تصاوير حرم مطهر حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام






















شخصیت، قیام و نهضت امام حسین (ع) همیشه در کلام معصومین (ع) وجود داشته است و عجب آنکه حتی معصومین پیش از امام حسین (ع) نیز اشاراتی به این واقعه و سرزمینی که در آن عاشورا رخ داد، داشتهاند.
۱- حریم پاک
عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (۱)
پیامبر اسلام (ص) در ضمن حدیث بلندى مىفرماید: کربلا پاکترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.
۲- سرزمین نجات
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان. (۲)
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مىشود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.
۳- مسلخ عشق
قال على علیه السلام: هذا … مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم. (۳)
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمىرسند.
۴- عطر عشق
قال على علیه السلام: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (۴)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بىدرنگ به بهشت روند.
۵- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسین علیه السلام: تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة. (۵)
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مىدرخشد و ندا مىدهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.
۶- کربلا وبیت المقدس
قال ابوعبدالله علیه السلام: الغاضریة من تربة بیت المقدس. (۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.
۷- فرات و کربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى… (۷)
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.
۸- کربلا کعبه انبیاء
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۸)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مىخواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.
۹- کربلا، مطاف فرشتگان
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس من ملک فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۹)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشتهاى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مىخواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجى از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج کنند و از آنجا اوج گیرند.
۱۰- راه بهشت
قال ابوعبدالله علیه السلام: موضع قبرالحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة. (۱۰)
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.
۱۱- کربلا حرم امن
قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکة حرماً. (۱۱)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آن که مکه را حرم قرار دهد. (شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا است که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت)
۱۲- زیارت مداوم
قال الصادق علیه السلام: زوروا کربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته… (۱۲)
امام صادق (ع) فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.
۱۳- بارگاه مبارک
قال الصادق علیه السلام: «شاطىء الوادى الایمن» الذى ذکره الله فى القرآن،( قصص/۳۰) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هى کربلا. (۱۳)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است.
۱۴- شوق زیارت
قال الامام باقرعلیه السلام: لو یعلم الناس ما فى زیارة قبرالحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (۱۴)
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مىدانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مىمردند.
۱۵- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعلیه السلام: زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبرالحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله. (۱۵)
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.
۱۶- تولدى تازه
عن حمران قال: زرت قبرالحسین علیه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على علیه السلام … فقال علیه السلام ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه. (۱۶)
حمران مىگوید هنگامى که از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مىدهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون مىآید مانند روزى که مادرش او را زاده است.
۱۷- زیارت مظلوم
عن ابى جعفر و ابى عبدالله علیهماالسلام یقولان: من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم. (۱۷)
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که فرمودند: هر کس که مىخواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم ـ امام حسین ـ را ترک نکند.
۱۸- شهادت و زیارت
قال الامام الصادق علیه السلام: زوروا قبرالحسین علیه السلام ولا تجفوه فانه سید شباب أهل الجنة من الخلق و سید شباب الشهداء. (۱۸)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید، چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.
۱۹- زیارت، بهترین کار
قال ابوعبدالله علیه السلام: زیارة قبرالحسین بن على علیهماالسلام من أفضل ما یکون من الأعمال. (۱۹)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که مىتواند انجام یابد.
۲۰- سفرههاى نور
قال الامام الصادق علیه السلام: من سره ان یکون على موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوارالحسین بن على علیهماالسلام. (۲۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفرههاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.
۲۱- شرط شرافت
قال الصادق علیه السلام: من اراد ان یکون فى جوار نبیه و جوارعلى و فاطمه علیهم السلام فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام. (۲۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که مىخواهد در همسایگى پیامبر (ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند.
۲۲- زیارت، فریضه الهى
قال ابوعبدالله علیه السلام: لو ان احدکم حج دهره ثم لم یزرالحسین بن على علیهماالسلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسین فریضة من الله تعالى واجبه على کل مسلم. (۲۲)
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است؛ چرا که حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
۲۳- کربلا کعبه کمال
قال ابوعبدالله علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام حتى یموت کان منتقص الایمان منتقص الدین، ان ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها. (۲۳)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایینتر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.
