۴۰)
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند: ۱ ـ سجاده‏اى که بر روى آن نماز خوانده شود۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد ۳ ـ مسواکى که با آن دندان‌ها را مسواک کنند ۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع)

ادامه نوشته

در جلسات حلقه کیهانی ونک چه می گذشت

 اعضای فرقه انحرافی حلقه کیهانی با عنوان رسمی (حلقه شعور کیهانی) به طور کاملا برنامه ریزی شده در پایتخت مشغول فعالیت اند. اعضای این شبکه از کارت‌های ویژه با هلوگرام خاص! و مهر شبکه و مدت زمان عضویت برخور است که پس از طی 9 ترم حضور در این حلقه، به مرحله ای می رسند که می توانند به عنوان مَستر در سطح شهر، مبلغ این شبکه باشند و خود گرداننده جلسات دیگر با حضور داوطلبان جدید.

برنا برای نخستین بار نمونه کارت های اعضای این شبکه را منتشر کرده است:

به گزارش خبرنگار ما، جلسات آقای «ط» در سالن بیلیاردی حوالی میدان ونک، که برای تشکیل جلسات اجاره شده، برگزار می شود که در این جلسات حضور خانم ها به مراتب بیشتر از آقایان گزارش شده است.

یکی از مهمترین نکاتی که استاد این جلسات خطاب به اعضای خود می گوید این است که: رحمانیت عام خدا شامل کسانی می شود که در شبکه شعور کیهانی عضو هستند و باید برای رسیدن به این مرحله نماز را که «ترمز دستی» حرکت در این مسیر است، کنار بگذارند.

آموزه های این گروه به افراد القا می کند که شیاطین و اجنه به اهل نماز حمله می کنند و این حملات، باعث بیماری انسان می شود!

نکته قابل تامل دیگر در خصوص فعالیت سیستماتیک این فرقه در پایتخت؛ استفاده از کتاب ها و جزواتی است که به صورت چاپ شده در اختیار اعضای خود قرار می دهند و مشخص نیست با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده و یا غیرقانونی در بازار وجود دارد. 
ادامه نوشته

سحر شدن پیامبر به دست یک یهودی

شان نزول مُعَوَّذَتَین؛ سحر شدن پیامبر به دست یک یهودی:

علامه طباطبایی در المیزان در تفسیر سوره فلق؛ «مردى يهودى رسول خدا (ص) را جادو كرد، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت: مردى يهودى تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است، رسول خدا (ص) على (ع) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گره‏هاى آن را باز نموده، براى هر گره يك آيه بخواند، على (ع) هر گرهى را باز مى‏كرد يك آيه را مى‏خواند، به محضى كه گره‏ها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (ص) برخاست، گويا پاى‏بندى از پايش باز شده باشد.» المیزان، به نقل از الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۱۷.

امام صادق (ع) هم نظير اين معنا را روايت كرده  است۱. روايات بسيارى هم از طرق اهل سنت با تفاوت اندکی وارد شده است. در تفسیر نورالثقلین، روايات ديگری نيز از طرق ائمه معصومین (ع) نقل شده است.»

آیا کسی می تواند پیامبر خاتم و اشرف مخلوقات را سحر کند؟

قرآن۲ مسحور شدن رسول الله را نفی کرده است، پس چگونه ممکن است که سحر ساحران در رسول الله (ص) اثر کرده باشد؟ پاسخ: مشرکین ادعا می کردند که سخنان پیامبر، سحر است، یعنی عقل ایشان مسحور است و قرآن این مساله را رد می کند؛ اما دلیلی در دست نیست که سحر نتواند تاثیری بر بدن پیامبر ایجاد کند.» بنابراین در موارد زیادی، رسول خدا (ص) حسن و حسين علیهم السلام را با اين دو سوره تعويذ مى‏كرد؛ مجمع البيان، ج ۱۰، ص ۵۶۹. پایان بحث تفسیری المیزان.

ادامه نوشته

آيت الله مصباح يزدي: ابليس با تمام توان و تجربه به‎ياري جريان انحرافي آمده است،

 آيت‌الله محمد‌تقي مصباح‌يزدي رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در جمع شماري از نخبگان سياسي و فرهنگي سراسر كشور در چهاردهمين همايش دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي در مجتمع فرهنگي ياوران مهدي(عج) قم به تبيين شگردهاي جريان انحرافي و چگونگي مبارزه با آن پرداخت.
وي با اشاره به اينكه همه در اعمال و رفتار خود داراي نقص و عيب هستيم، تصريح كرد: اگر توقع داشته باشيم براي تصدي پست‌هاي كشور اسلامي كساني انتخاب شوند كه هيچ نقص و عيبي در رفتار و فكر و اخلاقشان نباشد، بايد فقط منتظر ظهور امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف باشيم و اين همان تفكر تفريطي‌هاست كه مي‌گفتند: اين كارها فايده ندارد و بايد بنشينيم تا امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف بيايد.

* در هر انتخابي بايد سعي كنيم اصلح نسبي را برگزينيم
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) با تأكيد بر اينكه حكومت عدالت اميرمؤمنان يك الگوي مناسب براي ماست، ادامه داد: ريزش در مسئولين، زمان حضرت علي عليه السّلام نيز وجود داشت به طوري كه برخي از واليان و استانداران حكومت اميرالمؤمنين از سران لشكر عمر سعد در كربلا شدند.
آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اينكه: "نبايد در مسئولين منتظر عصمت باشيم "، اظهار داشت: اين اشتباه است كه به دليل وجود نقص در مسئولين رأي ندهيم بلكه در هر انتخابي بايد سعي كنيم اصلح نسبي را برگزينيم.
وي در پاسخ به اين گفته كه: "برخي مي‌گويند، اين كاري بود كه خودتان كرديد و حالا بايد نتيجه آن را هم ببينيد "، خاطرنشان كرد: نه آن روز كه براي انتخاب شخصي زحمت كشيديم، تحت تأثير بوديم و نه امروز تحت تأثير هوچي‎گري‌ها و تبليغات منفي قرار مي‌گيريم بلكه در هر زمان هرچه احساس كنيم تكليف است با تمام توان انجام مي‌دهيم ولو با وظيفه و تكليف سابق هماهنگ نباشد.

* قبلاً از بعضي اشخاص به‌دليل جلوگيري از ضرر زدن به نظام بسيار دفاع مي‌كردم
عضو مجلس خبرگان رهبري در ادامه افزود: بنده قبلاً از بعضي اشخاص كه شما خوب مي‌شناسيد به‌دليل جلوگيري از ضرر به نظام بسيار دفاع مي‌كردم كه البته همان زمان بين افراد موجود بهترين بودند و بعدها همان اشخاص از ريزش‌هاي انقلاب شدند.
آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اين شبهه كه برخي مي‌گويند كه آيا اين حادثه قابل پيش‎بيني نبود، گفت: خداوند انسان را مختار آفريده و ممكن است بعد از يك عمر گناه توبه كند مانند حر، يا پس از يك عمر زهد و پارسايي در آخر ريزش كند كه بايد خيلي مراقب بود.
وي فسادهاي پيچيده و عميق را نتيجه برنامه ريزي دقيق ابليس از ساليان قبل دانست و اظهار داشت: اين فساد بسيار پيچيده مي‌تواند بزرگترين نعمت الهي را كه با تقديم هزاران شهيد به دست آورده‌ايم، زير و زبر كند.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) اضافه كرد: برنامه‌ريزي شيطان آن‎قدر دقيق و جامع است كه پس از مهيا كردن زمينه‌ها يك نفر را از لايه‌هاي دروني بيرون مي‌آورد و او شبكه‌اي را تشكيل مي‌دهد تا بزرگترين نعمت الهي در تاريخ اسلام را از بين ببرد.
آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اينكه شايد با يك فرمول صدعضوي بتوان دلايل اين انحراف عظيم را يافت، تصريح كرد: بايد بدانيم از كجا مي‌خواهند ما را فريب دهند و در اين راه از چه شگردهايي بهره مي‌برند.

* شخص منحرف به‎بهانه ارتباطات معنوي با امام زمان(عج) تأثير عجيبي بر رئيس‌جمهور گذاشته است
وي شگردهاي جريان انحرافي را شيطاني دانست و گفت: در پاسخ به كساني كه مي‌گويند اين آدم قد و قواره‌اش اين‏قدر نيست كه اين كارها را انجام دهد، بايد گفت كه مدرس اصلي اين جريان انحرافي ابليس است البته برخي مي‌گويند اينها لياقت آن را ندارند كه عنوان جريان را داشته باشند و بايد به آنها گروهك انحرافي گفت اما هرچه آنان تجربه شيطنت نداشته باشند اما ابليس با تجربه چندين هزار ساله به كمك اينها آمده است.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به اينكه قرائني مبني بر تاثير گذاري بر رئيس‌جمهور از طريق وسائل غيرعادي وجود دارد، اظهار داشت: اين شخص منحرف با اين بهانه كه فوق العاده است و ارتباطات معنوي با امام زمان عجّل الله تعالي فرجه و اصحاب ايشان دارد، تأثير عجيبي بر رئيس‌جمهور گذاشته و اعتمادش را جلب كرده است.
آيت‌الله مصباح‌يزدي گفت: صرف اينكه يك نفر عمامه‌اي بر سر بگذارد يا خود را اهل زهد و پارسايي و ارتباط با عوالم ديگر نشان دهد، نمي‌توان به وي اعتماد كرد، گرچه كه برخي از روي ساده‎لوحي فريب اين افراد را هم مي‌خورند.

* شگردهاي جريان انحرافي، معرفي سركرده آن به‏عنوان يك انسان مقدس و متدين است
وي يكي از شگردهاي اين جريان انحرافي را معرفي سركرده آن به عنوان يك انسان مقدس و متدين و اهل ارتباط دانست و تصريح كرد: يكي از ترفندهاي اين جريان اين است كه مي گويد ما غيبت كسي را نمي‌كنيم و نسبت به دشمنان اسلام نيز تبرّي نمي‌جويند كه اين از جلوه‌هاي نفاق است.
عضو مجلس خبرگان رهبري تصريح كرد: نمي‌شود كسي از دينداري و تدين حرف بزند و از آمريكا و اسرائيل به عنوان دشمنان قسم خورده بشريت تبرّي نجويد و نسبت به آنان بدگويي نكند كه اين از ريشه‌هاي نفاق در اين جريان است.
آيت‌الله مصباح‌يزدي با اشاره به اينكه بعضي وقت‌ها غيبت كردن واجب مي شود، ترفند مشابه معاويه در اين زمينه را مورد اشاره قرار داد و گفت: وقتي معاويه براي گرفتن بيعت براي ولايت‌عهدي يزيد خدمت امام حسين عليه السّلام رفته بود در پاسخ به آقا كه فرموده بودند: با يزيد سگ‌باز شرابخوار بيعت نمي كنم، معاويه گفته بود: اما يزيد درباره شما اين‏جور بدگويي نمي‌كند كه شما مي‌گوييد.

* در تفكر جريان انحرافي مسئله انسان كامل به‎جاي امام زمان(عج) مطرح مي‌شود
وي تفكر تصوف را در جريان انحرافي مشهود دانست و اظهار داشت: در اين تفكر به جاي امام زمان عجّل الله تعالي فرجه مسئله انسان كامل را مطرح مي‌كنند و مقام امامت را يك مقام معنوي مي‌دانند.
عضو مجلس خبرگان رهبري در تشريح زواياي مختلف تفكر تصوف بيان داشت: برخي از متصوفان قطب خود را انسان كامل مي‌دانند و اين مسئله پس از مرگش به پسرش منتقل مي‌شود.
آيت‌الله مصباح‌يزدي افزود: از نظر متصوفان امامت، يك روح و نورانيت است كه هركس به آن مقام برسد با آن اتحاد پيدا مي‌كند و اين دسته از افراد معمولاً تمايل ندارند كه بگويند حجة‎بن الحسن عجّل الله تعالي فرجه زيرا اين با عقايدشان سازگار نيست.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ريشه برخي تفكرات اين جريان را در فلسفه غرب دانست و تصريح كرد: اين جريان خطرناك براي منحرف كردن هر بخش از جامعه يك برنامه مشخص دارد كه بايد هوشيار باشيم و به وظيفه خود عمل كنيم.

* بايد جواب بدهيم كه چرا با ديدن جريان انحرافي به تكليف خود عمل نكرده‌ايم
آيت‌الله مصباح‌يزدي مبارزه با كساني را كه قصد براندازي نظام و اسلام را در سر دارند، واجب دانست و تصريح كرد: اگر بدانيم كسي قصد خيانت دارد و با او مبارزه نكنيم، گناه كرده‌ايم و بايد جواب بدهيم كه چرا با ديدن جريان انحرافي به تكليف خود عمل نكرده‌ايم.
وي يكي از شگردهاي جريان انحرافي را بي‌توجهي به احكام الهي دانست و گفت: اينها مي‌گويند احكام الهي ظواهر است و بايد روح احكام باشد نه ظاهر آن، كه اين انحراف جدي از خط امامي است كه تا آخر عمر از نماز ايستاده دست برنداشت.

* با حركت در خط ولايت و مجاهدت مي‌توانيم از گردنه‌هاي پرخطر عبور كرده و پرچم را به دست امام زمان(عج) برسانيم
عضو مجلس خبرگان رهبري با اشاره به فرمايشات مقام معظم رهبري در روز 14خرداد تصريح كرد: معظم‎له يكي از ويژگي‌هاي مهم خط امام را معنويت و عمل به احكام الهي دانست كه عبور از آن انحراف جدي و خطرناكي است كه جامعه را تهديد مي‌كند.
آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اينكه برخي در تبليغات انتخابات شعار اطاعت از رهبري سر دادند اما در عمل انتظار ما را محقق نكردند، تأكيد كرد: ميزان سنجش عملكرد مسئولان، ولايت فقيه است و با حركت در خط ولايت و توسل و دعا به همراه بصيرت، تلاش و مجاهدت مي‌توانيم از گردنه‌هاي پرخطر عبور كرده و پرچم را به دست امام زمان عليه السّلام برسانيم.
ادامه نوشته

رياضت‌هاي شيطاني

آيا نشان دادن كشف و كرامات و انجام كارهايي كه براي مردم عجيب و خارق العادّه جلوه مي‌كند، لزوماً به معناي اين است كه صاحب آن كرامات اهل معناست و در رابطه‌اي الهي به اين توانمندي‌ها دست يافته است؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: قطعاً هيچ ملازمه‌اي ميان اظهار كشف و كرامات و حقّانيت ظاهر كنندة آنها وجود ندارد، چون رسيدن به اين مقامات هم از طريق سير و سلوك شرعي و انجام رياضت‌هاي الهي و هم از طريق غيرشرعي و انجام رياضت‌هاي شيطاني امكان‌پذير است، بنابراين نمي‌توان به مجرّد ملاحظة امور عجيب و غيرعادي از يك نفر، حكم به الهي و صادق بودن آن فرد كرد و همواره بايد اين احتمال را داد كه شايد او اين توانايي‌ها را از راه‌هاي غيرشرعي و غيرالهي به دست آورده باشد.
براي روشن شدن اين موضوع، توجّه شما را به حكايتي عجيب و شنيدني جلب مي‌كنم.

آيت الله سيّد علي علم الهدي (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» مي‌نويسد:
مؤلّف گويد: مرحوم والد ماجد براي ما نقل كرد:
در ايّام تحصيل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّين شاه بود، شخصي به نام ابراهيم خان، مستوفي ديوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا يك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب مي‌كرد و در بين نجف و كوفه سقّايي مي‌كرد و به افرادي كه بين نجف و كوفه رفت و آمد مي‌كردند، آب مي‌داد.

پس از يك سال وارد شهر شد، به عبادت و رياضت پرداخت، رفته رفته مقاماتي پيدا كرد، مردم عوامّ نجف مريد او شدند و كشف و كراماتي از او مي‌ديدند و حوائج خود را از او مي‌طلبيدند.
كار به جايي رسيد كه منزل او زيارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زيارتش مي‌رفتند، براي او خدم و حشمي فراهم گرديد، ولي خواص از او كناره مي‌گرفتند و عقيده به او نداشتند. او در ميان صحن مطهّر در غرفه‌اي مي‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هايش مي‌افتادند و مي‌گريستند.