۲۴- از زیارت تا شهادت
قال ابوعبدالله علیه السلام: لا تدع زیارة الحسین بن على علیهماالسلام و مُرّ أصحابک بذلک یمدالله فى عمرک و یزید فى رزقک و یحییک الله سعیدا ولا تموت الا شهیدا. (۲۴)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.
۲۵- حدیث محبت
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته. (۲۵)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مىاندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مىاندازد.
۲۶- نشان شیعه بودن
قال الصادق علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة. (۲۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.
۲۷- سکوى معراج
قال الصادق علیه السلام: من اتى قبرالحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عزوجل فى اعلى علیین. (۲۷)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مىکند.
۲۸- مکتب معرفت
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام: أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله علیه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (۲۸)
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابى که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده مىشود این است که تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.
۲۹- همچون زیارت خدا
قال الرضا علیه السلام: من زار قبرالحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله. (۲۹)
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسى است که خدا را زیارت کرده است.
۳۰- زیارت عاشورا
قال الصادق علیه السلام: من زارالحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة. (۳۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند بهشت بر او واجب مىشود.
۳۱- بالاتر از روسپیدى
قال ابوعبدالله علیه السلام: من باب عند قبرالحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه کأنما قتل معه فى عرصة کربلا. (۳۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسى که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.
۳۲- نشانههاى ایمان
قال ابو محمدالحسن العسکرى علیه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، والتختم فى الیمین، و تعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. (۳۲)
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: نشانههاى مؤمن پنج چیز است: ۱ ـ پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله) ۲ ـ زیارت اربعین ۳ ـ انگشتر به دست راست کردن ۴ ـ بر خاک سجده کردن ۵ ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.
۳۳- رواق منظر یار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة علیهم السلام من ولده. (۳۳)
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.
۳۴- تربت و تربیت
قال الصادق علیه السلام: حنکوا اولادکم بتربة الحسین (ع) فإنها امان. (۳۴)
امام صادق (ع) فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه مىکند.
۳۵- بزرگترین دارو
قال ابوعبدالله علیه السلام: فى طین قبرالحسین علیه السلام الشفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر. (۳۵)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.
۳۶- تربت و هفت حجاب
قال الصادق علیه السلام: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع. (۳۶)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مىکند.
۳۷- سجده بر تربت عشق
کان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إستکانة الیه. (۳۷)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود که: جز بر تربت حسین (ع) به خاک دیگرى سجده نمىکرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مىکرد.
۳۸- تسبیح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طین قبرالحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبرالحسین (ع) کتب مسبحا و ان لم یسبح بها … (۳۸)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مىکند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مىشود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.
۳۹- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعلیه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شیئا لتبرکوا به فأن کل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا. (۳۹)
حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبر مىداد، فرمود: چیزى از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید؛ چرا که خوردن هر خاکى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.
۴۰- یکى از چهار نیاز
قال الامام موسى الکاظم (ع): لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر أبى عبدالله علیه السلام … (۴۰)
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بىنیاز نیستند: ۱ ـ سجادهاى که بر روى آن نماز خوانده شود۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد ۳ ـ مسواکى که با آن دندانها را مسواک کنند ۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع)
برنا برای نخستین بار نمونه کارت های اعضای این شبکه را منتشر کرده است:

آموزه های این گروه به افراد القا می کند که شیاطین و اجنه به اهل نماز حمله می کنند و این حملات، باعث بیماری انسان می شود!

شان نزول مُعَوَّذَتَین؛ سحر شدن پیامبر به دست یک یهودی:
علامه طباطبایی در المیزان در تفسیر سوره فلق؛ «مردى يهودى رسول خدا (ص) را جادو كرد، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت: مردى يهودى تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است، رسول خدا (ص) على (ع) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گرههاى آن را باز نموده، براى هر گره يك آيه بخواند، على (ع) هر گرهى را باز مىكرد يك آيه را مىخواند، به محضى كه گرهها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (ص) برخاست، گويا پاىبندى از پايش باز شده باشد.» المیزان، به نقل از الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۱۷.
.jpg)
امام صادق (ع) هم نظير اين معنا را روايت كرده است۱. روايات بسيارى هم از طرق اهل سنت با تفاوت اندکی وارد شده است. در تفسیر نورالثقلین، روايات ديگری نيز از طرق ائمه معصومین (ع) نقل شده است.»
آیا کسی می تواند پیامبر خاتم و اشرف مخلوقات را سحر کند؟
قرآن۲ مسحور شدن رسول الله را نفی کرده است، پس چگونه ممکن است که سحر ساحران در رسول الله (ص) اثر کرده باشد؟ پاسخ: مشرکین ادعا می کردند که سخنان پیامبر، سحر است، یعنی عقل ایشان مسحور است و قرآن این مساله را رد می کند؛ اما دلیلی در دست نیست که سحر نتواند تاثیری بر بدن پیامبر ایجاد کند.» بنابراین در موارد زیادی، رسول خدا (ص) حسن و حسين علیهم السلام را با اين دو سوره تعويذ مىكرد؛ مجمع البيان، ج ۱۰، ص ۵۶۹. پایان بحث تفسیری المیزان.
وی با اشاره به اینکه جامعه اسلامی فراتر از دولت اسلامی است، افزود: اکنون نیز در کشور ضعفهایی وجود دارد و فاصله میان معصوم و غیر معصوم بسیار زیاد است.
ذوالنور خاطرنشان کرد: آیا آقای کواکبیان از جریان اصلاحات اعلام انزجار کرده است که در پاسخ باید گفت، خیر اما ما از احمدینژاد حمایت کردیم به این دلیل که ملاکهایی برای حمایت خود داشتیم اما باید توجه داشت اولین تریبونی که علیه جریان انحرافی موضع نشان داد حامیان احمدینژاد بودند و این امر به دلیل عدم دلدادگی ما است و نشان میدهد فقط به دنبال ارزشهای اسلامی هستیم و این صداقت ما را نشان میدهیم.
جاشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران در ادامه تصریح کرد: اعترافات عباس غفاری یکی از رمالان و جنگیرهای دستگیر شده به زودی پخش میشود اما باید توجه داشت که وی قبل از دولت فعلی نیز فعالیت داشته است و حتی در دوران دولت خاتمی در دفتر ریاست جمهوری دفتری داشته است و اکنون به روشنی میدانیم که وی از کجا فعالیت خود را آغاز کرده است.
وی با اشاره به اینکه عباس غفاری اعترافات بسیار گستردهای داشته است، تأکید کرد: بنده با نظر آقای کواکبیان که جریان انحرافی در دولت وجود دارد و آن حجتی مدرن است همنظر هستم. اما معتقدم جریان انحرافی از انجمن حجتیه بسیار خطرناکتر است.
ذوالنور بیان داشت: انجمن حجتیه معتقد بود که در زمان غیبت امام زمان (ع) نباید حکومتی ایجاد شود اما جریان انحرافی میخواهد با چسبیدن به حکومت و استفاده از منابع ثروت و قدرت نظرات و اعتقادات انجمن حجتیه را پیاده کند.
وی با اشاره به اینکه جریان انحرافی حتی از اصلاحطلبانی که مخالف نظام بودند و در واقع ستارهدار بودن خطرناکتر است، اظهار داشت: برخی از اصلاحطلبان علیه ولایت فقیه و برخی از ارزشهای اسلامی مانند حدود، قصاص و دیات مطالبی را مطرح کردند اما جریان انحرافی قصد دارد کاملاً با نقاب دین مسیر ارزشهای اسلامی را منحرف کند.
ذوالنور در خصوص وظیفه ملت در مقابل جریان انحرافی گفت: وظیفه ما بسیار معلوم است. حمایت از دولت به این معنی نیست که به رئیس جمهور آن رأی دادهایم.
وی افزود: اگر جریان اکثریت مردم و اصولگرایان به احمدینژاد رأی دادهاند به این معنی نیست که در مقابل انحرافات آنان سکوت اختیار کنند.
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران اظهار داشت: آقای کواکبیان اعلام میکند که ۳ سال پیش نفوذ جریان انحرافی را گوشزد کرده بود اما نمیدانم چرا در ستاد آقای کروبی حضور داشت و فعالیت کرد اما ندانست که وی تا آخرین لحظه با فتنهگران بود و از دشمنان خارجی حمایت کرد.