چند سالي به اين منوال گذشت، عرب و عجم قيد ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ايّام، مرحوم آيت الله شيخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت مي‌كرد.
شبي مرد عربي آمد و خود را بر سجّادة شيخ طه انداخت، گريه و ناله مي‌كرد و پيوسته مي‌گفت: غلط كردم، غلط كردم.
شيخ طه با ملاطفت مي‌پرسيد: چه شده؟ داستان چيست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله مي‌كرد و مي‌گفت: غلط كردم.
مردم به تماشاي او جمع شدند، برخي مي‌گفتند: ديوانه شده، برخي مي‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شيخ هم اصرار مي‌كرد كه پسرم چه شده؟

يك مرتبه به سوي ابراهيم خان اشاره كرد و گفت:
«اين ملعون الوالدين».
تا اين جمله را بر زبان جاري كرد، چشم‌ها به سويش خيره شد، دست‌ها بالا رفت كه كتكش بزنند.
شيخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنيد ببينم چه مي‌گويد.
آن مرد گفت: شغل من سقّايي است، به خانة ابراهيم خان آب مي‌بردم و پيوسته به او التماس مي‌كردم كه مرا به مقامي برساند و از آنچه دارد، به من نيز عطا فرمايد.
او در جواب مي‌گفت: نه، تو لياقت نداري، تو قابليّت اين مقام را نداري.
يك سال من از او تقاضا مي‌كردم و او اجابت نمي‌كرد.
روزي به گريه افتادم و التماس را از حد گذرانيدم.
ابراهيم خان گفت: ‌اگر مقام مي‌خواهي، بايد آنچه مي‌گويم اطاعت و به دستور من عمل كني.
گفتم: ‌حاضرم.
گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتي نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمين كردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداري از اين مكان خارج شوي. شب و روز بايد در اين سرداب باشي تا هنگامي كه من اجازة خروج بدهم.
دستوراتي به من داد، اذكار و اورادي تعليم كرد و گفت: بايد در اوّل وقت وضو بگيري و نماز بخواني.
من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل مي‌كردم و او خودش براي من غذا مي‌آورد.
پس از چهل روز ظرفي آورد و گفت: از امروز بايد در اين ظرف ادرار كني، با ادرار خود وضو بگيري و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهي و نماز را هم با همان وضو بخواني.
چهل روز تمام به اين دستور عمل كردم.
بعد از چهل روز تغييراتي در دستور داد و گفت: بايد از امروز به همان طريق وضو گرفته، نماز بخواني و هر روز صد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نيست، اگر مقام مي‌خواهي، بايد به دستور عمل كني. من نيز انجام دادم. غلط كردم، غلط كردم.
وقتي كه چهل روز گذشت و سه اربعين تمام شد، گفت: اكنون وقت آن است كه به مقصد برسي، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه ديدي و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل كن.
فردا، كه همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و ديدم اوضاع نجف به كلّي تغيير يافته، گويي اين همان نجف نيست كه چهار ماه پيش ديده بودم.

از دروازه بيرون رفتم، باغ بسيار خوبي ديدم، با درختان زيبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعي نشسته بودند و منبري نصب شده، شخصي با هيكل خاصّي بر فراز منبر نشسته بود و براي آن جمع سخنراني مي‌كرد.
من متحيّرانه به اطراف نگاه مي‌كردم و بر حيرتم افزوده مي‌شد كه در بيرون نجف چنين باغي وجود نداشت، اين چه منظره‌اي است كه مي‌بينم.

آرام آرام به سوي آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوينده از بالاي منبر به من افتاد، گفت:
مرحبا به بندة من! من خداي تو هستم! مرا سجده كن تا به مقاصد خود برسي و تو را مانند ابراهيم خان گردانم.

گفتم: خدا شيطان را لعنت كند.
به مجرّد گفتن اين جمله، از پشت سر سيلي محكمي به من وارد شد، به زمين افتادم و ديدم ابراهيم خان است. چند لگد به من زد و من بي‌هوش شدم، پس از مدّتي به هوش آمدم و ديدم در خارج نجف در ميان آفتاب افتاده‌ام، نه باغي هست و نه كسي را مي‌بينم. فهميدم كه اين رياضت شيطاني بوده، اكنون توبه مي‌كنم، آيا توبة من قبول است؟

مرحوم شيخ طه كه از بزرگان علماي عصر بود و در ميان مردم عرب نفوذ داشت، تا اين سخنان را شنيد، به مردم خطاب كرد و به زبان عربي فرمود:
واي بر شما، كه مريد چنين شخصي شده‌ايد!!
مردم با شنيدن اين داستان به خانة ابراهيم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.

خانه‌اش را خراب كردند و اموالش را غارت نمودند، ولي به خودش دسترسي پيدا نكردند، اكنون هم كوچة ابراهيم خان در نجف معروف است.1

بازي شيطان

پرسش مهم ديگر اين است كه آيا واقعاً ممكن است، كسي از طريق شيطان به بعضي مقامات به ظاهر معنوي برسد و موفّق به اظهار امور خارق‌العادّه، مانند مكاشفه و خبر از غيب شود؟
در پاسخ بايد گفت: بله، اين امر شدني است. حتّي ممكن است گاهي شخصي به مقاماتي برسد، بي‌آنكه متوجّه باشد اين مقامات شيطاني است، نه الهي. توجّه به حكايتي كه از زندگي آيت الله سيّد موسي زرآبادي(ره) نقل شده، در اين زمينه بسيار راهگشاست.

آيت الله سيّد موسي زرآبادي (1294 ـ 1353 ق.) از علماي بزرگ قزوين، پيشتاز عرصة فقاهت، زهد، تقوا و تهذيب نفس.
مرحوم زرآبادي شاگردان برجسته‌اي تربيت كرده كه از آن جمله است:
1. شيخ هاشم قزويني (1380 ق.)؛
2. شيخ مجتبي قزويني (1386 ق.)؛
3. شيخ علي اكبر الهيان (1380 ق.)؛
4. سيّد ابوالحسن حافظيان (1401 ق.).

روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سيّد جليل زرآبادي (فرزند آيت الله سيّد موسي زرآبادي) را در صحن مطهّر «امامزاده حسين قزوين»، در كنار قبر پدرش دفن مي‌كردند كه ديوارة لحد فرو ريخت و پيكر مطهّر مرحوم زرآبادي پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گرديد.
نگارنده به قزوين رفتم تا اين قضيه را از شاهدان عيني بشنوم و در كتاب «اجساد جاويدان» بنويسم.
در آن ايّام كه شرح حال مرحوم زرآبادي را بررسي مي‌كردم، از آيت الله حاج آقاي موسي شبيري زنجاني در مورد ايشان سؤال كردم، فرمودند:
اگر در ميان علماي شيعه، دو نفر به طور قطع صاحب كرامت باشد، يكي از آنها سيّد موسي زرآبادي است.

سپس فرمودند:
ايشان داستان جالبي دارند كه من آن را از آيت الله ملكي شنيده‌ام.
استاد ما، مرحوم آيت الله حاج شيخ محمّد باقر ملكي، در آن ايّام در قيد حيات بود، بنابراين به محضر ايشان رفتم و داستان را از ايشان شنيدم.

و اينك اصل داستان به نقل آيت الله ملكي، توسط مرحوم آيت الله حاج شيخ مجتبي قزويني، از مرحوم آيت الله زرآبادي:
در ايّامي كه در قزوين، امام جماعت بودم، مدّتي به سير و سلوك پرداختم، به قدري پيش رفتم كه پرده‌ها از جلوي چشمم برداشته شد، ديوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خيابان مي‌ديدم.
روزي در كنار سجّاده نشسته بودم، صدايي از زير سقف اطاق شنيدم كه گوينده‌اي خطاب به من گفت:
حالا كه به اين مقام رسيده‌اي، اگر بخواهي به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسي، فقط يك راه دارد و آن ترك اعمال ظاهري است!!

گفتم: اين اعمال ظاهري با دلايل قطعي و براهين مسلّم شرعي به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترك نخواهم كرد.
گفت: در اين صورت آنچه به تو داده‌ايم، از توپس مي‌گيريم.
گفتم: به جهنّم.

تا اين جلمه را بر زبان جاري كردم، آن حال از من گرفته شد، ديگر نه پشت ديوار را مي‌ديدم و نه از درون كسي خبر داشتم و از آن كشف و شهود ديگر هيچ خبري نبود.
تا حدود يك هفته بسيار ناراحت بودم كه من پس از سال‌ها تلاش و تحصيل و تهذيب نفس، چگونه بازيچة شيطان شده بودم؟

پس از يك هفته به حضرت رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم كه شيطان از اين اعمال ظاهري ما، با آن همه نقصي كه دارد، آن‌قدر در رنج و عذاب است كه سال‌ها تلاش مي‌كند تا آن را از ما بگيرد.

بنابراين تصميم گرفتم كه با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هيچ عمل مستحبّي را ترك نكنم و از فضل پروردگار در پرتوي التزام به شرع مبين، حالاتي به من دست داد كه حالات پيشين در برابر آن بسيار ناچيز بود.

آنگاه آيت الله ملكي چندين كرامت از كرامّت‌هاي مرحوم آيت الله زرآبادي2، توسط مرحوم آيت‌الله حاج شيخ مجتبي قزويني3 براي اين‌جانب نقل فرمود.4

مهم‌ترين ويژگي مدّعيان دروغين

براي بسياري اين پرسش مطرح است كه مهم‌ترين ويژگي كساني كه از طريق غيرشرعي به كشف و كرامات مي‌رسند، چيست و اين گروه از چه طريق به اين توانمندي‌ها دست مي‌يابند؟
يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي عارف‌نماها ترك فرايض است، برخي از آنها كه از مقامات ويژه برخوردار هستند، مطلقاً نماز نمي‌خوانند، برخي ديگر كه در آن حد نيستند، گاهي مي‌خوانند و گاهي نمي‌خوانند.
اگر بخواهيم اين موضوع را ريشه‌يابي كنيم، بايد عرض كنيم كه اين شيّادان هر چه دارند، از شيطان گرفته‌اند و شيطان چيزي را به رايگان به كسي نمي‌دهد، اوّل دين و ايمانشان را مي‌گيرد، سپس چيزي به آنها مي‌دهد كه با آن در ميان مريدها، آبرويي به دست آورند.
يكي از قراين مهم اين موضوع، توقيع شريف حضرت بقيّه الله، ارواحنا له الفداء، است كه آن را شيخ طوسي از احمد بن اسحاق روايت كرده است و اينك متن داستان:

شيخ صدوق به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعري(ره)5 مي‌گويد:
برخي از اصحاب ما به خدمت ايشان آمده، اظهار كردند كه: جعفر بن علي (جعفر كذّاب) نامه‌اي براي آنها نوشته و خود را جانشين برادرش، امام حسن عسكري(علیه السلام) معرفي نموده است و گفته: آنچه از حلال و حرام و ديگر علوم مورد نياز باشد، در نزد او هست.
احمد بن اسحاق گويد: چون نامه را خواندم، نامه‌اي به محضر حضرت صاحب الزّمان(علیه السلام) نوشتم و نامة جعفر را در داخل آن نهادم، پس جواب اين گونه آمد:
«من نمي‌دانم او به چه وجهي اميدوار است كه ادّعايش كامل شود؟

1. آيا با فقاهت در دين خدا؟
به خدا سوگند، او حلال را از حرام نمي‌شناسد و در ميان درست و نادرست فرق نمي‌گذارد.
2. يا با دانش و فضيلت؟
كه حق را از باطل نمي‌شناسد و محكم را از متشابه تشخيص نمي‌دهد، حدود نماز را نمي‌داند، حتّي وقت نماز را نمي‌شناسد.
3. يا با پارسايي و زهد؟
خدا گواه است كه او چهل روز نماز واجب را رها كرد، تا به گمان خود شعبده ياد بگيرد و شايد خبرش به شما رسيده باشد.
اين ظرف‌هاي شراب اوست كه پابرجاست و نشانه‌هاي گناهش براي همگان آشكار است.
4. يا معجزه‌اي دارد؟ پس آن را بياورد.
5. يا دليل و برهاني دارد؟ پس آن را اقامه كند.
يا نصّ (از امامان پيشين) دارد؟ پس آن را بيان كند.»6

حضرت بقيّـةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در اين توقيع شريف راز ترك نماز جعفر كذّاب را فرا گرفتن شعبده بيان مي‌فرمايد.
شيّادان زمان ما كه عنوان عارف به خود بسته‌اند، از طريق گناه، از جمله ترك فرايض به شيطان تقرّب جسته‌اند و شيطان مطالبي در اختيار آنها گذاشته، تا به اين وسيله مريد دور خود جمع كنند.
يكي از چهره‌هاي برجستة زمان ما كه كشف و كرامات فراوان براي او نقل شده و توفيق انجام فرايض را نداشت، در برخي از گفته‌هايش ناخودآگاه به ارتباط خود با جنّّ تصريح كرده و مي‌نويسد:
تا آن روز و قبل از شنيدن آن هاتف غيبي و نداي ملكوتي موفّق شده بودم، بسياري از نيروهاي نامرئي طبيعت را تحت فرمان درآورم، به طوري كه در هر محفلي كه حضور داشتم، عدّه‌اي از ارواح و جنّود جنّ حاضر بودند و دستوراتي را كه به آنها مي‌دادم، اطاعت مي‌كردند.7

مدّعيان دروغين، روزي ادّعاي بابيّت، روزي ادّعاي مهدويّت، روزي ادّعاي نبوّت، سرانجام ادّعاي الوهيّت مي‌كنند؛ چنان كه در حالات علي‌محمّد باب مشهود است.
او نيز به ارتباط با جنّ بسنده نكرده، به ارتباط با ارواح پرداخته، حتّي ادّعاي تسخير ملك نموده است. او در اينباره مي‌گويد:
مهم‌ترين ختم‌ها ختم سورة حمد است، موقعي كه در مسجد سهله معتكف بودم، بدان مشغول شدم و به واسطة آن مهم‌ترين موكّلان كه «الرّحمن» و «الرّحيم» هستند، در اختيارم گذارده شدند.!!
پس از آن بر سر هر قبري كه مي‌رفتم و سورة حمد را قرائت مي‌كردم، به محض اينكه به «الرّحمن الرّحيم» مي‌رسيدم، نه تنها آن دو ملك حاضر مي‌شدند، بلكه صاحب آن قبر نيز از قبر برمي‌خاست و تحت فرمان من قرار مي‌گرفت!!8
برخي ديگر از اين عارف‌نمايان گاهي نماز مي‌خوانند و گاهي نمي‌خوانند.

يكي از اينها كه چند سال پيش در گذشته، به يكي از بزرگان كه در قيد حيات است، گفته بود:
فلاني، مردم چقدر بي‌ظرفيّت هستند، من به يكي از مريدانم گفتم كه من 15 روز نماز نخواندم، از من قهر كرد و ديگر به سراغم نيامد!!

او انتظار داشت كه آن مريد، تعدادي سكّه به او بدهد و ابراز خوش‌وقتي كند كه الحمدالله ايشان ديگر به عرفان واقعي دست يافته، ديگر فرايض از او برداشته شده!
يكي از عزيزان در مورد يكي از همين عارف‌نماها گفت:
روزي به خانه‌اش رفتم، ديدم هاج و واج است، پرسيدم: چه شده؟

گفت: معراج رفته بودم، همين الآن بازگشتم، خيلي خسته هستم!!
گفتم: خوب از معراج چه آوردي؟
گفت: دو چيز:
1. به من گفتند كه ريش خود را بلند كن!
2. ديگر فرائض از تو ساقط است!
اوّلي خوب است، چون ريش درازتر از حدّ معمول نشان ابلهي است و ايشان به آن مقام رسيده بود، ولي قبلاً نيز فرايض از او ساقط بود و ايشان هرگز توفيق نماز نداشت!!

مدّعيان دروغين مهدويّت
ـ آنچه تاكنون گفتيم، بيشتر مربوط به مدّعيان دروغين عرفان و معنويّت بود، حال اين پرسش مطرح مي‌شود، آيا مي‌توان اين موضوعات را در مورد كساني ادّعاي ارتباط با امام زمان(علیه السلام) را دارند، نيز مطرح كرد؟
در پاسخ بايد گفت: بسياري از كساني كه ادّعا مي‌كنند با امام عصر(علیه السلام) ارتباط دارند يا از ايشان فرمان مي‌گيرند و براي فريفتن مردم امور غيرعادّي از خود آشكار مي‌كنند، بي‌ارتباط با شيطان نيستند.

شيّادان زمان
يكي از مدّعيان دروغين كه در گوشه و كنار مريدان گردآورده، احمد حسن بصراوي است، كه در بصره زندگي مي‌كرد.
او چند سال پيش ادّعا كرد كه من پسر امام زمان هستم، پس از حضرت بقيّـةالله من به جاي او خواهم نشست!!
سپس ادّعا كرد كه من همان يماني هستم كه وزير اوّل پدرم مي‌باشم!

براي توجيه يماني بودنش گفت:
يماني به معناي يمني نيست، بلكه از مادّة «يمين» است و چون من دست راست پدرم هستم، يماني ناميده مي‌شوم!!

او با ارتباط تنگاتنگش كه با شيطان دارد، معلوماتي را دربارة افراد مختلف از شيطان مي‌گيرد، او افرادي را به نزد اشخاصي مي‌فرستد و با نقل آن گفته‌ها، آنها را متقاعد مي‌كند كه وي در ادّعاي خود صادق مي‌باشد!!

من با يكي از افرادي كه به او معتقد بود، چندين ساعت نشستم و سخن گفتم، ولي او در عقيده‌اش متزلزل نشد، وقتي او را لعن مي‌كردم،‌ايشان به شدّت مي‌لرزيد.

در حدود 280 صفحه از مطالب او را از اينترنت برايم آورند، حتّي آيات قرآن را غلط نوشته بود و احاديث را تحريف كرده بود. جالب‌تر اينكه يكي از علما را تبليغ كرده بودند و مطالب زيادي از خصوصيّات زندگي‌اش گفته بودند و از ايشان خواسته بودند كه با ايشان بيعت كند، گفته بود كه بايد من ايشان را از نزديك ببينم. گفته بودند: ديدارش ممكن نيست، ولي مي‌توانيد صدايش را بشنويد.

نوار صدايش را براي او گذاشته بودند، در حدود نيم ساعت خطابه خوانده بود، كه ده‌ها غلط در متن آيات قرآن داشت؟!
عذر آورده بودند كه نه، ايشان با قرائت ديگر مي‌خواند! ايشان كه اهل فضل بود، گفته بود: اينها ربطي به قرائت ندارد، ايشان حتّي از مقدّمات صرف و نحو هم بي‌خبر است.