ذوالنور بیان داشت: آقای احمدینژاد به قول شما ۱۱ روز در خانه ماند و دورکاری داشت اما اگر این اتفاق در دوران خاتمی یا در دورهای که کروبی و میرحسین موسوی مسئولیت داشتند رخ میداد مملکت به آشوب کشیده میشد اما دیدیم که در این دوره خبری از آشوب نبود.
وی افزود: احمدینژاد ماشین انقلاب را با راهنمایی مشایی به چالش انداخته است اما جهت کلی وی ۸۰ درصد همان بود که انقلاب اسلامی به دنبالش میگشت اما اگر فرمان انقلاب به دست موسوی و کروبی میافتاد تماماً مسیر انقلاب منحرف میشود همانطور که میبینیم اکنون از منافقان و معاندان نظام حمایت میکنند.
ذوالنور در پایان خاطرنشان کرد: احمدینژاد در برخی موارد خطا کرده است و به این دلیل است که ما از وی انتقاد میکنیم اما باید توجه داشته باشید که در دوره احمدینژاد سخنی از حاکمیت دوگانه زده نشد اما در زمان خاتمی شعار آنان ایجاد حاکمیت دوگانه بود
انحرافات فكری و فرهنگی این افراد از آغاز مشخص بود، منتها حمایت همه جانبه برخی علما از آقای احمدی نژاد، باعث شد كه برخی حقیقت را نبینند. بعضی از علما به دلیل بغض و كینه ای كه از طرف مقابل داشتند، حمایت بیش از اندازه ای از آقای احمدی نژاد كردند و عیبهای وی را ندیدند، در حالی كه عیبهای وی عیان بود.
علی مطهری در گفت و گو با خبرنگار مجلس «تابناك» به همراه بیان مطالب آمده، تصریح كرد: برخی نظریاتی كه رئیس جمهور در مسائل فرهنگی داشت، مشخص بود كه حرف های باطلی است و با اسلام سازگاری ندارد.
وی از همان آغاز، وظیفه دولت در امر به معروف و نهی از منكر را انكار می كرد و این آقایان اینها را می دیدند، ولی برای اینكه مبادا طرف مقابل تقویت شود، هیچ انتقادی نكردند. انحرافات فكری آقای مشایی نیز از اظهار نظرهای وی مشخص بود و متأسفانه، بیشتر احساس بر ما حاكم بود تا عقل؛ تا اینكه به اینجا رسیدیم.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی تأكید كرد: باید با انصاف و بدون حب و بغض قضاوت كرد. بسیاری از علما و روحانیون به خاطر بغض با آقای هاشمی از این جریان حمایت بیش از حد كردند و در نتیجه، اشكالات آن را ندیدند. چیزی عوض نشده و آقایان مشایی و احمدی نژاد همان آدم ها هستند؛ اما چهره واقعی آنها تا اندازه ای برای مردم روشن شده و كسانی كه پی برده اند، بهتر است بگویند اشتباه كرده اند، به جای اینكه به دنبال تطهیر آقای احمدی نژاد باشند و بگویند كه او سحر شده و از جریان انحرافی جداست و هیچ انحرافی ندارد.
هر جا ديديم كه كسي ميخواهد در مقابل خطري كه اسلام را تهديد ميكند، دفاع كند، بايد آستينها را بالا بزنيم. اينجا مسئله تعصبات حزبي، گروهي و صنفي هيچ نقشي نبايد داشته باشد. ملاك "تعاون عليالبر و التقوا " است، الگوي همكاري بر همين ملاك است/ ما بايد اول به عمل دل خود مراجعه كنيم و بفهميم به دنبال چه چيزي هستيم، اگر حمايت ميكنيم، به چه دليل است؟ به هنگامي كه مخالفت ميكنيم، به چه دليل است؟
وي گفت: با يك ديد كلي كه از اسلام آموختهايم و ميشود گفت هدف قريب از آفرينش انسان "امتحان " است و انسان به عنوان موجود داراي اختيار ميتواند به مقام خليفهاللهي برسد. خليفهالله موجودي است كه با اراده و انتخاب خود راهي را بر سر دوراهي برميگزينند، انسان همواره در حال امتحان است و آن لحظات بزنگاه و داراي شرايط سخت "فتنه " نام دارد وگرنه ما دائما با اعضاء و جوارح خود، با فكر و قلم خود در حال امتحان هستيم.
نقطه عطفهايي ممكن است جامعهاي را در بربگيرد كه اگر در آن امتحان قبول شوند، موجب ترقي بسيار و اگر مردود شود، موجب سقوط ميشود. اينها در فرهنگ قرآني فتنه نام ميگيرد.
آيتالله مصباح بزرگترين فتنه در جهان اسلام را فتنه سقيفه عنوان كرد و گفت: اگر فتنه از مقوله امتحان است كه هست، قاعدتا بايد فتنه مراتب مختلفي داشته باشد، لذا انسان در مراحل زندگي فردي (نوجواني، جواني و ...)امتحان شده و هرچه كاملتر ميشود، امتحانها سختتر ميشوند.
بنابراين بعد از فتنه سال 88 قابل پيشبيني بود كه فتنه بعدي سختتر خواهد بود و اين طبيعي است، چراكه جامعه ما واقعاً در اين امتحان موفق شدند و امتحان خوبي دادند، بنابراين در كلاس بالاتر بايد امتحان سختتري بدهند، بر اين اساس ميبايست منتظر امتحان سختتري باشيم.
بنده و بزرگترهاي بنده نيز نميتوانند تعيين كنند كه ممكن است چه نوع امتحاني در پيش باشد، لذا آنكه سؤالات امتحاني را طراحي ميكند، خوب بلد است چگونه اين سؤالات را طرح و چگونه آنها را حفظ كند كه كسي نتواند تقلب كند، بنابراين زماني متوجه ميشويم كه سؤالات اين امتحان سابقهاي در قبل نداشت و از راهي كه هيچ باور نميكرديم، امتحان انجام گرفت. امتحان فازهايي دارد كه برخي از آن فازها در جريان است.
همانطور كه امتحانات مراتبي دارد، قبوليها در امتحان هم مراتبي دارد. شاگرد اول كنكور شدن با شاگرد چندهزارم بسيار متفاوت بوده و طبيعي است كه در امتحانات اجتماعي نيز اين سلسله مراتب وجود داشته باشد. اين سلسله مراتب تابع مشخصههاي قلبي است كه در اين امتحان اثر ميگذارد.
در فرهنگ ديني و اسلامي ما اين مشخصههاي قلبي را پايههاي معرفت، ايمان توصيف ميكنند، لذا آنهايي كه كه معرفتشان و ايمانشان بالاست، در امتحانات نمرات خيلي خوبي ميآورند. كساني هم هستند كه مراتب پايينتري دارد تا به حد نصاب برسند.
اگر ما بخواهيم براي فعاليتهاي سياسي و اجتماعيمان الگوي حداعلي را براي ملت 70 ميليوني قرار دهيم، اين با شكست مواجه خواهد شد، چراكه شاگرد اول يك نفر بيشتر نيست. شاگرد اول يك نفر است؛ نه هزار نفر. لذا اگر امتحان را آنچنان وسيع فرض كنيم كه مردودين هم به حساب بيايند، وجه عقلايي نخواهد داشت، زيرا امتحان اصلا براي چه بود؟ چه موقع بايد از اينها درس و عبرت گرفت؟ البته محال نميدانيم كه كسي تحول پيدا كند و در تاريخ و قرآن نمونههايي هستند.
مثلا قرآن كريم در ماجراي «بلعم باعورا» تعبيري به كار ميبرد كه آن تعبير را درباره انبيا به كار ميبرد، ولي بعد كار او به جايي رسيد كه مثل كلب و سگ ياد شد، آدميزاد اينگونه است، ميتواند به حدي برسد كه در مقامات انبيا و اوليا قرار گيرد و هم ميتواند آنقدر سقوط كند كه در مقام حيواني قرار گيرد.
كساني بودند كه در امتحانات اوليه جهش و ترقي كردند كه اين محال نيست، لذا در مقام اثبات و اعتماد توجه به سوابق قابل توجه است و تا زماني كه اثر سوئي از او ظاهر نشده، نبايد دست رد به سينه كسي بزنيم، مگر اينكه دليلي محكم داشته باشيم كه دروغ ميگويد.