پسر يكي از مراجع تقليد مي‌گفت:
در صحن امام حسين(علیه السلام) چهار نفر از مبلّغان ايشان به من رسيدند و مرا به بيعت با او دعوت كردند، گفتم: به چه دليل؟ گفتند: به دليل اخبار غيبي.
گفتم:‌من اخبار غيبي را قبول ندارم، هركس با شيطان رابطه داشته باشد، شيطان اين اخبار را در اختيار او مي‌گذارد.

گفتند: پس شما چه چيز قبول داريد؟ گفتم: مباهله.
فردا صبح ايشان با يكصد نفر از مريدانش به صحن مطهّر حضرت قمر بني‌هاشم بيايد، من نيز با يكصد نفر از طلّاب بيايم، آنجا مباهله كنيم،‌هركس صدمه بخورد باطل بودنش معلوم شود.
گفتند: حضرت ايشان را از مباهله نهي كرده است!!

خداوند منّان براي بيداري مردم و محفوظ ماندن آنها از شرّ شيّادان، آيه‌اي در قرآن به صراحت بيان فرموده:
«وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ؛9 شياطين به اولياي خود وحي مي‌كنند.»
كساني كه در زمان ما ادّعاي چشم برزخي دارند، غالباً از ارادتمندان ابليس هستند، كه در برابر پرستش شيطان، شيطان نيز مطالبي را از مطالب پشت پرده در اختيار آنها مي‌گذارد و آنها به اين وسيله مريدهاي عوام را دور خود جمع مي‌كنند.

زمينه‌سازان تسلّط شيطان
براي بسياري اين پرسش مطرح است كه چه اموري زمينة تسلّط شياطين بر انسان را فراهم مي‌كند و موجب مي‌شود كه آدمي به ابزار دست شيطان تبديل شود؟
براساس روايات در حالات و مواردي شيطان بهتر و راحت‌تر بر انسان سيطره پيدا مي‌كند:
1. ترك غسل جنابت يا تأخير انداختن آن؛
2. خشم و غضب؛
3. كبر و خودپسندي؛
4. دروغپردازي؛
5. تأخير انداختن نماز؛
6. خسوف و ضعف نفس؛
7. ترس از فقر و تنگدستي؛
8. يأس و نوميدي؛
9. پر خوري و مجالس عيش و نوش؛
10. ساز و آواز؛
11. لهو و لعب؛
12. خلوت با اجنّبي؛
13. فراموش كردن ياد خدا و روز جزا
14. توجه به زرق و برق دنيا؛
15. كوچك شمردن گناه؛
16. آز و طمع؛
17. حسد وكينه؛
18. فحش و بدگويي؛
19. پوشيدن جامة فخر و فاخر؛
20. بر فراز مركب تيز پا.

راه‌هاي در امان ماندن از مكر شيطان
ـ بالأخره آخرين پرسش اين است كه چگونه مي‌توان از مكر و نيرنگ شيطان در امان ماند و مانع تسلّط شياطين بر خود شد؟
بر اساس آنچه كه در روايات معصومان(علیه السلام) آمده است، با انجام برخي كارها مي‌توان با تسلّط شيطان مبارزه كرد و خود را از شرّ اين دشمن بزرگ انسان در امان نگه داشت. عناوين برخي از اين امور به اين شرح است:
1. توكّل به خدا؛
2. پناه بردن به خدا؛
3. روزه‌داري؛
4. ياد خدا و روز جزا؛
5. استغفار؛
6. صدقه؛
7. مواظبت بر اوقات نماز؛
8. مداومت بر اوقات نماز؛
9. تلاوت قرآن؛
10. بلند گفتن اذان؛
11. بر زبان راندن نام خدا؛
12. مداومت به آيت الكرسي پيش از خواب؛
13. تلاوت سوره‌هاي معوذتين (فلق و ناس)؛
14. رعايت بهداشت تن، لباس و خانه؛
15. شتاب در غسل جنابت؛
16. تلاوت آية سخره (آية‌سورة اعراف)؛
17. تلاوت سورة بقره در خانه؛
18. تلاوت دو آية آخر سورة بقره پيش از خواب؛
19. خوابيدن با طهارت؛
20. حفظ زبان از دروغ، غيبت، تهمت، فحش؛
21. پرهيز از سوگند دروغ؛
22. پرهيز از غذاي شبهه‌ناك؛
23. پرهيز از ربا، رشوه و مال يتيم؛
24. پرهيز از پرخوري؛
25. دوري از مسخره و استهزاي مردم؛
26. اجتناب از گناه؛
27. پرهيز از لهو و لعب؛
28. دوري از ساز و آواز؛
29. پرهيز از دورويي و نفاق؛
30. پرهيز از تملّق و چاپلوسي؛
31. پرهيز از نگاه به نامحرم؛
32. اخلاص در عمل؛
33. پرهيز از شوخي و پر حرفي؛
34.اجتناب از مجالس لهو و لعب .
ادامه نوشته

سی داستان کوتاه درباره امام خمینی(ره)

۱- هشت نُه سالش که بود، بهترین پرش را داشت. توی مسابقه‌ی دو هم همیشه اول بود. از بازیگوشی‌هاش، دو سه تا شکستگی توی دست و پا یادگاری داشت و ده دوازده تا توی سر و پیشانی.

۲- با داداش خوشنویسی کار می‌کرد.
آن قدر خطشان شبیه هم شده بود که وقتی نصف کاغذ را روح‌الله می‌نوشت و نصفی را مرتضی، هیچ‌کس نمی‌فهمید این، دو تا خط است

۳- دراویش آمده بودند توی حجره‌های فیضیه‌ و جا خوش کرده بودند. هیچ‌کس هم حریفشان نبود.
یک بار روح‌الله با یکی از دراویش جر و بحثی کرد و یک سیلی آبدار گذاشت در ِ گوشش.
حالا دیگر حریفشان می‌شدند. بیرونشان هم کردند.

۴- کسی را نپسندیده بود. الّا دختر آقای ثقفی، که او هم رضایت نمی‌داد.

با صحبت‌های زیاد و چند بار خواب دیدن، بالأخره حاضر شد با آقا روح‌الله ازدواج کند. عقد را در حرم حضرت عبدالعظیم خواندند و ماه مبارک یک عروسی ساده گرفتند. همان اول به خانم گفت:
- هر کاری می‌خواهی بکن، فقط گناه نکن.
یک خانه اجاره کردند و جهاز خانم را آوردند. تنها چیزهایی که آقا روح‌الله به اثاثیه اضافه کرد، یک گلیم بود، یک دست رختخواب، یک چراغ خوراک‌پزی، یک قابلمه‌ی کوچک، یک قوری با استکان و نعلبکی.

۵- زمستان بود. داشتیم با هم می‌رفتیم درس عرفان آیت‌الله شاه‌آبادی. سر راه، زنی نشسته بود لب رودخانه. داشت لباس و کهنه می‌شست. یخ‌ها را می‌شکست، لباس‌ها را می‌شست، دستش را با دمای بدنش گرم می‌کرد و باز… آقا روح‌الله ایستاد.
لباس‌ها را دو نفری شستند. آدرس‌اش را هم گرفت. بعد هم گفت:
- از این به بعد بیایید منزل ما. می‌گویم آب را برایتان گرم کنند.

۶- بستری شده بودم. به خاطر حصبه، آن هم وسط زمستان. اساتیدم یک نفر را هم نفرستادند که ببینند چرا توی درس‌ها شرکت نمی کنم. فقط او بود که هر صبح و هر شب می‌آمد عیادت.
شبی که حالم خیلی خراب شد، پای پیاده راه افتاد و توی آن زمستان سرد، رفت دنبال طبیب. طبیب که آمد، حالم که بهتر شد، راهی‌ام کرد بیمارستان.

۷- آقای بروجردی بی‌مشورت آقا روح‌الله موضع نمی‌گرفت. وقتی هم می‌خواست پیش شاه نماینده بفرستد، او را می فرستاد.

آقا روح‌الله از پیش شاه برگشته بود و داشت گزارش می‌داد:
- نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم ولی ابهت من شاه را گرفته بود و بر حرف‌هایش مسلط نبود.

۸- یک رمضان که رفته بود محلات، علمای شهر دعوتش کردند بیاید مسجد جامع، نماز اقامه کند؛ اما قبول نکرد:
- آنجا کسی هست که اقامه‌ی جماعت کند.

می‌گفت باید به اینجا رونق داد. یک مسجد دورافتاده و متروک بود که یک اتاق گلی کوچک بیشتر نداشت. نمازش را اینجا می‌خواند.

۹- شب را تقسیم کرده بودند. دو ساعت آقا می‌خوابید و خانم حواسش به بچه‌ها بود، دو ساعت خانم می‌خوابید و آقا بچه‌داری می‌کرد. روزها هم بعد درس، یک ساعت مخصوص بازی با بچه‌ها بود.

۱۰- بازاریان تهران آمده بودند پیش آیت‌الله بروجردی که پیشنماز می‌خواهیم. او هم آقا روح‌الله را معرفی کرده بود؛ اما کی می توانست آقا روح‌الله را راضی کند؟ از آن ها اصرار و از او انکار که:
- من می خواهم طلبه باشم، درس بخوانم و درس بدهم.
آقای بروجردی که فوت کرد، همه‌ی علما و مراجع برایش مجلس فاتحه گرفتند جز آقا روح‌الله. آخر، فاتحه گرفتن هم مثل پیشنمازی در جاهای مهم، مقدمه‌ی مرجعیت حساب می‌شد. می‌گفت:
- نه مجلس فاتحه می‌گذارم، نه در فاتحه‌شان شرکت می‌کنم.
با این که خیلی‌ها رساله شان را مجانی پخش می‌کردند، هرکس رساله‌ی آقا روح‌الله را چاپ می‌کرد باید تا تومان آخرش را از جیب خودش می‌داد. آقا روح‌الله نه رساله‌ می داد، نه عکس چاپ می‌کرد، نه…

۱۱- علیه لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی که بیانیه داد، بعضی علما ‌گفتند: «شاه شیعه است، مگر با شاه شیعه می شود مبارزه کرد؟»
وقتی گفت در اعتراض به جنایات شاه، نیمه شعبان را جشن نگیریم، می‌گفتند: «چراغانی نیمه شعبان را به خاطر مبارزه تعطیل کنیم؟!»
یک عده مقدس‌نما هم سر این دعوا می‌کردند که او انگلیسی است یا آمریکایی؟! بعضی ها هم می‌گفتند تارک‌الصلوه است، روزه هم نمی‌گیرد؛ اما زردچوبه می‌مالد به صورتش که بگوید روزه‌ام! بعضی ها هم می گفتند این عمامه‌اش کوچک است و در حد مرجعیت نیست. این جور حرف ها را که می‌شنید، می‌گفت:
- به آقایان بگویید من هنوز مشرک نشده‌ام.

۱۲- اول تبعید که رفت ترکیه، بردنش توی یک منطقه که زهر چشم بگیرند و بترسانندش.
- اینجا قبر چهل نفر از علمای ترکیه است که با حکومت مخالفت کردند و کشته شدند.
گفت:
- عجب! ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیم تا این جور از علمای ترکیه عقب نباشیم.

۱۳- با آن تابستان‌های گرم نجف، حاضر نشد کولر هم بخرند. یک کولر توی حیاط بود برای جلسات عمومی شبانه که آن هم پوشال نداشت. پره‌اش می‌چرخید و باد گرم را می‌زد توی صورت‌ها. بزرگان نجف یک خانه هم در کوفه داشتند؛ اما آقا همان خانه‌ی کوچک نجف را داشت و تمام.
با آن هوای گرم و خشک و با آن سن آقا، هرچه اصرار می‌کردند که تابستان‌ها برود کوفه که خنک‌تر است، قبول نمی‌کرد. یک بار یکی از دوستانش کلی مقدمه چینی کرد و از مریض‌هایی که توی کوفه خوب شده بودند گفت و این که هوای نجف، زهری است که پادزهرش هوای کوفه است و… آقا یک لبخند تحویل داد که:
- من چطور بروم کوفه خوش بگذرانم وقتی بچه‌های مسلمان توی ایران گرفتار سیاه‌چال‌ها و شکنجه‌ها هستند؟

۱۴- مصطفی را که کشتند، خانواده‌ی آقا می‌خواستند از بیت آقا تماس بگیرند تهران.
آقا نگذاشت.
- تلفن اینجا از بیت‌المال است و کار شما شخصی است.

۱۵- سعدون شاکر، رئیس سازمان امنیت عراق آمده بود به خط و نشان ‌کشیدن:
- حضرتعالی در صورتی می‌توانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید که از کارهای سیاسی که روابط ما با ایران را تیره می‌کند، خودداری کنید. در صورت ادامه‌ی کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید.
آقا اشاره‌ای کرد به زیلوی اتاق:
- هر جا بروم، اگر این فرش را پهن کنم، همان جا می‌شود منزل من. من از آن روحانیانی نیستم که به خاطر علاقه به زیارت از مبارزه دست بکشم.

۱۶- مایک والاس، گزارشگر تلویزیون آمریکا در برنامه‌ی کانال چهار تلویزیون آمریکا از خاطرات دوران خبرنگاری‌اش می‌گوید:
- او باهوش‌ترین سیاستمداری است که من دیده‌ام. نفوذ خاصی روی مصاحبه‌گران داشت و به جای این که من از ایشان سؤالاتی بکنم، او مرا اداره می‌کرد. من هیچ مطلب تازه‌ای غیر از آن چه خود آیت‌الله می‌خواست بگوید، نتوانستم از او بیرون بکشم… زندگی بسیار ساده‌ی رهبر انقلاب اسلامی، او را از همه‌ی رهبران دیگر دنیا متمایز می‌کرد… او مرا و همه‌ی رجال دیگر دنیا را که به حضور می پذیرفت، روی فرش ساده‌ می‌نشانید و ما مجبور بودیم کفش‌های خود را دم در از پادرآوریم و از همان اول کار بفهمیم با مردی متفاوت سر و کار داریم.

۱۷- در نوفل لوشاتو فرصت خوبی بود برای روشنگری بیشتر. نه فقط برای رسانه‌های جهانی. می‌دیدی پنج شش تا دختر و پسر جوان نشسته‌اند دورش و او دارد برایشان حرف می‌زند.

۱۸- خبرنگاران خارجی می‌پرسیدند:
- سیب‌زمینی و تخم مرغ برای شما غذای مقدسی است؟
- شما تخم مرغ را سمبل چیزی می‌دانید؟!
از بس که غذای بیت امام تکراری بود؛ تخم مرغ پخته با سیب‌زمینی یا اشکنه.

۱۹- از خوشحالی بال درآورده بودیم. باید خبر را می رساندیم به آقا.
- من می روم.
خوشحال و خندان رفتم پیش آقا و صدایم را از حنجره ام ریختم بیرون:
- آقا، شاه رفته. رادیو خبرش را پخش کرده.
آقا گفت:
- خب، دیگه چی شده؟

۲۰- از پاریس پیغام دادیم که محل اقامت امام اولاً شمال شهر نباشد، ثانیاً در اماکن خصوصی نباشد و ثالثاً جای پر زرق و برقی هم نباشد.
از تهران هم زنگ زدند که ستاد استقبال، برنامه‌ها را چیده؛ فرودگاه مهرآباد فرش می‌شود، شهر چراغانی می‌شود، آقا را با هلی‌کوپتر به بهشت زهرا می‌بریم و…
به امام که گفتم، گفت:
- به آقایان بگو مگر کوروش را می‌خواهند وارد ایران کنند؟ یک طلبه از ایران خارج شده، همان هم می خواهد برگردد…

۲۱- توی سالهای مبارزه، خیلی ها می‌گفتند خانم‌ها بهتر است در راهپیمایی‌ها شرکت نکنند تا خطر تهدیدشان نکند؛ اما امام با جدیت می‌گفت:
- هیچ کس حق ندارد حرفی از جدا کردن خانم‌ها از حرکت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بزند.
بعد انقلاب هم خیلی‌ها می‌خواستند زن‌ها را از شرکت در انتخابات محروم کنند. شورای نگهبان هم می‌گفت زن‌ها نماینده‌ی مجلس نشوند. امام از طریق نماینده‌شان پیغام داد:
- اگر زن‌ها را از دخالت در انتخابات منع کنند، من برخورد می‌کنم و موضع می‌گیرم.

۲۲- کلاً دو تا پیراهن داشت و دو تا شلوار. جوراب‌هایش را هم خودش تکه می‌انداخت؛ اما همیشه معطر بود و تمیز. لباسش را یک روز در میان عوض می‌کرد و می‌شست؛ البته اگر کوپن پودر رختشویی کفاف می‌داد.

۲۳ – آن شب ملی‌گراها می‌خواستند کودتا کنند. رفتیم پیش امام:
- احتمال دارد اینجا را با هواپیما بمباران کنند. بهتر است شما تشریف ببرید جای دیگری.
گفت:
- من که نمی‌ترسم. اگر شما می‌ترسید بروید توی پناهگاه. من اینجا سر جایم محکم ایستاده‌ام.

۲۴- بچه‌ام تازه به دنیا آمده بود. بردمش پیش امام.
بچه را گرفت.
- دختر است یا پسر؟
- دختر است.
گرفتش توی آغوشش، پیشانی‌اش را بوسید و گفت:
- دختر خیلی خوب است… دختر خیلی خوب است… دختر خیلی خوب است.
اسمش را پرسید.
- هنوز اسم نگذاشته‌ایم، گذاشته‌ایم شما انتخاب کنید.
- فاطمه خیلی خوب است… فاطمه خیلی خوب است… فاطمه خیلی خوب است.

۲۵- یکی از نوه‌های امام توی مشهد به طرفداری از بنی‌صدر و علیه شهید رجایی سخنرانی کرد و ملت را به هم ریخت. وسط شلوغی هم دست به اسلحه برد.
خبر که به امام رسید به دامادش، آقای اشراقی، گفت: پیغام دهید نامبرده تحت‌الحفظ به تهران اعزام شود. اگر خواست تیراندازی کند، مهلت ندهند و بلافاصله به او شلیک کنند و از پای درش آورند.
آقای اشراقی رفت و برگشت.
- پیام را رساندید؟
- بله.
- گفتید اگر خواست تیراندازی کند، مهلتش ندهند؟
- … نه.
- برگردید عین پیام را برسانید.

۲۶- می خواند و گریه می کرد. کودکی نامه نوشته بود که:
- اماما! چون تو خدا را دوست داری، من هم تو را دوست دارم. چون تو با خدا رابطه داری، ما هم با تو رابطه داریم.
… می‌خواند و گریه می‌کرد و می گفت:
- کاش من با خدا رابطه داشتم تا اینها راست باشد.

۲۷- همه جمع بودیم. علی کوچولو گفت:
- من می‌شوم امام، مادر سخنرانی کند، آقا هم بشوند مردم.
من سخنرانی‌ام را کردم و علی به آقا اشاره کرد که شعار بده. آقا شعار داد. علی گفت:
- نه، نه. مردم که نشسته شعار نمی‌دهند. بلند شو.
بلند شد و شعار داد:
- الله اکبر، الله اکبر…

۲۸- می‌گفت:
- این همه بولتن‌های خبری که نهادها و سازمان‌ها منتشر می‌کنند، تکراری‌اند. دلیلی ندارد این اسراف صورت بگیرد. جلسه‌ای با مسئولان نهادها بگیرید و جلوی این اسراف را بگیرید.

۲۹- دو سه سال آخر به این گذشت که بگوید به خاطر اجرای اسلام ناب، برای تحقق عدالت، هر کاری که لازم شد باید کرد. قائم مقام رهبری را برای همین گذاشت کنار و گفت که دلش پر خون است. قطعنامه را پذیرفت و گفت جام زهر را نوشیده.
چند بار هم بعضی از احکام اولیه‌ی دینی را با حکم حکومتی‌اش لغو کرده بود. یک بار که جواب اشکالات یکی از شاگردانش را سر همین ماجرا می‌داد، برایش نوشت:
- باید سعی کنیم تا حصارهای جهل وخرافه را شکسته تا به سرچشمه‌ی زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم. امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‌خواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی‌های آن گردم.

۳۰- موقع غسل و تدفین، حتی یک کفن هم از خودش نداشت. باقیمانده‌ی پول‌‌هاش به اندازه‌ی خرج دو سه روز پذیرایی در دفتر و بیت هم نشد. اثاثیه‌ی خانه‌ مال خانم بود و خانه هم اجاره‌ای بود. فقط چند میلیونی دل داغدار به جا گذاشته بود و چند میلیارد بچه‌هایی که او را ندیده بودند.
ادامه نوشته

سخنان ذوالنوز درباره جريان انحرافي  

ذوالنور در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی درخصوص جریان انحرافی نفوذ کرده در بدنه دولت گفت:‌ مدعی نیستیم که دولت اسلامی در کشور ما وجود دارد چون اگر دولت اسلامی در کشورمان وجود داشت اتفاقاتی که در دوران هاشمی رفسنجانی، خاتمی و رئیس جمهور کنونی پیش آمد رخ نمی‌داد.

وی با اشاره به اینکه جامعه اسلامی فراتر از دولت اسلامی است، افزود‌: اکنون نیز در کشور ضعف‌هایی وجود دارد و فاصله میان معصوم و غیر معصوم بسیار زیاد است.

ذوالنور خاطرنشان کرد: آیا آقای کواکبیان از جریان اصلاحات اعلام انزجار کرده است که در پاسخ باید گفت، خیر اما ما از احمدی‌نژاد حمایت کردیم به این دلیل که ملاک‌هایی برای حمایت خود داشتیم اما باید توجه داشت اولین تریبونی که علیه جریان انحرافی موضع نشان داد حامیان احمدی‌نژاد بودند و این امر به دلیل عدم دلدادگی ما است و نشان می‌دهد فقط به دنبال ارزش‌های اسلامی هستیم و این صداقت ما را نشان می‌دهیم.

جاشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران در ادامه تصریح کرد: اعترافات عباس غفاری یکی از رمالان و جن‌گیرهای دستگیر شده به زودی پخش می‌شود اما باید توجه داشت که وی قبل از دولت فعلی نیز فعالیت داشته است و حتی در دوران دولت خاتمی در دفتر ریاست جمهوری دفتری داشته است و اکنون به روشنی می‌دانیم که وی از کجا فعالیت خود را آغاز کرده است.

وی با اشاره به اینکه عباس غفاری اعترافات بسیار گسترده‌ای داشته است، تأکید کرد: بنده با نظر آقای کواکبیان که جریان انحرافی در دولت وجود دارد و آن حجتی مدرن است هم‌نظر هستم. اما معتقدم جریان انحرافی از انجمن حجتیه بسیار خطرناک‌تر است.

ذوالنور بیان داشت: انجمن حجتیه معتقد بود که در زمان غیبت امام زمان (ع) نباید حکومتی ایجاد شود اما جریان انحرافی می‌خواهد با چسبیدن به حکومت و استفاده از منابع ثروت و قدرت نظرات و اعتقادات انجمن حجتیه را پیاده کند.

وی با اشاره به اینکه جریان انحرافی حتی از اصلاح‌طلبانی که مخالف نظام بودند و در واقع ستاره‌دار بودن خطرناک‌تر است، اظهار داشت: برخی از اصلاح‌طلبان علیه ولایت فقیه و برخی از ارزش‌های اسلامی مانند حدود، قصاص و دیات مطالبی را مطرح کردند اما جریان انحرافی قصد دارد کاملاً با نقاب دین مسیر ارزش‌های اسلامی را منحرف کند.

ذوالنور در خصوص وظیفه ملت در مقابل جریان انحرافی گفت: وظیفه ما بسیار معلوم است. حمایت از دولت به این معنی نیست که به رئیس جمهور آن رأی داده‌ایم.

وی افزود: اگر جریان اکثریت مردم و اصولگرایان به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند به این معنی نیست که در مقابل انحرافات آنان سکوت اختیار کنند.

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران اظهار داشت:‌ آقای کواکبیان اعلام می‌کند که ۳ سال پیش نفوذ جریان انحرافی را گوشزد کرده بود اما نمی‌دانم چرا در ستاد آقای کروبی حضور داشت و فعالیت کرد اما ندانست که وی تا آخرین لحظه با فتنه‌گران بود و از دشمنان خارجی حمایت کرد.

ذوالنور بیان داشت: آقای احمدی‌نژاد به قول شما ۱۱ روز در خانه ماند و دورکاری داشت اما اگر این اتفاق در دوران خاتمی یا در دوره‌ای که کروبی و میرحسین موسوی مسئولیت داشتند رخ می‌داد مملکت به آشوب کشیده می‌شد اما دیدیم که در این دوره خبری از آشوب نبود.

وی افزود: احمدی‌نژاد ماشین انقلاب را با راهنمایی مشایی به چالش انداخته است اما جهت کلی وی ۸۰ درصد همان بود که انقلاب اسلامی به دنبالش می‌گشت اما اگر فرمان انقلاب به دست موسوی و کروبی می‌افتاد تماماً مسیر انقلاب منحرف می‌شود همانطور که می‌بینیم اکنون از منافقان و معاندان نظام حمایت می‌کنند.

ذوالنور در پایان خاطرنشان کرد: احمدی‌نژاد در برخی موارد خطا کرده است و به این دلیل است که ما از وی انتقاد می‌کنیم اما باید توجه داشته باشید که در دوره احمدی‌نژاد سخنی از حاکمیت دوگانه زده نشد اما در زمان خاتمی شعار آنان ایجاد حاکمیت دوگانه بود

ادامه نوشته

خاطرات " صاحب الدار"  همسايه چهل ساله آیت الله بهجت

متولد چه سالی هستید؟
متولد 1311
شما از اول ساکن قم بودید؟
بله از اول ساکن قم بودم , بیش از 40 سال همسایه ی آیت الله بهجت بودم.
به عنوان شخصی که حدود 40 سال همسایه آیت الله بهجت بوده است بفرمایید که رفتار ایشان با شما به چه صورت بود؟
آقا خیلی انسان با محبتی بودند و همواره نسبت به خانواده ما لطف داشتند. گاهی اوقات اگر میخواستند چیزی به ما بدهند و یا هدیه کنند شخصا می آمدند درب خانه ما به ما می دادند، حتی به همسرشان یا علی آقا یا کس دیگه نمی دادند که، خودشان هر چیزی که می خواستند بدهند می آوردند.
روزی بنده هر روز به علت مشغله شغلی مجبور بودم که بروم ساوه و شب ها بر می گشتم منزل، من ناچار بودم روزها آنجا بمانم. یک روز که ظاهرا نرفته بودم زنگ خانه به صدا در آمد رفتم دم در دیدم آقاست. ادای احترام کردم، سلام کردم بعد فرمودند چرا سر قبر پدرت نمی روی؟ ایشان پدر من رو می شناخت.
ایشان به آقای افتخاری که می آمدند منزل آقا فرمودند، در تشییع جنازه ی عیال اول من نماز بخوانند آقا از در منزل جنازه را تشییع کردند تا حرم، نماز بر ایشان خواندند، بعد من عرض کردم حاج آقا شما تشریف ببرید منزل و به کارهایتان برسید، فرمودند نه هستم. حتی ایشان به اینجا بسنده نکردند و آمدند قبرستان قم نو، باز عرض کردم به حاج آقای افتخاری که حاج آقا شما از آقا خواهش کنید که آقا تشریف ببرند. آقای افتخاری به آقا عرض کردند و ایشان فرمودند نه من حالا هستم. و این عبارت را فرمودند که 40 ساله که من در همسایگی این خانواده هستم هنوز صدای این خانم را نشنیدم و من معتقدم این بانوی مکرمه جزء شهداء محسوب خواهد شد.
درمورد فروش خانه تان به کسانی که متقاضی این خانه بودند بفرمایید.
اغلب این متقاضیان از مریدان آیت الله بهجت بودند بسیاری از مریدان آقا، دلشان می خواست خانه ما را بخرند که همسایه آقا باشند. می گفتیم برای چه می خواهید این خانه را از ما بخرید؟ می گفتند مثلا می خواهیم بیشتر آقا رو ببینیم، زیارت کنیم و دلمون می خواهد در همسایگی ایشان باشیم. گفتم خب منم دلم می خواهد این افتخار را داشته باشم. حتی می دانید وقتی آقا می خواست از منزل بیرون بیایند، قبل از اینکه از منزل بیرون بیاد جمعیت زیادی توی کوچه می ایستادند. وقتی آقا بیرون می آمد همراه آقا جمعیت هم به سمت مسجد حرکت می کرد.
من یک خواهر زاده ای دارم که ساکن تهران است، آقا به ایشان محبت داشتند خواهر زادم نقل می کرد که من از منزل شما بیرون آمدم، و وارد کوچه ارک شدم دیدم آقا دارند به سمت مسجد حرکت می کنند و جمعیتی هم همراهشان هست. برای اینکه خودم را به ایشان برسانم و سلامی عرض بکنم، بسرعت رفتم به سمت ایشان وقتی به نفر آخر جمعیت رسیدم که حالا فاصله ام با آقا زیاد بود، آقا فرمودند جعفر آقا رسیدن به خیر! بدون اینکه صورتشان را برگردانند عقب متوجه حضور من شده بودند. من همینطور با فاصله ای که داشتیم جواب دادم و تشکر کردم.
گاهی می دیدید کوچه آنقدر جمعیت داشت که فاصله بین خانه آقا تا سر پیچ سر کوچه که گردش از آن صورت می گیرد به سمت کوچه بعدی جمعیت ایستاده بود. من مثلا از مسجد می آمدم آقا چشمش به من می افتاد آقا اشاره می کرد به جمعیت که راه را برای من باز کنند. یک خانمی من را صدا زد گفت آقا شما اجازه می دهید من از دیوار منزل شما خانه آقا رو ببینم؟ گفتم این کار صحیحی است به نظر شما؟ که شما بروی سر دیوار خانه آقا رو ببینی؟ خلاصه با آن خانم صحبت کردیم و قانع کردیم که این کار صحیحی نیست که شما بروید بر سر دیوار و خانه آقا رو ببینی.
ظاهرا زمانی که تلفن در خانه ایشان وصل نشده بود کسانی که با ایشان کاری داشتند با خط تلفن شما تماس می گرفتند در این باره توضیحاتی بفرمایید.
منزل ما خانه چنان قابل توجهی نبود. دو طرف راهرو داشت و در یک کوچه دیگر هم دربش باز می شد. و باید یک مقدار راه را توی راهرو طی بکنیم تا برسیم به ساختمان. ایشان آنوقت ها که تلفن هم نداشتند و بعضی از خواص آقا که کار داشتند منزل ما تلفن می کردند. ما هم می رفتیم دم منزل ایشان می گفتیم آقا تشریف بیارید تلفن با شما کار دارد. بعضی وقت ها زمان زیادی طول می کشید تا آمدن آقا و نتیجتا تلفن قطع می شد ما شرمنده می شدیم.
خاطره دیگری در ذهنتان هست؟
-
بله یادم هست که یک کسالتی پیدا کردم که 5 یا 6 روز در بیمارستان ولی عصر(عج) بیهوش بودم، یک مقداری از حافظه ام رو از دست دادم حالا بعضی از خاطرات که خیلی به نظرم جالب بود و شگفتی داشت در خاطرم هست ولی خیلی از خاطرات رو واقعا از یاد برده ام.
حالا به تفصیل شاید نتوانم خاطرات را تعریف کنم. موقعیت ایشون یک جوری بود که اگر مطلبی می فرمودند ما برای انجام آن کار می دویدیم و به اصطلاح بجای راه رفتن می دویدیم. ولی ایشان هر وقت هر کاری داشتند و یا مثلا بشقاب غذایی می خواستند برای ما بیاورند خودشان می آمدند و شخصا بشقاب را به منزل ما تحویل می دادند.
از جریان خرید خانه تان توسط شهرداری که به اسم طرح از حرم تا حرم بود که البته سالیان درازی که به سرانجام نرسیده است خاطراتی دارید و عکس العمل آیت الله بهجت چگونه بود؟
شهرداری برای خرید خانه خانه را قیمت کارشناسی کرد و در این طرح خرید خانه ها من جمله رفته بودند خانه آیت الله بهجت را هم قیمت کرده بودند آقا فرموده بودند که شما اول به همسایه های من برسید آنهارا راضی کنید خانه هاشون رو بخرید آخر سر بیاید سراغ من، من حرفی ندارم خانه ام را می فروشم. از جمله کسانی که همواره حمایت می کردند میان همسایه هایشان بنده بودم. من گاهی می رفتم شهرداری به خاطر همین کار فروش خانه و مامورین و پرسنل آن سازمان نسبتا برخورد خوبی با من نداشتند. یک روز رفتیم دیدیم که مسئولشون پا شد در مقابل پای من و بسیار من را تحویل گرفت و و خواست تا از من پذیرایی شوم من هر چقدر فکر می کردم چه خبر شده است به جایی نمی رسیدم؟ بعد از اینکه نشستم و صحبت های مختلف مطرح شد و آن مسئول گفت آقا سفارش شمارا کرده اند. من دلم می خواهد بروید خدمت آقا بگویید که سفارش شما انجام شد.
بعد از اینکه از آن خونه رفتید آیت الله بهجت احوالتان را جویا می شدند؟
من گاهی منزل ایشان جدید ایشان می رفتم یک اتاقی در آن منزل بود که شیخ علی بهجت در آن جا بود و آیت الله بهجت در آن اتاق رفت و آمد نمی کردند. اتاق دیگری بود که آیت الله بهجت گاهی اوقات که می خواستند بروند نماز و منتظر ماشین می شدند در آن جا منتظر می ماندند. شیخ علی آقا به من عرض کرد آقا آنجا نشسته اگر می خواهی بروی آقا رو ببینی برو ببین. اینگونه بود که بعد از فروش خانه هم توفیق پیدا می کردیم خدمت ایشان برسیم.
در این چند دقیقه چه حرفهایی میانتان رد و بدل می شد؟
احوال می پرسیدند که بچه ها چطورند؟ احوال کوچک و بزرگ رو می پرسیدند که البته ایشان اسامی خانواده ما را بلد بودند.
آقا نذری هم می دادند؟
- من نمی دونم نذری داشتند یا نه، ولی گاهی گوشت می آوردند و به ما می دادند حالا این نذری بوده یا غیر نذری، به نظرم نذری بوده. آقا خیلی به صدقه دادن توجه داشتند. می فرمودند اگه می خواهید نذزی بکنید صدقه ای بدهید و یان صدقه را به یک نفر ندهید بین چند نفر تقسیم بکنید. خیلی اعتقاد به صدقه داشتند.
حاج خانم آقا با خانواده شما در ارتباط بودند؟
- به آن صورت نه ولی گاهی خانواده ام که می رفتند منزل آقا اگر آقا در حیاط بود سلام و احوال پرسی می کردند.
 گاهی لطف می کردند یک بشقابی کاسه ای چیزی از غذایی که درست میکردند می دادند به ما. بله آقا به من خیلی محبت داشت . همانطور که گفتم آقا به صدقه دادن خیلی معتقد بودند حالا اگه پولی هم به کسی می دادند اظهار نمی کردند. من فقط این رو عرض کنم که عیال من که فوت کرد بستگان ما تهران، اراک، بروجرد و شهرهای مختلف بودند همه آمدند قم. نتیجتا خانه ما شلوغ شده بود سر وصدا می رفت خانه آقا. دیدم که یک روز زنگ زدند رفتم دم در دیدم آقاست. 15 هزار تومان دادند به من فرمودند که این قابلی ندارد و در این مشکلات کمک حال من شدند. بعد از مدتی وضع من خوب شد من پول را در مسجد می خواستم بر گردانم. آقا قبول نمی کردند. خیلی اصرار کردم فرمودند پس من این پول را می دهم که برای همسرتان قرآن بخواند. این اتفاق ظاهرا سال 74 یا 73 اتفاق افتاده بود.
شما که آن سالهایی که همسایه آیت الله بهجت بودید بفرمایید چه کسانی می آمدند به ایشان سر می زدند.
- بیشتر جوانها بودند و مریدان آیت الله بهجت جوان بودند و می آمدند گاهی اوقات می دیدید که تا یک ساعت هم منتظر می ماندند تا ایشان را ببینند. آقا هم شاید بخاطر همسایه ها راضی نبودند به این امر چرا که همیشه داخل کوچه بخاطر این مشکل شلوغ بود.
می خواستند فیلم برداری کنند از منزل ایشان دو تا چوب طرفین کوچه گذاشته بودند و دوربین را بالای آن قرار داده بودند، آقا که آمد و متوجه این امر شد دستور داده بودند جمعش کنند.
در اوایل انقلاب رجال سیاسی هم چون آیت الله خامنه ای هم به ایشان سر می زدند و وقتی می آمدند کوچه بسته می شد و نمی گذاشتند کسی وارد کوچه شود البته آن زمانها آیت الله بهجت زیاد معروف نبود ولی مقام معظم رهبری حتی در آن زمان ها به ایشان سر می زدند.
آیت الله بهجت در انجام تکالیف خانواده چگونه بودند؟
معمولا این طور بودند که بیشتر کارها را خودشان انجام می دادند.