در يك جمعيت 70 ميليوني شناخت افراد نسبت به اصل دين، انقلاب، سياست، مديريت مراتبشان فرق ميكند، همچنين مراتب ايمان افراد نيز فرق ميكند، به عنوان مثال ايمان ابوذر و سلمان آن قدر به هم نزديك بود كه پيامبر اينها را با هم برادر كرد، اما پيامبر ميفرمايد اگر ابوذر ميدانست چه در دل سلمان است، ميگفت او كافر است و اقدام به قتلش ميكرد، يعني مراتب معرفت اينقدر متفاوت است. كسي تا يك حدي ظرفيت و ميزان و تحملش اندازهاي دارد.
وي با قرائت آيه «تعاونوا علي البر و التقوي» به اصل تعاون و همكاري در اسلام اشاره و خاطرنشان كرد: تاكيد اسلام اين است كه سعي كنيد با هم كار و از نيروهاي هم استفاده كنيد. هر كدام از شما نعمتي براي ديگري هستيد، دست خدا با جماعت است. البته كساني كه به طور طبيعي وجوه مشابهت و به خصوص مراتب ايمان و معرفتشان به هم نزديكتر است، بهتر ميتوانند با هم كار كنند.
در فتنههايي كه امتحانهاي سخت و سرنوشتسازي براي جامعه بوده و ممكن است مسير اجتماع عوض شود و يكجا يك ملت امتحان ميدهند، كارهاي فردي جواب نميدهد، چراكه انبوه نيروهاي مشرك جمع شدهاند و كار فردي كافي نيست. در مقابل فتنهاي كه اين همه نيروهاي انباشته دارد، انباشت نيروي حق لازم است.
در طول تاريخ صاحبنظران بحث ميكردند كه براي حل اين مشكل چه بايد كرد، لذا راهحل متفكران غربي اين شد كه گروههاي همفكري به نام "حزب " تشكيل دهند كه البته مفهوم حزب در قرآن هم هست. ولي اين معناي لغوي آن است و آن اصطلاح اجتماعي و سياسيها ويژگيهاي خاص خود را دارد.
حدود 60 سال قبل نيز در ايران زماني كه بحث ميشد براي مبارزه چه كار كنيم، به اين نتيجه رسيدند كه حزب تشكيل دهند كه مفهوم خود را داشت، اين جريان تا بعد از انقلاب نيز ادامه داشت و در همان اوايل پيروزي انقلاب بهترين نيروهاي انقلابي، خوشفكرترين و با اخلاص افراد حزب جمهوري اسلامي را تشكيل دادند.
مفهوم اين حزبها با مفهوم حزب در آمريكا بسيار متفاوت است. كشورهاي طرفدار پلوراليزم سياسي احزاب را در ميدان جنگيدن ميبينند، بعضي خود را مسلح ميكنند كه با رقيب مبارزه كنند، اما در اينجا در حزب جمهوري اسلامي بزرگان ميگفتند حزب اينجا مانند محل عبادت است و با وضو بايد وارد شد؛ تنها از اعضا حزب دعوت نميكردند بلكه از كارشناسان و صاحبنظران دعوت ميكردند تا در مسائل نظر دهند، در جريان حادثه هفتتير و انفجار حزب جمهوري برخي از افرادي كه در آنجا شهيد شدند، عضو حزب جمهوري نبودند و احياناً نظر مثبتي هم به دكتر بهشتي (ره) نداشتند.
امروز ما به مشكلاتي برخورد كردهايم كه بايد يك تجديدنظري در موضوع تعاون و همكاري داشته باشيم، يعني براي همكاريهايمان با توجه به تجربههاي سي و چند سال پس از انقلاب، تجربههاي تاريخي جامعه اسلاميمان و حتي تجربههاي تاريخي دنياي غرب بهدنبال الگويي باشيم كه با ارزشها و باورهاي اسلامي سازگار باشد. لذا اين با چند دقيقه صحبت حل نميشود، بلكه نياز به فكر، كار خالصانه، تبادلنظر و بررسي دارد، اما اين روح كه ما در مشتركات يقيني و ضروري دين اسلام و آنجايي كه پاي اينها در كار است، نبايد هيچ بخلي بورزيم.