ادامه نوشته

علی مطهری:بعضی ها از بغض هاشمی حقیقت را نمی دیدند

 انحرافات فكری و فرهنگی این افراد از آغاز مشخص بود، منتها حمایت همه جانبه برخی علما از آقای احمدی نژاد، باعث شد كه برخی حقیقت را نبینند. بعضی از علما به دلیل بغض و كینه ای كه از طرف مقابل داشتند، حمایت بیش از اندازه ای از آقای احمدی نژاد كردند و عیب‌های وی را ندیدند، در حالی كه عیب‌های وی عیان بود.
 
علی مطهری در گفت و گو با خبرنگار مجلس «تابناك» به همراه بیان مطالب آمده، تصریح كرد: برخی نظریاتی كه رئیس جمهور در مسائل فرهنگی داشت، مشخص بود كه حرف های باطلی است و با اسلام سازگاری ندارد.

وی از همان آغاز، وظیفه دولت در امر به معروف و نهی از منكر را انكار می كرد و این آقایان اینها را می دیدند، ولی برای اینكه مبادا طرف مقابل تقویت شود، هیچ انتقادی نكردند. انحرافات فكری آقای مشایی نیز از اظهار نظرهای وی مشخص بود و متأسفانه، بیشتر احساس بر ما حاكم بود تا عقل؛ تا اینكه به اینجا رسیدیم.
 
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی تأكید كرد: باید با انصاف و بدون حب و بغض قضاوت كرد. بسیاری از علما و روحانیون به خاطر بغض با آقای هاشمی از این جریان حمایت بیش از حد كردند و در نتیجه، اشكالات آن را ندیدند. چیزی عوض نشده و آقایان مشایی و احمدی نژاد همان آدم ها هستند؛ اما چهره واقعی آنها تا اندازه ای برای مردم روشن شده و كسانی كه پی برده اند، بهتر است بگویند اشتباه كرده اند، به جای اینكه به دنبال تطهیر آقای احمدی نژاد باشند و بگویند كه او سحر شده و از جریان انحرافی جداست و هیچ انحرافی ندارد.

ادامه نوشته

منتظر امتحانات سخت‌تر از فتنه 88 باشيد

آيت‌الله مصباح در ديدار اعضاي ‌جامعه اسلامي مهندسين:

هر جا ديديم كه كسي مي‌خواهد در مقابل خطري كه اسلام را تهديد مي‌كند، دفاع كند، بايد آستين‌ها را بالا بزنيم. اينجا مسئله تعصبات حزبي، گروهي و صنفي هيچ نقشي نبايد داشته باشد. ملاك "‌تعاون علي‌البر و التقوا " است، الگوي همكاري بر همين ملاك است/ ما بايد اول به عمل دل خود مراجعه كنيم و بفهميم به دنبال چه چيزي هستيم، اگر حمايت مي‌كنيم، به چه دليل است؟ به هنگامي كه مخالفت مي‌كنيم، به چه دليل است؟

وي ‌گفت: با يك ديد كلي كه از اسلام آموخته‌ايم و مي‌شود گفت هدف قريب از آفرينش انسان "امتحان " است ‌‌و انسان به عنوان موجود داراي اختيار مي‌تواند به مقام خليفه‌اللهي برسد. خليفه‌الله موجودي است كه با اراده و انتخاب خود راهي را بر سر دوراهي برمي‌گزينند، انسان همواره در حال امتحان است و آن لحظات بزنگاه و داراي شرايط سخت "فتنه " نام دارد وگرنه ما دائما با اعضاء و جوارح خود، با فكر و قلم خود در حال امتحان هستيم.
 نقطه عطف‌هايي ممكن است جامعه‌اي را در بربگيرد كه اگر در آن امتحان قبول شوند، موجب ترقي بسيار و اگر مردود شود، موجب سقوط مي‌شود. اينها در فرهنگ قرآني فتنه نام مي‌گيرد.
آيت‌الله مصباح بزرگترين فتنه در جهان اسلام را فتنه سقيفه عنوان كرد و گفت: اگر فتنه از مقوله امتحان است كه هست، قاعدتا بايد فتنه مراتب مختلفي داشته باشد، لذا انسان در مراحل زندگي فردي (‌نوجواني، جواني و ...)امتحان شده و هر‌‌چه كامل‌تر مي‌شود، امتحان‌ها سخت‌تر مي‌شوند.
بنابراين بعد از فتنه سال 88 قابل پيش‌بيني بود كه فتنه بعدي سخت‌تر خواهد بود و اين طبيعي است، چرا‌كه جامعه ما واقعاً در اين امتحان موفق شدند و امتحان خوبي دادند، بنابراين در كلاس بالاتر بايد امتحان سخت‌تري بدهند، بر اين اساس ‌مي‌بايست منتظر امتحان سخت‌تري باشيم.
 بنده و بزرگترهاي بنده نيز نمي‌توانند تعيين كنند كه ممكن است چه نوع امتحاني در پيش باشد، لذا آنكه سؤالات امتحاني را طراحي مي‌كند، خوب بلد است چگونه اين سؤالات را طرح ‌و چگونه آنها را حفظ كند كه كسي نتواند تقلب كند، بنابراين زماني متوجه مي‌شويم كه سؤالات اين امتحان سابقه‌اي در قبل نداشت و از راهي كه هيچ باور نمي‌كرديم، امتحان انجام گرفت. امتحان فازهايي دارد كه برخي از آن فازها در جريان است.
همانطور كه امتحانات مراتبي دارد، قبولي‌ها در امتحان هم مراتبي دارد. شاگرد اول كنكور شدن با شاگرد چندهزارم بسيار متفاوت بوده و طبيعي است كه در امتحانات اجتماعي نيز اين سلسله مراتب وجود داشته باشد. ‌اين سلسله مراتب تابع مشخصه‌هاي قلبي است كه در اين امتحان اثر مي‌گذارد.
 در فرهنگ ديني و اسلامي ما اين مشخصه‌هاي قلبي را پايه‌هاي معرفت،‌ ايمان توصيف مي‌كنند، لذا آنهايي كه كه معرفتشان و ايمانشان بالاست، در امتحانات نمرات خيلي خوبي مي‌آورند. ‌‌كساني هم هستند كه مراتب پايين‌تري دارد تا به حد نصاب برسند.
 اگر ما بخواهيم براي فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي‌مان الگوي حداعلي را براي ملت 70 ميليوني قرار دهيم، اين با شكست مواجه خواهد شد، چرا‌كه شاگرد اول يك نفر بيشتر نيست. شاگرد اول يك نفر است؛ نه هزار نفر. لذا اگر امتحان را آنچنان وسيع فرض كنيم كه مردودين هم به حساب بيايند، وجه عقلايي نخواهد داشت، زيرا امتحان اصلا براي چه بود؟ چه موقع بايد از اين‌ها درس و عبرت گرفت؟ البته محال نمي‌دانيم كه كسي تحول پيدا كند و در تاريخ و قرآن نمونه‌هايي هستند.
 مثلا قرآن كريم در ماجراي «بلعم باعورا» تعبيري به كار مي‌برد كه آن تعبير را درباره انبيا به كار مي‌برد، ولي بعد كار او به جايي رسيد كه مثل كلب و سگ ياد شد، آدمي‌زاد اينگونه است، مي‌تواند به حدي برسد كه در مقامات انبيا و اوليا قرار گيرد و هم مي‌تواند آنقدر سقوط كند كه در مقام حيواني قرار گيرد.
 كساني بودند كه در امتحانات اوليه جهش و ترقي كردند كه اين محال نيست، لذا در مقام اثبات و اعتماد توجه به سوابق قابل توجه است و تا زماني كه اثر سوئي از او ظاهر نشده، نبايد دست رد به سينه كسي بزنيم، مگر اينكه دليلي محكم داشته باشيم كه دروغ مي‌گويد.
 در يك جمعيت 70 ميليوني شناخت افراد نسبت به اصل دين، انقلاب، سياست، مديريت مراتب‌شان فرق مي‌كند، همچنين مراتب ايمان افراد نيز فرق مي‌كند، به عنوان مثال ايمان ابوذر و سلمان آن قدر به هم نزديك بود كه پيامبر اينها را با هم برادر كرد، اما پيامبر مي‌فرمايد اگر ابوذر مي‌دانست چه در دل سلمان است، مي‌گفت او كافر است و اقدام به قتلش مي‌كرد، يعني مراتب معرفت اينقدر متفاوت است. كسي تا يك حدي ظرفيت و ميزان و تحملش اندازه‌اي دارد.
وي با قرائت آيه‌ ‌«تعاونوا علي البر و التقوي» ‌به اصل تعاون و همكاري در اسلام اشاره و خاطرنشان كرد: تاكيد اسلام اين است كه سعي كنيد با هم كار ‌و از نيروهاي هم استفاده كنيد. هر كدام از شما نعمتي براي ديگري هستيد، دست خدا با جماعت است. البته كساني كه به طور طبيعي وجوه مشابهت و به خصوص مراتب ايمان و معرفتشان به هم نزديك‌تر است، بهتر مي‌توانند با هم كار كنند.
 در ‌‌فتنه‌هايي كه امتحان‌هاي سخت‌ ‌و سرنوشت‌سازي براي جامعه ‌بوده و ممكن است مسير اجتماع عوض شود و يكجا يك ملت امتحان مي‌دهند، ‌كارهاي فردي جواب نمي‌دهد، چراكه انبوه نيروهاي مشرك جمع شده‌اند و كار فردي كافي نيست. در مقابل فتنه‌اي كه اين همه نيروهاي انباشته دارد، انباشت نيروي حق لازم است.
در طول تاريخ صاحب‌نظران بحث مي‌كردند كه براي حل اين مشكل چه بايد كرد، لذا راه‌حل متفكران غربي اين شد كه گروه‌هاي هم‌فكري به نام "حزب " تشكيل دهند كه البته مفهوم حزب در قرآن هم هست. ولي اين معناي لغوي آن است و آن اصطلاح اجتماعي و سياسي‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را دارد.
 حدود 60 سال قبل نيز در ايران زماني كه بحث مي‌شد براي مبارزه چه كار كنيم، به اين نتيجه رسيدند كه حزب تشكيل دهند كه مفهوم خود را داشت، اين جريان تا بعد از انقلاب نيز ادامه داشت و در همان اوايل پيروزي انقلاب بهترين نيروهاي انقلابي، خوش‌فكرترين و با اخلاص افراد حزب جمهوري اسلامي را تشكيل دادند.
مفهوم اين حزب‌ها با مفهوم حزب در آمريكا بسيار متفاوت است. كشورهاي طرفدار پلوراليزم سياسي احزاب ‌را در ميدان جنگيدن مي‌بينند، بعضي خود را مسلح مي‌كنند كه با رقيب مبارزه كنند، اما در اينجا در حزب جمهوري اسلامي بزرگان مي‌گفتند حزب اينجا مانند محل عبادت است و با وضو بايد ‌وارد شد؛ تنها از اعضا حزب دعوت نمي‌كردند بلكه از كارشناسان و صاحب‌نظران دعوت مي‌كردند تا در مسائل نظر دهند، در جريان حادثه هفت‌تير و انفجار حزب جمهوري برخي از افرادي كه در آنجا شهيد شدند، عضو حزب جمهوري نبودند و احياناً نظر مثبتي هم به ‌دكتر بهشتي (ره) نداشتند.
 امروز ما به مشكلاتي برخورد كرده‌ايم كه بايد يك تجديد‌نظري در موضوع تعاون و همكاري داشته باشيم، يعني براي همكاري‌هايمان با توجه به تجربه‌هاي سي و چند سال پس از انقلاب، تجربه‌هاي تاريخي جامعه اسلامي‌مان و حتي تجربه‌هاي تاريخي دنياي غرب به‌دنبال الگويي باشيم كه با ارزش‌ها و باورهاي اسلامي سازگار باشد. لذا اين با چند دقيقه صحبت حل نمي‌شود، بلكه نياز به فكر، ‌كار خالصانه،‌ تبادل‌نظر و بررسي دارد، اما اين روح كه ما در مشتركات يقيني و ضروري دين اسلام و آنجايي كه پاي اينها در كار است، نبايد هيچ بخلي بورزيم.
هر جا ديديم كه كسي مي‌خواهد در مقابل خطري كه اسلام را تهديد مي‌كند، دفاع كند، بايد آستين‌ها را بالا بزنيم. اينجا مسئله تعصبات حزبي، گروهي و صنفي هيچ نقشي نبايد داشته باشد. ملاك "‌تعاون علي‌البر و التقوا " است، الگوي همكاري بر همين ملاك است.
 هدف اصلي بايد مشترك باشد، اما اگر قرار باشد‌ با هم‌حزبي‌هاي خود ارتباط داشته باشيم، در‌‌‌حالي‌كه اختلاف در ارزش‌ها داريم، مورد پذيرش و قبول اسلام نيست.
 تعهد بايد بر اساس ارزش‌هاي اسلامي و منافع جامعه اسلامي باشد و در اين مسير گروه‌هاي مختلف مثلا جامعه مهندسين، گروه پزشكان، كارگران، كشاورزان و... وجود دارند، شرط اين است كه همه اهل بر و تقوا باشند، چنين كساني با گروه‌هاي ديگران نبايد تضادي داشته باشند، هر چند تاكتيك‌ها و شناخت‌هاي آنها ممكن است متفاوت باشند ولي در اهداف نبايد تضاد باشد. اين مسئله اساسي و بنيادي است كه نقش اساسي دارد.
 اين فتنه‌اي كه اخيراً احساس مي‌شود، همان امتحان بالاتر است كه فكر مي‌كرديم روزي پيش خواهد آمد، كساني كه از اين فتنه ابراز نگراني‌هايي دارند، با انگيزه‌هاي مختلف هستند.
 به عنوان فرض، كسي ممكن است از اين نگراني باشند كه رقيبشان در ميدان سياست پيروز شود و اين آنها را نگران كرده است، يعني ممكن است در ميدان‌هاي انتخاباتي در مقابل آنها شكست بخورند. اين نگراني انگيزه مقدس نيست. اين اختلاف از جنس جمهوري‌خواهان و دموكرات‌هاي آمريكاست و با آن فرقي نمي‌كند.
 تنها چيزي كه مي‌تواند قداست داشته باشد، اين است كه اين نگراني وجود داشته باشد كه اگر يك گروه منحرف سر كار بيايند، به اسلام و ‌ارزش‌هاي انقلاب لطمه وارد مي‌كند و متاسفانه چنين شواهدي وجود دارد، اما اينكه آنها پست‌ها را اشغال كنند و نتوانند خوب اداره كنند، خيلي نگران كننده نيست، چرا‌كه افراد در توانمندي‌ها متفاوت هستند و هر كسي ممكن است سليقه‌اي داشته باشد.
 هر كدام از ما بايد بين خود و خداي خود ببيند چه كاره‌ هستند، اگر كسي مثلا نگران اين باشد كه نكند اينها شغل و مسئوليت من را از من بگيرند، نكند من ديگر رأي نياورم، اينها افكار دنيا پرستانه و فكر شيطاني است.
 اگرچه ممكن است طرف آدم بدي باشد، اما اينجا ديگر من هيچ ثوابي نخواهم برد، چرا‌كه من از دنياي خود ترسيدم،‌ بايد به اين نكته توجه شود، روح فتنه مربوط به اينجاهاست، اينهايي كه باطن و دل انسان سر و كار دارد. كساني ممكن است در يك جبهه بجنگد و زمين تا آسمان با هم تفاوت داشته باشد، مانند آنكه پيامبر فرمود او "شهيد الحمار "‌ است.
 ما بايد اول به عمل دل خود مراجعه كنيم و بفهميم به دنبال چه چيزي هستيم، موافقت‌ها و مخالفت‌هاي ما برسد چيست؟ اگر حمايت مي‌كنيم، به چه دليل است؟ به هنگامي كه مخالفت مي‌كنيم، به چه دليل است؟
حتي اگر ديگران نفهمند ما به چه نياتي عمل كرديم، روزي پرده‌ها برداشته خواهد شد و همه رسوا خواهيم شد كه ما چه مي‌كرديم و مجاهدين راه حق چه مي‌كردند

ادامه نوشته

آیت الله بهجت را می گویم

آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست و دیگر باز نمی کرد تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول  بلند شده بود برای تجدید وضو
هوا خیلی سرد بود
از اتاق بیرون رفته بود
آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید
گفته بودند خب چرا صدا نکردید
گفته بود خب  نخواستم اذیت بشوید

آیت الله بهجت را می گویم

ادامه نوشته

انتقاد آیت الله مصباح ازکسانی که مقابل فتنه جدیدسکوت کرده اند

آيت‌الله مصباح‌يزدي رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در ديدار با سردار رحيم صفوي و جمعي از سرداران سپاه پاسداران، درباره نگرش اسلام نسبت به جهان گفت:‌ هر چه سطح كمال افراد و اجتماع بالاتر رود، امتحانات سنگين‌تر و پيچيده‌تر مي‌شود و سختي امتحان دليل رشد جامعه است تا پاداش بالاتري به دست آيد.