هر جا ديديم كه كسي ميخواهد در مقابل خطري كه اسلام را تهديد ميكند، دفاع كند، بايد آستينها را بالا بزنيم. اينجا مسئله تعصبات حزبي، گروهي و صنفي هيچ نقشي نبايد داشته باشد. ملاك "تعاون عليالبر و التقوا " است، الگوي همكاري بر همين ملاك است.
هدف اصلي بايد مشترك باشد، اما اگر قرار باشد با همحزبيهاي خود ارتباط داشته باشيم، درحاليكه اختلاف در ارزشها داريم، مورد پذيرش و قبول اسلام نيست.
تعهد بايد بر اساس ارزشهاي اسلامي و منافع جامعه اسلامي باشد و در اين مسير گروههاي مختلف مثلا جامعه مهندسين، گروه پزشكان، كارگران، كشاورزان و... وجود دارند، شرط اين است كه همه اهل بر و تقوا باشند، چنين كساني با گروههاي ديگران نبايد تضادي داشته باشند، هر چند تاكتيكها و شناختهاي آنها ممكن است متفاوت باشند ولي در اهداف نبايد تضاد باشد. اين مسئله اساسي و بنيادي است كه نقش اساسي دارد.
اين فتنهاي كه اخيراً احساس ميشود، همان امتحان بالاتر است كه فكر ميكرديم روزي پيش خواهد آمد، كساني كه از اين فتنه ابراز نگرانيهايي دارند، با انگيزههاي مختلف هستند.
به عنوان فرض، كسي ممكن است از اين نگراني باشند كه رقيبشان در ميدان سياست پيروز شود و اين آنها را نگران كرده است، يعني ممكن است در ميدانهاي انتخاباتي در مقابل آنها شكست بخورند. اين نگراني انگيزه مقدس نيست. اين اختلاف از جنس جمهوريخواهان و دموكراتهاي آمريكاست و با آن فرقي نميكند.
تنها چيزي كه ميتواند قداست داشته باشد، اين است كه اين نگراني وجود داشته باشد كه اگر يك گروه منحرف سر كار بيايند، به اسلام و ارزشهاي انقلاب لطمه وارد ميكند و متاسفانه چنين شواهدي وجود دارد، اما اينكه آنها پستها را اشغال كنند و نتوانند خوب اداره كنند، خيلي نگران كننده نيست، چراكه افراد در توانمنديها متفاوت هستند و هر كسي ممكن است سليقهاي داشته باشد.
هر كدام از ما بايد بين خود و خداي خود ببيند چه كاره هستند، اگر كسي مثلا نگران اين باشد كه نكند اينها شغل و مسئوليت من را از من بگيرند، نكند من ديگر رأي نياورم، اينها افكار دنيا پرستانه و فكر شيطاني است.
اگرچه ممكن است طرف آدم بدي باشد، اما اينجا ديگر من هيچ ثوابي نخواهم برد، چراكه من از دنياي خود ترسيدم، بايد به اين نكته توجه شود، روح فتنه مربوط به اينجاهاست، اينهايي كه باطن و دل انسان سر و كار دارد. كساني ممكن است در يك جبهه بجنگد و زمين تا آسمان با هم تفاوت داشته باشد، مانند آنكه پيامبر فرمود او "شهيد الحمار " است.
ما بايد اول به عمل دل خود مراجعه كنيم و بفهميم به دنبال چه چيزي هستيم، موافقتها و مخالفتهاي ما برسد چيست؟ اگر حمايت ميكنيم، به چه دليل است؟ به هنگامي كه مخالفت ميكنيم، به چه دليل است؟
حتي اگر ديگران نفهمند ما به چه نياتي عمل كرديم، روزي پردهها برداشته خواهد شد و همه رسوا خواهيم شد كه ما چه ميكرديم و مجاهدين راه حق چه ميكردند
آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست و دیگر باز نمی کرد تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو
هوا خیلی سرد بود
از اتاق بیرون رفته بود
آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید
گفته بودند خب چرا صدا نکردید
گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید
آیت الله بهجت را می گویم
در طول این چند سال به دلیل رفتارهای اشتباه و غلط، بسیاری از آنچه به عنوان اصول انقلاب پذیرفته شده بود آسیب دید. روحانیت كه مع الاسف متهم به دفاع از این جریان بود، بیشترین آسیب را دید، اما بیش از همه دین و دینداری لطمه خورد.