آيت‌الله مصباح‌يزدي دو اصل كلي مرتبط با جامعه اسلامي را مورد توجه قرار داده و تصريح كرد: باورها، اعتقادات و بينش‌هاي ما نسبت به خود، جامعه و جهان هستي و هم‌چنين گرايش‌ها، از عواملي است كه بايد مراقب آنها بود و محتاطانه عمل كرد و از باورهاي غلط و گرايش‌هاي انحرافي كه انسان را از اهداف اصيل دور و سرگرم لذت‌هاي زودگذر مي‌كنند، پرهيز كرد.

عضو مجلس خبرگان رهبري اضافه كرد: در مقابل اين فتنه‌هاي پيچيده، بسياري از افراد زيرك و با فراست هم فريب مي‌خورند و بايد براي نجات از اين فتنه‌ها به فضل الهي و توسل به اهل‌بيت عليهم‌السلام اميد داشت.

آيت‌الله مصباح‌يزدي ادامه داد: استفاده از همين تجربيات اخير هم، نياز به تدبر و عبرت‌گيري دارد چراكه هر گاه مردم احساس مسئوليت را رها كردند و خود را نسبت به حوادث بي‌تفاوت نشان دادند، شيطان بر آن‌ها مسلط مي‌شود بنابراين بايد خيلي هشيار باشيم، حساسيت نشان داده، وظيفه خود را به درستي انجام دهيم.

* برخي گمان مي‌كنند مبارزه با انحرافات به هزينه‌هايش نمي‌ارزد

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) خاطرنشان كرد:‌ از طرف ديگر شيطان با اين تجربيات طولاني كه از فريب انسان‌هاي مختلف به دست آورده، مي‌داند از كجا شروع كند. او از نقطه‌اي بسيار كم‌رنگ شروع مي‌كند و تدريجا پيش مي‌رود به طوري كه حساسيتي ايجاد نشود و بعضي‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندكي سادگي، حساسيتي نشان نمي‌دهند يا توجيه مي‌كنند و يا گمان مي‌كنند كه مبارزه با اين انحرافات به هزينه‌هايش نمي‌ارزد.

آيت‌الله مصباح‌يزدي افزود: بعضي‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولي آن را ساده مي‌انگارند و مسامحه مي‌كنند، بعضي هم كه عمق خطر را بيشتر درك مي‌كنند ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واكنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمي‌بينند و عكس‌العملي نشان نمي‌دهند.

وي در ادامه گفت: ‌تنها افراد اندكي هستند كه چشم تيزبيني دارند، خطر را مي‌بينند، آينده‌اش را درك و ارزيابي مي‌كنند و طبعاً حساسيت نشان مي‌دهند اما غالباً با چنين افرادي رفتارهاي نامهربانانه مي‌شود و اين نامهرباني‌ها نه تنها از سوي دشمنان بلكه گاهي اوقات از طرف دوستان نيز ديده مي‌شود كه جاي تعجب دارد.

عضو مجلس خبرگان رهبري تصريح كرد:‌ ما بايد به اين هشدارها توجه كنيم، مخصوصاً اگر تجربه مثبتي نسبت به اين هشدارها در گذشته وجود داشته باشد.

* شيطان تمام تجربيات و حيله‌هاي خود را به كار گرفته تا طرز فكري انحرافي را در جامعه القاء كند

آيت‌الله مصباح‌يزدي در ادامه سخنان خود اظهار داشت:‌ در چند سال اخير، چنين احساسي پيش آمده كه خطري پيچيده نسبت به اساس فكري جامعه در حال شكل‌گرفتن است و شيطان تمام تجربيات و حيله‌هاي خود را به كار گرفته تا طرز فكري انحرافي را در جامعه القاء كند.

وي به نقطه شروع اين تفكر اشاره كرد و گفت: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه با بينش عميق و درك خاص امام (ره) نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي و مديريت شايسته ايشان و همدلي و يكپارچگي ملت به‌وقوع پيوست، دشمنان كوشيدند نقش امام (ره) را در ايجاد اين تحول عظيم اسلامي كمرنگ كنند.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) اضافه كرد:‌ ظهور يك رهبر ديني و نفوذ فوق‌العاده او در توده‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانيت حساس كرد، بنابراين كوشيدند از اين محبوبيت و نفوذ جلوگيري كنند و تفكر ضد روحانيت را در ميان اقشار جامعه رواج دهند.

* استراتژي قطعي شيطان تضعيف مرتبه و قداست روحانيت شيعه است

آيت‌الله مصباح‌يزدي ادامه داد: استراتژي قطعي شيطان اين است كه بتواند مرتبه و قداست روحانيت شيعه را تضعيف كند چون تنها راه تضعيف اقتدار اسلام و دور كردن جامعه از خداوند، تضعيف روحانيت است.

وي با اشاره به چند نمونه از اين اقدامات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي خاطرنشان كرد:‌ قدم اول در القاي اين تفكر، سعي در كاستن از محبوبيت روحانيت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخي روحانيان و حتي لغزش‌هاي ايشان در تكلم و پوشش و قدم دوم مطرح كردن اسلام منهاي روحانيت بود.

عضو مجلس خبرگان رهبري همچنين اظهار داشت: اين استراتژي تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در كنار زدن كليسا، تلاش مي‌كنند تا روحانيت را مانع پيشرفت ايران جلوه دهند و با اين ايده، درصدد كنار گذاشتن روحانيت و القاي تفكر ضد روحانيت در جامعه هستند.

* برخي با القاي اداره كشور توسط امام زمان (عج) ‌سعي در تضعيف جايگاه ولي‌فقيه دارند

آيت‌الله مصباح‌يزدي يادآور شد:‌ امام خميني (ره) ايران را براي اسلام مي‌خواست، اما اين گروه اسلام را فداي ايران مي‌كنند.

وي در ادامه تأكيد كرد:‌ كمال استادي اين شياطين در اينجا ظاهر مي‌شود كه با القاي اين فكر كه امام زمان (عج) كشور را اداره مي‌كند، سعي در تضعيف جايگاه ولي‌فقيه دارند و نياز به وجود ولي‌فقيه را زير سؤال مي‌برند.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) تصريح كرد: اين طرز فكر به سمتي در حال حركت است كه مي‌گويد ما با رابطه‌اي معنوي مي‌توانيم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوريم و كشور را بي‌واسطه و بدون نياز به متخصصان اسلام‌شناس اداره كنيم.

* هدف تفكر انحرافي القاي منحصر بودن تمام فعاليت‌ها به يك نفر براي رئيس‌جمهور شدنش است

آيت‌الله مصباح‌يزدي ادامه داد:‌ هدف اين تفكر انحرافي آن است كه در آينده اين تصور القا شود كه تمام فعاليت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در اين چند سال از جانب يك نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترين استراتژيست عالم است و هر كاري كه انجام داده‌ايم از او الهام گرفته‌ايم و بنابراين او بايد رئيس‌جمهور آينده شود و كشور را اداره كند.

وي همچنين خاطرنشان كرد: اين خطر بزرگي است كه به نام اسلام، با استفاده از خون شهيدان و بعد از تحمل اين همه سختي‌ها بگويند انتخاب شدن چنين كسي كه نه شناخت درستي از اسلام دارد و نه سوابق روشني در انقلاب، مرتبه‌اي از ظهور است، بدين ترتيب شيطان وسايلي فراهم كرده كه در دل يك كشور اسلامي با شعارهاي ديني، نطفه يك حركت ضد اسلامي منعقد شود.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در پايان تأكيد كرد: اكنون اگر احتمال ضعيفي هم بدهيم كه شيطان چنين نقشه‌اي كشيده است، بايد حواسمان جمع باشد، احتياط كنيم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسيت و عكس العمل مناسب انجام دهيم.
ادامه نوشته

رسول جعفريان: جریان انحرافی چه بر سر دین مردم آورد؟









در طول این چند سال به دلیل رفتارهای اشتباه و غلط، بسیاری از آنچه به عنوان اصول انقلاب پذیرفته شده بود آسیب دید. روحانیت كه مع الاسف متهم به دفاع از این جریان بود، بیشترین آسیب را دید، اما بیش از همه دین و دینداری لطمه خورد.

طی دو سال اخیر رفتارهای افراط گریانه در دفاع از آنچه امروزه به عنوان «جریان انحرافی» از آن یاد می شود، به صورت عاملی برای سست شدن بسیاری از ارزشها به ویژه در حوزه ارزشهای دینی گردید و شماری از جوانان ما را ناامید كرد. در این ماجرا، جدای از آن كه خط عقل گرایی دینی به شدت تعضیف شد و باب رمالی و جن گیری بازتر گردید، تندروی در دفاع از این ماجرا و استفاده از ادبیات غیر معمول، بیشترین آسیب را به میراث بسیار غنی دینداری كه سرمایه سه دهه انقلاب بود، در میان نسل جدید زد.

شاید كمتر كسی باور كند، كسانی كه مدعی دفاع از ارزشها بودند، امروزه به عنوان عاملی برای دور شدن بسیاری از ارزشها شناخته می شوند و این كاری است كه باید پاسخگوی آن باشند.

صاحب این قلم كاری به جنبه های اقتصادی و عدالت اجتماعی و مدیریت جهانی ندارد كه هیچ كدام محقق نشد. آنچه از اول مد نظر داشت و در باره آن می نوشت این بود كه از روی نصیحت برادرانه به جریان موسوم به جریان انحرافی توصیه می كرد كاری به جنبه های دین و دینداری مردم نداشته باشد و صرفا تلاش كند با مدیریت كشور توانایی انقلاب را در عرصه اجتماع و اقتصاد نشان دهد. یادداشت «اداره كشور با غیب و استخاره»‌ یكی از نخستین یادداشت هایی بود كه درتیرماه 1386 این باره انتشار یافت. اما هیچ گاه به حرفها توجهی نشد و چنان تلقی گردید كه گویی از سر نفرت و نه نصیحت این مطالب مطرح می شود.

اما امروز باید از هواداران افراطی این جریان ـ به ویژه چند نماینده ای كه همیشه خود را در دفاع از این ماجرا حریص نشان می دانند ـ پرسید: اكنون بعد از این مدت از آن ارزشها چه مانده است؟

اگر آقای باهنر سخن از رسیدن تولید به مرز تهدید سخن می گوید این به اقتصاد مربوط است و بی ربط به بنده؛ اما این كه آقای مصباح از احتمال ظهور بابیت جدید بگوید و آقای جنتی از اختلاس های كذایی و غیره، این نكته مهمی است؛ اهمیت از این بابت كه مطمئن شدیم طی چهار سال گذشته آنچه كه گفته بودیم درست بود و امروز توسط كسانی كه كشته مرده این جریان انحرافی بودند، آن گفته ها تایید می شود.

در یادداشت «آینده مرجعیت»‌ در اردیبهشت 1387 نوشتم « سومین جریان، نه صوفیانه است و نه نوگرایانه، بلكه نوعی تلفیق قطب‌گرایانه و غیب‌گویانه است. كسانی هم كه این طرز فكر را می‌پذیرند، راهی میان رمالی قدیم و قطب‌گرایی صوفیانه و شیخ‌پروری را برگزیده‌اند. گاهی هم این مطالب را با گفتمانی ویژه از مباحث مهدویت گره زده و مرجعیت را دور می‌زنند. بابیتی كه سیدعلی محمد باب در حوالی سال 1260 ق درست كرد، با انكار مرجعیت آغاز شد. وقتی سید محمدعلی باب، خود مستقیم با منبع شریعت ارتباط دارد، دیگر چه نیازی به مرجعیت است؟ این مطالب را نخست شیخ احمد احسایی، استاد سید كاظم رشتی باب كرد. حدیث كه نقل می‌كرد، مستقیم از امام معصوم روایت می‌كرد و می‌گفت، نیازی به ذكر مشایخ اجازه‌اش ندارد، چون با مبدأ در تماس است. این نگره به بابیت منجر شد. ما همواره رشته‌های ضعیفی از این ماجرا را به عنوان تهدیدی برای مرجعیت شیعه داشته‌ایم.»

اكنون در این باره چه باید كرد كه نسل جدید در دو سال اخیر از لحاظ دینی بشدت آسیب دیده است. اخلاق در جامعه به دلیل عدم تعهد به اصول اخلاقی دین در میان شماری از سیاست مداران تا مرز نابودی رفت. دروغگویی و دادن آمارهای بی ربط و غلط نشان داد كه تا چه اندازه این جماعت به ساده ترین اصول اخلاق انسانی وفادار هستند چه رسد به اسلامی. ادعاهای پرطمطراق و زدن حرفهای بزرگ و بی توجهی به این مثل قدیمی كه سنگ بزرگ علامت نزدن است، نشان داد كه این جماعت، مردمی به وسعت ایران بزرگ را احمق تصور كرده و در دادن اطلاعات غلط و گمراه كننده اصرار دارند.


شگفتا كه حتی تا به امروز نیز حاضر نیستند بپذیرند كه در مسیر اشتباه قدم و قلم بر می دارند و همچنان در مصاحبه ها و گفته ها تلاش مزبوحانه می كنند تا فریب كارانه خود را وفادار به اصول انقلاب از جمله ولایت فقیه نشان دهند.

شاید بهترین كار برای باز گرداندن بخشی از اعتماد از دست رفته شماری از جوانان به دین و مذهب این است كه دست كم در چهارچوب همان خطبه هفته گذشته خطیب تهران، به اشتباهات انجام شده اعتراف كرده و روشی در پیش گرفته شود كه كشور از این بیشتر گرفتار خسارت نشود. اگر جوانان ایرانی ببینند و بدانند كه صداقت به صحنه سیاست بازگشته است، می توان امیدوار بود كه آب رفته به جوی باز گردد، اگر نه همه لا اقل بخشی از آن. این البته شجاعت خاص خود را می خواهد و خداوند نیز پاداش آن را خواهد داد، چون بزرگترین خدمت به دین و اصل صداقت به عنوان بدیهی ترین اصل اخلاقی است.
ادامه نوشته

در محضر حضرت آیت الله بهجت(ره)

 

حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت در سال ١٢٩۵ خورشیدی در شهر فومن (از شهرستان های استان گیلان) به دنیا آمد. پدر ایشان کربلایی محمود کشاورزی ساده و مومنی بود که برای اهل بیت علیهم السلام هم شعر میسرود و مادرشان هم زن مومنه ای بود که در ١۶ ماهگی آیت الله بهجت در سن ٢٨ سالگی درگذشت و حضرت آیت الله بهجت بدین صورت از داشتن مادر محروم شد و تحت تربیت پدر قرار گرفت.

 
ادامه نوشته

نقل قول هاي ناگفته از او ناراحتش مي کرد

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی بهجت،‌فرزند فرزانه جمال السالکین آیت‌الله‌العظمی فی‌الارضین، حاج شیخ محمدتقی بهجت فومنی (نورالله ضریحه) به واگویه خاطرات ناب خویش از منش پدر و مراد پرداخته است


ادامه نوشته

نقش آيت اللّه بهجت (ره) در بازسازي گنبد حرم حضرت معصومه سلام الله عليها

به محض اين كه وارد شدم، آقاي بهجت به من فرمودند: "چرا اين گنبد را درست نمي كنيد؟! اين گنبد دارد خراب مي شود! " من با خودم گفتم مگر ايشان رفته بالاي گنبد و ديده كه دارد خراب مي شود؟!
من حدود پانزده سال است كه از طرف آقاي خامنه اي توليت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه عليها را دارم. پنج شش سال قبل، يك روزي نگاهم افتاد به گنبد، گفتم بروم بالاي پشت بام گنبد، ببينم چه خبر است! رفتم بالا، متوجه شدم كه اين پوسته روي گنبد كه طلايي است، از پوسته زيري، يك مقدار فاصله گرفته و ممكن است خراب بشود، خيلي نگران شدم، آمدم معاون اداري مالي را خواستم و گفتم كه اين گنبد را شما به يك نفر بگو برآورد كند و ببيند كه اگر تمام اين را برداريم و از نو طلا كنيم و درست كنيم، چقدر خرجش است؟ چقدر زمان مي برد؟ و چقدر طلا مي خواهد؟ ايشان با يكي از استادهاي فن مهندسي رفتند بررسي و ارزيابي كردند؛ گزارش دادند كه240 كيلو طلا و 25 تن مس مي خواهد، حدود 400، 500 ميليون تومان هم دستمزد دارد و چهار سال هم كار نياز دارد تا اين را برداريم و از نو به تمام معنا با فن امروزي طلا كنيم. من به ايشان گفتم: ما كه پولش را نداريم، چهار ميليارد تومان پول مي خواهد، چهارصد، پانصد ميليون تومان هم دستمزد مي خواهد، چهار سال هم كه وقت مي خواهد، كه من، نه عمرش را دارم نه پول را؟ پس رهايش مي كنيم! ولش كنيد!! هرچي خدا خواست. بيست و چهار ساعت يا شايد يكي دو روز گذشت، رفتم خدمت آيت اللّه العظمي بهجت، به محض اين كه وارد شدم، آقاي بهجت به من فرمودند: "چرا اين گنبد را درست نمي كنيد؟! اين گنبد دارد خراب مي شود! " من با خودم گفتم مگر ايشان رفته بالاي گنبد و ديده كه دارد خراب مي شود؟! نرفته است كه، كسي هم كه ديروز تابحال به ايشان خبر نداده كه گنبد دارد خراب مي شود. در همين حين ايشان فرمودند: "بله! اين گنبد را شما درست كنيد. اين گنبد دارد خراب مي شود و خدا پولش را هم مي رساند. " بعد فرمودند: "خدا عمرش را هم مي دهد! " بدون اين كه ما يك كلمه صحبت بكنيم، گفتم چشم آقا انشاءاللّه، اما در فكر خودم اين بود، من كه پول ندارم، چهار ميليارد پول مي خواهد، 240 كيلو طلا مي خواهد، نمي دانم چقدر پول مزد مي خواهد و اينها، گفتم چشم آقا! چشم! ايشان يك وقت صدا كردند: "علي آقا! پنج ميليون تومان بدهيد به ايشان براي طلاكاري گنبد، " من در دل خودم گفتم: ما چهار ميليارد تومان پول مي خواهيم، آقا پنج ميليون تومان مي دهد! چه تناسبي دارد؟! آقا فرمودند: "علي آقا! پنج ميليون تومان ديگر هم به ايشان بدهيد، ده ميليون تومان براي خرج گنبد " خوب ما آمديم و ايشان هم ده ميليون تومان به حساب آستانه ريختند براي نوسازي گنبد. من به حرم آمدم و با خود فكر مي كردم كه آخر ما كه پولي نداريم و با ده ميليون تومان نمي توانيم كار كنيم. دو سه روزي گذشت؛ علي آقاي بهجت زنگ زد و گفت: آقا مي فرمايند بياييد اينجا. من رفتم پيش ايشان، فرمودند: "چرا شروع نمي كنيد گنبد را؟! خراب است درستش كنيد ديگر! " عرض كردم: "آقا! آخر با ده ميليون تومان؟! " ايشان فرمودند: "خدا پولش را مي رساند، كار درست مي شود. " گفتم: "چشم آقا! " من متوجه شدم كه قطعاً يك راهي هست و اين انجام خواهد شد. ما در حدود دو سه سال قبل از آن، قطعه زميني در تهران شراكتي خريده بوديم كه بسازيم و بفروشيم تا اگر منافعي داشت بياوريم در حرم صرف كنيم. اين ساختمان نيمه تمام مانده بود و ما پول نداشتيم كه خرجش كنيم، كسي هم آن را نمي خريد. من نشسته بودم كه يك آقايي از تهران زنگ زد گفت: "آقا من شنيدم كه شما يك ساختمان نيمه تمام داريد. من آماده ام براي خريدش كه بگيرم تمامش كنم. " ما هم كه از خدا مي خواستيم اين كار بشود، گفتم خيلي خوب. آمد، صحبت كرديم و ايشان بالاخره اين جا را خريدند و هشتصد ميليون تومان سهم شراكت ما شد كه به آستانه بدهد، و بنا شد كه امور محضري و قانوني اش انجام شود و پول را به حساب آستانه بريزند. به آقاي رئيس جمهور وقت كه آقاي خاتمي بود، زنگ زدم و گفتم: كه ما مي خواهيم طلاي گنبد را عوض كنيم؛ شما دستور بدهيد به بانك مركزي، 240 كيلو طلا به ما بدهند و از ما سود نگيرند و با همان قيمتي كه خريدند به ما بدهند. ايشان گفتند شما بايد برويد پيش آقاي نوربخش رئيس كل بانك مركزي، من رفتم پيش ايشان گفتم: ما 240 كيلو طلاي بيست و چهار عيار براي ساخت گنبد مي خواهيم، آقاي خاتمي هم گفتند بياييم پيش شما. ايشان گفت: من با آقاي خاتمي صحبت كنم اگر ايشان دستور بدهد، من انجام مي دهم. بعد از دو سه روز زنگ زدند كه براي شما 240 كيلو طلا كنار گذاشتيم و هشتصد ميليون تومان پولش مي شود! دقت كنيد، جريان ها را، من واقعاً يك مقداري تكان خوردم كه جريان چي هست؟! و از كجا اين ها درست مي شود؟ به آن آقا زنگ زدم كه پول ما چي شد؟ گفت پول شما آماده است. گفتم بريز به حساب بانك مركزي! اصلاً ما پول نگرفتيم و آن ها هشتصد ميليون تومان را ريختند به حساب بانك مركزي بابت 240 كيلو طلا. خوب اين طلا، حالا پول كارگري را از كجا بياوريم؟! يك آقايي به من زنگ زد گفت كه هرچه مزد اين جا باشد من مي دهم، گفتيم حدود 500 ميليون تومان مي شود. گفت هرچي مي خواهد باشد، و 500 ميليون تومان ريخت به حساب آستانه. فكر كرديم كه خوب ديگر حالا كار درست است، 100 ميليون تومان از اين را برداشتيم برديم تجهيزات خريديم. گفتند: يك استاد طلاكاري در مشهد هست كه گنبد حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام را طلاكاري كرده و در اين جهت استاد است. ما به ايشان زنگ زديم كه ما مي خواهيم اين كار را كنيم، شما بيا اين جا استادكاري كن، گفت من در پيشگاه حضرت علي بن موسي الرضا كار مي كنم و نمي توانم اين جا را رها كنم، من اين جا رسمي هستم. دو سه روز گذشت كه خود ايشان به نام آقاي پاكدل كه الان هم اين جا هست، زنگ زد گفت: من بازنشسته شدم! من نمي دانم آقاي بهجت مثل اين كه همه اين ها را مي ديده؛ (اين ها را كه من مي گويم، در ظرف بيست روز الي يك ماه درست شده) خوب ايشان آمد و چهار سال وقت پيش بيني شده براي انجام اين كار، شد دو سال و دو سه ماه، و اين گنبد را كه مي بينيد از نو، مس جديد و طلاي جديد با آبكاري جديد، 240 كيلو طلا روي اين گنبد طلاكاري شده، دو سال و نيم هم بيشتر طول نكشيد.


ادامه نوشته

کدام صندلي؟!

دقيقاً به خاطر نمي آورم که اين داستان را کجا خوانده ام؟ شايد در يکي از مجموعه کتاب هايي که درباره «عمليات رواني» نوشته شده است و به احتمال قوي در کتاب «جنگ رواني» اثر «پل لاينبرگر». ماجرا، اما اينگونه است که يکي از اساتيد عمليات رواني در پنتاگون وقتي به مبحث «انکار واقعيت ها» -FACTS DENEGATION- مي رسد، بعد از شرح مفصلي درباره اين بخش از عمليات رواني، براي آزمون يک صندلي روي ميز مي گذارد و از افسران تحت آموزش خود مي خواهد که هر يک از آنها مقاله اي در نفي وجود اين صندلي بنويسند و از همه ترفندهايي که آموخته اند براي انکار اين واقعيت استفاده کنند! استاد در جلسه بعد يکي از افسران حاضر در کلاس را به عنوان کسي که بدترين مقاله را نوشته ولي بهترين نمره را گرفته است، معرفي مي کند. اين افسر در مقاله خود فقط نوشته بود «کدام صندلي»؟ استاد خطاب به وي گفت؛ انگيزه شما براي نفي واقعيات بسيار قوي و درخور تقدير است و به همين علت، مقاله شما را شايسته نمره 20 مي دانم، اما به شعورتان نمره «صفر» مي دهم، چرا که درک و شعور مخاطبان خود را ناديده گرفته ايد و ظاهراً چيزي به نام «شعور» به گوشتان نخورده است! به شما توصيه مي کنم از ارتش آمريکا استعفاء بدهيد و در يکي از «سيرک»هاي سيار آمريکا به عنوان «دلقک» استخدام شويد!

اين خاطره هم شنيدني است؛ در سال هاي اول انقلاب، سرکرده منافقين با بهره گيري از برخي نفوذي ها- که بعدها شناسايي و فراري يا بازداشت شدند- در مسجد دانشگاه تهران کلاس ايدئولوژي داير کرده بود و لاطائلات خنده داري را به نام اسلام راستين! و خاستگاه قابل احترام! مارکسيسم به هم مي بافت. همان روزها، نورالدين کيانوري، دبير کل حزب توده علي رغم پيوند نانوشته، اما مستحکمي که با منافقين داشت، در يکي از سخنراني هاي درون حزبي خود ضمن تقدير از سرکرده منافقين، با تمسخر گفته بود؛ مسعود رجوي با اندک سواد نم کشيده خود در کلاس هاي ايدئولوژيک، به مسلمانان درس «اسلام راستين» مي دهد! و براي گروه هاي مارکسيست و از جمله حزب توده، «مارکسيسم واقعي»! و دست نخورده! را آموزش مي دهد! کيانوري با اشاره به تحليل هاي دم دستي و مضحک سرکرده منافقين از اسلام و مارکسيسم گفته بود؛ دو چيز خيلي سر و صدا مي کند، يکي «خرده پول» و ديگري «خرده معلومات»!...

آقاي اسفنديار رحيم مشايي در مصاحبه با ايرنا- 23/2/90- از يکسو تلاش کرده است اقدام زشت و غيرقانوني جريان انحرافي در ماجراي خانه نشيني 11 روزه رئيس جمهور را نه فقط موجه! بلکه نشانه اعتقاد عميق به اصل ولايت فقيه قلمداد کند و از سوي ديگر، فرصت را غنيمت شمرده و به ملت مسلمان ايران و عالمان ديني و حوزه هاي علميه درس ولايت فقيه داده است! مشايي که انگار در ميان «نان به نرخ روزخورها»ي جريان انحرافي ايستاده است، در بخشي از اين مصاحبه مي گويد «دولت، زندگي در سايه ولايت فقيه را تمرين زندگي در حکومت جهاني امام عصر«عج» مي داند و عقيده دارد تبعيت از ولايت فقيه، از لوازم اعتقاد به امام عصر«عج» است» خب! اينکه حرف جديدي نيست و مردم مسلمان و پاکباخته ايران اسلامي با همين اعتقاد، نداي امام راحل(ره) و خلف حاضر او را لبيک گفته و هميشه و همه جا از ولي فقيه به يک اشاره بوده است و از مردم به سر دويدن. آقاي مشايي توضيح نمي دهد که اگر قسم حضرت عباس(ع) ايشان باور کردني است، پس دم خروس چيست؟! و اين پرسش بسيار ساده، منطقي و عقلايي را بي پاسخ مي گذارد که اگر «تبعيت از ولايت فقيه يکي از لوازم اعتقاد به امام عصر(عج) است»- که هست- بي توجهي به حکم قانوني و شرعي ولي فقيه در ابقاي آقاي مصلحي که بعد از عزل سؤال برانگيز ايشان صادر شده بود، چگونه قابل توجيه است؟ به ولي فقيه اعتقاد نداريد يا به امام زمان(عج) و يا خداي نخواسته به هيچکدام؟! خودتان بفرمائيد که آيا از قضيه اي که مطرح کرده ايد، نتيجه اي غير از آنچه گفته آمد، مي توان گرفت؟!... و آيا بهتر نيست درباره ايران و ايراني و اسلام و امام زمان(عج) و... سکوت بفرمائيد؟! و افکار گره گشاي! خويش را به قول خودتان به «مديريت دنيا»! اختصاص دهيد؟ چرا که باز هم به قول خودتان انبياء الهي که نتوانستند دنيا را مديريت کنند! شايد شما...!!

آقاي مشايي در همين مصاحبه با اشاره به عالمان دلسوز و کساني که به قهر يازده روزه آقاي رئيس جمهور انتقاد کرده و بر ضرورت شرعي و قانوني تبعيت ايشان از حکم ولي فقيه تاکيد ورزيده بودند، مي گويد؛ «برخي از خواص به علت برداشت غلط از سکوت چند روزه رئيس جمهور، به صورتي شتابزده واکنش نشان دادند و منويات دروني خود را بروز دادند»!

و اما، بايد به جناب مشايي گفت؛ ماجرا بسيار روشن تر از آن است که با اين پرگويي هاي دم دستي قابل توجيه باشد. آقاي احمدي نژاد در يک اقدام نسنجيده- و گفته مي شود در پي گزارش هاي ساختگي جريان انحرافي- وزير اطلاعات را عزل کردند و رهبر معظم انقلاب که اين اقدام را يک حرکت انحرافي و زمينه ساز آسيب هاي جدي مي دانستند، ادامه حضور ايشان به عنوان وزير اطلاعات را ضروري تشخيص داده و طي حکمي برخاسته از جايگاه ديني و قانوني ولي فقيه بر ابقاي آقاي مصلحي تاکيد ورزيدند. ماجرا به همين سادگي است و معلوم نيست، آسمان و ريسمان کردن هاي آقاي مشايي براي چيست؟ آيا لازمه پيروي از ولي فقيه و اعتقاد به قانون اساسي که رئيس جمهور در اين بستر انتخاب شده است، اجراي بي وقفه حکم ولي فقيه نيست؟ و آيا کساني که با دلسوزي براي اسلام و نظام و خود آقاي رئيس جمهور، ايشان را به اطاعت از حکم ولي فقيه و تبعيت از قانون اساسي توصيه کرده اند، «برداشت غلط»! داشته و «شتابزده»! عمل کرده اند، يا کساني که با ترفندهاي جريان انحرافي، در اجراي اين دستور شرعي و قانوني يازده روز تاخير غيرقابل توجيه داشته اند؟!

آقاي مشايي، اگر همانگونه که ادعا مي کند، پيروي از ولي فقيه را لازمه اعتقاد به ولي عصر(عج) مي داند، بايد بلافاصله پس از آن که ولي فقيه، حضور ايشان به عنوان معاون اول رئيس جمهور را به مصلحت ندانستند، از اين پست کناره مي گرفتند، نه آن که بعد از يک هفته تعلل و به اجبار کنار گذاشته شود و در عوض، بيش از 18 پست حساس و کليدي ديگر را در دولت قبضه کند، يعني پدرجد معاون اولي؟! و يا نبايد بعد از تاکيد آقا بر اجتناب از موازي کاري در سياست خارجي، عنوان «نماينده ويژه رئيس جمهور» را به «مشاور ويژه» تبديل کند و باز هم همان بازي را ادامه دهد که نمونه آن دعوت از ملک عبدالله اردني و- به قول خودشان- «سفياني» براي شرکت در جشن هاي نوروزي است... و اين رشته سر دراز دارد!
حسين شريعتمداري
ادامه نوشته

اظهارات‌ صریح‌ آیت‌الله‌ مصباح يزدي درباره ‌احمدی‌نژاد

رئیس موسسه آموزشی امام خمینی خطاب به اعضای حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه «در انتخابات نهم ریاست ‌جمهوری همه شما بر حسب وظیفه و اخلاص مسائل را دنبال می‌کردید» افزود: بسیاری از محاسبات و معادلات هم اقتضائات خاصی داشتند که عملی نشدند، ولی به هر حال تقدیر الهی و برخی اقتضائات ظاهری به‌گونه‌ای شد که کسی روی کار آمد که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد بیاید. یادم هست یکی از سیاستمداران کهنه‌کاری که سابقه بسیار طولانی در انقلاب دارد، در همین مؤسسه به من گفت: «این شخص اگر رأی بیاورد، بیش از 500 هزار تا نخواهد بود. فکر بیشتر از 500 هزار تا را نکن.» این حرف متعلق به کسی است که اگر بخواهیم در این کشور از5 نفر متخصص مسائل سیاسی نام ببریم، حتماً یکی ایشان است، ولی قضیه جور دیگری شد.

وی گفت:خود این مسئله یک بررسی جامعه‌شناختی دقیق و مفصل می‌خواهد که چرا این‌طور شد؟ بدون شک یکی از عوامل مؤثر شعارهایی بود که ایشان بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب زنده کرد. حالا به‌حق یا ناحق، اعتقاد اصیل داشت یا نداشت، نمی‌خواهم در این باره قضاوت کنم، ولی عامل ظاهری این بود که این شعارها مطرح شدند و مردم دل به این شعارها بستند، چون از فراموش شدن این شعارها خیلی ضربه خورده بودند.

آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه «افرادی هم کسان دیگری را پیش‌بینی می‌کردند و دلشان می‌خواست به اسلام خدمت شود، آنها هم مأجورند» ادامه داد: این جریان غیرمنتظره‌ای بود و چون فردی این‌گونه همه رقبا را عقب زد و این‌گونه رأی آورد، عده‌ای گمان کردند که قطعاً تافته جدا بافته‌ای است و دیگر خطائی و اشتباهی در او راه ندارد. این شیوه تفکر هم اشتباه است. برتری ایشان نسبت به بقیه رقبا نسبی بود؛ آن هم در بعضی از مسائل که البته مسائل حساسی بودند. بعد هم در عمل ثابت شد که این برتری خیلی چشمگیر است. تأییدات مقام معظم رهبری و تعبیراتی که ایشان در باره این دولت به کار بردند، در تاریخ می‌ماند. ایشان فرمودند از اول مشروطیت تا به حال چنین دولتی سر کار نیامده است و تعبیر بسیار بلندی است. بالاخره کارهای عظیمی انجام شدند که دوست و دشمن به آنها اعتراف دارند، ولی فراموش نکنیم که اینها هیچ‌کدام دلیل مطلق بودن یک فرد نمی‌شوند و ممکن است او هم اشتباه کند.

وی گفت: بعد که نقطه ضعف‌هایی در بعد فکری و ارزشی ظاهر شدند، قضاوت‌های مختلفی اظهار گردیدند. بعضی‌ها گفتند این فرد اصلاً از اول منحرف بود و اینها همه کلک و این شعارها را برای فریب مردم بود. کسان دیگری در نقطه مقابل گفتند همین الان هم دارد راست می‌گوید و اشتباه نمی‌کند. قضاوت‌های دیگری هم بینابین بود، ولی کم‌کم چیزهایی ظاهر شدند که اصلاً قابل توجیه نیستند و هیچ منطقی آنها را تأیید نمی‌کند. نه برهان عقلی تأیید می‌کند، نه دلیل شرعی و نه اقتصادی و نه کار سیاسی است.

آیت الله مصباح یزدی تصریح کرد: اینکه آدم جوری رفتار کند که نزدیک‌ترین دوستان و صمیمی‌ترین همکارانش هم آزرده و با او مخالف شوند و توی روی او بایستند، این رفتار برای یک سیاستمدار در هیچ منطقی پذیرفته نیست. سیاستمداران، دشمنان صریحشان را هم یک‌جوری نگه می‌دارند که روزگاری از آنها استفاده کنند. آن وقت انسان با صمیمی‌ترین دوستانش طوری برخورد کند که انگار دارد با دشمنانش برخورد می‌کند، آن هم با رفتارهای سبکی که در عزل بعضی از وزرا شد. آن وقت این سئوال مطرح شد که این رفتارها اصولاً چگونه با منش این شخص سازگارند؟ بهره هوشی این شخص به تصدیق دوست و دشمن از حد متعارف بالاتر است، پس چگونه شیفته یک شخص عادی می‌شود؟ آن هم شیفتگی‌ای که چنین حرکات نامعقولی از او سر بزند! یک وقتی به برخی از دوستان نزدیکم گفتم که بیش از 90 درصد معتقدم که او سحر شده است! این وضعیت ابداً طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهائی نمی‌کند، مگر آنکه اختیار از او سلب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی می‌کند، آن وقت هرچه او اشتباه می‌کند، این فرد می‌آید و توجیه می‌کند! کسی که ده تا دوست دارد، 9 تا دوستش را می‌گذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه می‌کند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائماً به آن 9 نفر اعتراض کند و حتی یک بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه می‌کنند و کنار زده می‌شوند، اما این یکی می‌شود مطلق و هرچه می‌گوید درست است؟ این قضیه اصلاً توجیه ندارد، اما گفتن این حرف‌ها عوامانه است و کاری است که پیرزن‌ها می‌کنند. زن و شوهرها سر هر قضیه‌ای که دعوا می‌کنند، می‌گویند جادو شده[خنده حضار]. حرف عامیانه‌ای بود که بگوییم لابد او را جادو کرده‌اند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافاً بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این کاره بودیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: بعد روی کارها و حرف‌های شخص جنجال‌آفرین حساس شدیم، دیدیم خیلی حرف‌های بوداری است و اصلاً حرف‌های ساده‌ای نیست. بنده روز به‌ روز احساس کردم که خطر بسیار عظیمی در این جریان، نهفته است و تلاش زیادی در این راه شده. عقلم نمی‌رسید که آیا هیپنوتیزم است، سحر است، ارتباط با مرتاضین است؟ بنده این جور چیزها را بلد نیستم، ولی می‌دانستم که در این قضیه، چیزی غیرطبیعی وجود دارد. دیدیم که این شخص مسئله‌دار، این آقا را مسخّر کرده و او توی مشتش هست. البته قرائن فراوانند و خود شما بیشتر از ما اطلاع دارید که حتی تأثیر نگاه و برخورد و آثار طلسمات و چیزهایی از این قبیل در کار است. البته اینها همه مسموعات هستند و بنده به چشم خودم ندیده‌ام.

ادامه نوشته

آيت الله جنتي: پر و بال جريان انحرافي قيچي و به حسابشان رسيده خواهد شد

دبیر شورای نگهبان با بیان اینکه افراد تا زمانیکه در مسیر ولایت هستند مردم آنان را قبول دارند و اگر پایشان را کج گذاشتند حمایت های مردمی از بین می رود، پشت پرده اقدامات جریان انحرافی را بیان کرد و گفت: از یک طرف با پول و روابط کار می کنند، از طرف دیگر چراغ سبز به آمریکا نشان می دهند و از سوی دیگر کارهای ناجور انجام می دهند.
 
وی در خطبه های نما جمعه جریان انحرافی را حلقه ای محدود دانست که در پی اهداف انتخاباتی است با این حال این کارها از دید مردم مخفی نیست و یک روز نظام و مردم به حساب اینها خواهند رسید.

 آیت الله احمد جنتی با اشاره به اتفاقات رخ داده در هفته های گذشته مبنی بر عزل وزیر اطلاعات که مخالفت مقام معظم رهبری را به دنبال داشت، گفت: این مسئله افکار عمومی رابه خود مشغول کرد و در داخل و خارج یک عده به شادی نشستند و خیال کردند جدایی و تفرقه ایجاد می شود .

وی افزود: عده ای هم ناراحت و عصبانی شدند و غصه خوردند، تذکر دادند، ملاقات کردند و اقدامات زیادی انجام شد. این مطلب غیر منتظره و مورد توقع ما نبود اما اتفاق افتاد.

دبیر شورای نگهبان ادامه داد: اما نباید از آن ساده گذشت در تحلیل ها باید دید چطور این مسئله تحلیل می شود غائله با یک حرکت عملی و سخنرانی خاتمه پیدا کرد آرامش به وجود آمد و دلها آرام شد و آنها که امیدوار شده بودند ناامید شدند. اما چهره هایی که ناشناخته بودند خودشان را نشان دادند و حقیقت هایی آشکار شد.

خطیب جمعه تهران یادآور شد: ما نباید دغدغه این مسائل را داشته باشیم این اتفاقات می افتد و تمامی هم ندارد. همواره هم با پیروزی اسلام و انقلاب همراه بوده است. اینها تلخی هایی بوده که میوه شیرین به بار آورده است و اسلام، انقلاب و ولایت فقیه به دنبال آن تقویت شده است.

جنتی خاطر نشان کرد: تنها جنگ نیست که تلخی دارد، جنگ روانی نیز چنین است، فتنه هم جنگی بود که ختم به خیر شد. دشمنان داخلی و خارجی نباید با این اتفاقات خوشحال شوند. باید به این نکته توجه کنند اول اینکه مردم ما برای ارزش ها جان می دهند و با هیچ کس عقد اخوت نبسته اند. دیگر اینکه مملکت، مملکت ولایت فقیه است.

وی ادامه داد: هر کس تا مادامی که در این مسیر حرکت می کند مردم او را قبول دارند و جانشان را برایش نثار می کنند اما اگر پایش را کج گذاشت حمایت های مردمی از بین می رود.

جنتی با اشاره به ماجرای فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی گفت: دشمن از ولایت فقیه سیلی خورده است که این قدر وحشت دارد.

دبیر شورای نگهبان ادامه داد: ولی فقیه کسی است که هوای نفس بر او حاکم نیست و تنها خدا بر وجود او حاکم است. کسی است که مصلحت را رعایت می کند و هر جا بداند مصلحتی از بین می رود جلوی آن را می گیرد.

خطیب جمعه تهران با طرح این سئوال که ولایت فقیه را چه کسی باید تعریف و تفسیر کند، گفت: یک عده به نفع اهداف پلید سیاسی خودشان ولایت فقیه را تفسیر می کنند در حالیکه این علما و اسلام شناسان هستند که باید ولایت فقیه را تعریف و تفسیر کنند و کسی به خود حق ندهد تا به نفع مقاصد سیاسی خود تفسیری برای ولایت فقیه داشته باشد.

وی یادآور شد: ولایت فقیه آنجا که مصلحت می بیند وارد عمل می شود تجربه ۳۲ ساله نشان داده است که ولایت فقیه حلال مشکلات است. هر جا کار خوبی انجام شود تقدیر می کند و هر جا قدری برخلاف مصلحت اقدامی شود تذکر کتبی، شفاهی و غیابی می دهد اگر اثر کرد و عملی شد بسیار خوب و اگر نشد اعمال ولایت می کند و این اعمال ولایت در همه بحران ها کارساز بوده است.

جنتی تاکید کرد: یک عده خیال می کنند اگر اتفاقی افتاد مملکت به بن بست می خورد نه خیر مملکت بن بست ندارد. شرع و قانون اساسی همه چیز را مشخص کرده و ولی فقیه تابع شرع و قانون است.

وی گفت: اگر این عده مردم و ولایت فقیه را در نظر بگیرند نباید گرد یک نفر حلقه بزنند و انحرافات را به وجود آورند . آیا خیال می کنند می توانند برخلاف مصالح مملکت و نظر ولایت فقیه اقدامی کنند. اینها مقدار زیادی از کارهایی که می کنند مقدمه انتخابات است این پول های کلان که جذب و توزیع می کنند از دید مردم مخفی نیست و یک روز همین نظام و مردم به حساب اینها می رسند. اگر امروز به گونه ای است که مصلحت نیست با آنها برخورد شود، همان طور که به حساب گذشتگان رسیده شد به حساب آنها رسیده می شود و حرفی در آن نیست.

امام جمعه تهران ادامه داد: اینها از یک طرف با پول و روابط کار می کنند و از طرف دیگر روی خوش به بیگانگان و چراغ سبز به آمریکایی ها نشان می دهند و از طرف دیگر کارهای ناجور و ناپسند انجام می دهند.

وی با اشاره به ادعای تشرف این گروه خدمت حضرت ولی عصر (عج) گفت: کسی را عزل می کنند می گویند آقا فرمودند طرف مقابل فکر می کند مقصود ولی امر است اما می گویند نه "آقا امام زمان (عج)" دستور دادند!

جنتی گفت: اینها به راههای ناجور و طلسم و کارهای رمالی متوسل می شوند و دشمنان این را دست گرفته اند فکر می کنند در نظام این کارها انجام می شود.

وی با رد اینکه چنین اقداماتی در دولت و مقامات مسئول کشور انجام شود، گفت: فقط یک عده که یک حلقه هستند چنین اقداماتی می کنند همان ها که خودشان خراب می شوند می خواهند دیگران را هم خراب کنند نباید به حساب کسان دیگری گذاشته شود اینها محدود و انگشت شمارند و بال و پرشان دارد قیچی می شود فکر نمی کنم بتوانند خیلی دوام بیاورند.

ادامه نوشته

هشدار آيت الله مصباح يزدي در مورد تكرار سناريوي علي‌محمد باب

 آيت‌الله مصباح يزدي،‌در ديدار اعضاي حزب مؤتلفه اسلامي با اشاره به رواج انحراف فكري جديدي در جامعه و مطرح شدن تعابيري چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره مي‌كند»،‌ تصريح كرد: درست است كه در ابتدا اين سخن براي ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقيه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولي وقتي به آن فكر مي‌كنيم، مي‌توانيم به آينده خطرناك اين سخن پي ببريم.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ادامه داد: اين سخن به اين معني است كه اگر خود ولي عصر(عج) جامعه را اداره مي‌كنند،‌ پس نيازي به واسطه و نائب نيست!

وي با ابراز نگراني از رواج چنين تفكري در جامعه، اظهار داشت: ‌اگر اين تفكر در جامعه رواج يابد و كسي كه اين تفكر را رواج مي‌دهد، قدرت در اختيار داشته باشد و به احتمال 99 درصد كمك‌هاي خارجي نيز ضميمه آن شود، چه شرايطي در جامعه به وجود مي‌آيد؟

آيت‌الله مصباح يزدي خاطرنشان كرد: اگر اين جريان ادامه يابد و يك روز ديديم كه سيد علي‌محمد باب ديگري به دست خودمان و با ثمره خون شهيدان و مقاومت‌هاي فراوان به وجود آمده است،‌ تعجب نكنيم.

وي افزود: حال اگر كسي رياست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نيز در اختيار او قرار گيرد و چه بسا رئيس جمهور هم بگويد هر چه دارم از او بوده است چه تأثيراتي مي‌تواند داشته باشد؟!

*سخن از حذف اسلام در كلام يك مقام رسمي پلوراليسمي است كه سايه آن را با تير مي‌زديم

آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به مخالفت‌هاي صورت گرفته با چنين تفكراتي پيش از انقلاب، اظهار داشت: امروز يك مقام رسمي كشور، بيايد و مطرح كند كه ديگر دوران تعريف از اسلام و شعار اسلامي گذشته است، پلوراليسمي است كه در گذشته سايه آن را نيز با تير مي‌زديم.

وي با تأكيد بر اين كه در اين جريان، آهسته آهسته شعارهاي اسلامي كم‌رنگ مي‌شود،‌ بيان داشت: در چنين شرايطي ارزش‌هاي اسلامي جاي خود را به ارزش‌هاي فردي و نام اسلام جاي خود را به ايران مي‌دهد؛ هرچند هم بگويند ايشان منظورشان فلان بوده و شفاف هستند.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ارتباط و ديدار با برخي شخصيت‌هاي بين‌المللي كه حتي مقامات بالاي كشور نيز تاكنون با آنان ملاقات را بابي ديگر معرفي كرد و اظهار داشت: قرائن حاكي از سفر‌هاي اين شخص به سراسر جهان از شرق تا غرب و ملاقات با بالاترين شخصيت‌ها است كه در هيچ جا انعكاس نمي‌يابد،‌ تا آنجا كه رئيس جمهور رسماً وزير خارجه را كنار مي‌گذارد و مي‌‌گويد سياست خارجه من را بايد ايشان اداره كنند.

*در برابر انحرافات سكوت نخواهيم كرد

وي تأكيد كرد: البته با عنايت خداوند و هوشياري مقام معظم رهبري و بيداري مردم، اين امر اتفاق نمي‌افتد اما دليل هم ندارد كه ما سكوت كنيم و به وظيفه خود عمل نكنيم.

آيت‌الله مصباح يزدي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به خدمات دولت نهم و دهم و تأييدات رهبري از اين دولت، اظهار داشت: آنچه باعث روي كار آمدن اين دولت شد، شعارهايي بودكه در سي سال پس از انقلاب مطرح مي‌شد و مردم كه از فراموش شدن آنها آسيب‌هاي فراواني را متحمل شده بودند، به آنها دل بستند كه البته كارهاي عظيمي هم صورت گرفت و مقام معظم رهبري نيز اين دولت را تأييد كردند.

وي با بيان اين كه اين مسائل دليل مطلق بودن نمي‌شود، اظهار داشت: در كنار اين خدمات،‌ آهسته آهسته سخناني مطرح شد كه قضاوت‌هاي فراواني در اين باره صورت گرفت، اما بعد‌ها مسائلي ظاهر شد كه قابل توجيه منطق،‌ برهان و شرع نبود.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)با تأكيد بر اين كه برخي اقدامات اخير، حتي با اقتضاي سياسي نيز سازگار نبود،‌ خاطرنشان كرد: اين كه به گونه‌اي رفتار شود كه رهبري، مراجع، علما و مردم متدين را از خود ناراضي كند و كاري كرد كه صميمي‌ترين دوستان نيز با او به مخالفت بپردازند، توجيهي ندارد.

وي در پايان تصريح كردند: ‌در اين ميان ما وظيفه داريم در مرحله نخست، فردي كه شيفته اين شخص شده است را متوجه اشتباهاتش كنيم و در مرحله بعد خواص فريب‌خورده را نيز نجات دهيم.
ادامه نوشته

زائري: ولي فقيه به زن مردم چه کار دارد؟

چند روز پيش يكي از دوستان در فيسبوك از من پرسيد : آيا شما ولايت فقيه را قبول داري ؟ نمي دانم انتظارش چه بود ولي من پاسخ دادم : آري و مطلقه اش را و گفت چرا ؟ گفتم بگذار مفصل بنويسم ، و در همين حال و روز بوديم كه ماجراي وزير اطلاعات پيش آمد و آزمون ولايت پذيري مدعيان و سخنراني ها و اظهارنظرهاي برخي بزرگواران از جمله امام جمعه موقت تهران كه از دوست داشتني ترين روحانيان تهران است ولي مثل بقيه روحانيان به ادبيات داخل صنفي و حوزوي سخن مي گويد و تعبيري كه به همين سياق براي تبيين ميزان نفوذحكم ولي فقيه و حاكم شرع به كار برده كه ولي فقيه مي تواند بگويد زنت بر تو حرام است .


ادامه نوشته