طی دو سال اخیر رفتارهای افراط گریانه در دفاع از آنچه امروزه به عنوان «جریان انحرافی» از آن یاد می شود، به صورت عاملی برای سست شدن بسیاری از ارزشها به ویژه در حوزه ارزشهای دینی گردید و شماری از جوانان ما را ناامید كرد. در این ماجرا، جدای از آن كه خط عقل گرایی دینی به شدت تعضیف شد و باب رمالی و جن گیری بازتر گردید، تندروی در دفاع از این ماجرا و استفاده از ادبیات غیر معمول، بیشترین آسیب را به میراث بسیار غنی دینداری كه سرمایه سه دهه انقلاب بود، در میان نسل جدید زد.
حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت در سال ١٢٩۵ خورشیدی در شهر فومن (از شهرستان های استان گیلان) به دنیا آمد. پدر ایشان کربلایی محمود کشاورزی ساده و مومنی بود که برای اهل بیت علیهم السلام هم شعر میسرود و مادرشان هم زن مومنه ای بود که در ١۶ ماهگی آیت الله بهجت در سن ٢٨ سالگی درگذشت و حضرت آیت الله بهجت بدین صورت از داشتن مادر محروم شد و تحت تربیت پدر قرار گرفت.

اين خاطره هم شنيدني است؛ در سال هاي اول انقلاب، سرکرده منافقين با بهره گيري از برخي نفوذي ها- که بعدها شناسايي و فراري يا بازداشت شدند- در مسجد دانشگاه تهران کلاس ايدئولوژي داير کرده بود و لاطائلات خنده داري را به نام اسلام راستين! و خاستگاه قابل احترام! مارکسيسم به هم مي بافت. همان روزها، نورالدين کيانوري، دبير کل حزب توده علي رغم پيوند نانوشته، اما مستحکمي که با منافقين داشت، در يکي از سخنراني هاي درون حزبي خود ضمن تقدير از سرکرده منافقين، با تمسخر گفته بود؛ مسعود رجوي با اندک سواد نم کشيده خود در کلاس هاي ايدئولوژيک، به مسلمانان درس «اسلام راستين» مي دهد! و براي گروه هاي مارکسيست و از جمله حزب توده، «مارکسيسم واقعي»! و دست نخورده! را آموزش مي دهد! کيانوري با اشاره به تحليل هاي دم دستي و مضحک سرکرده منافقين از اسلام و مارکسيسم گفته بود؛ دو چيز خيلي سر و صدا مي کند، يکي «خرده پول» و ديگري «خرده معلومات»!...
آقاي اسفنديار رحيم مشايي در مصاحبه با ايرنا- 23/2/90- از يکسو تلاش کرده است اقدام زشت و غيرقانوني جريان انحرافي در ماجراي خانه نشيني 11 روزه رئيس جمهور را نه فقط موجه! بلکه نشانه اعتقاد عميق به اصل ولايت فقيه قلمداد کند و از سوي ديگر، فرصت را غنيمت شمرده و به ملت مسلمان ايران و عالمان ديني و حوزه هاي علميه درس ولايت فقيه داده است! مشايي که انگار در ميان «نان به نرخ روزخورها»ي جريان انحرافي ايستاده است، در بخشي از اين مصاحبه مي گويد «دولت، زندگي در سايه ولايت فقيه را تمرين زندگي در حکومت جهاني امام عصر«عج» مي داند و عقيده دارد تبعيت از ولايت فقيه، از لوازم اعتقاد به امام عصر«عج» است» خب! اينکه حرف جديدي نيست و مردم مسلمان و پاکباخته ايران اسلامي با همين اعتقاد، نداي امام راحل(ره) و خلف حاضر او را لبيک گفته و هميشه و همه جا از ولي فقيه به يک اشاره بوده است و از مردم به سر دويدن. آقاي مشايي توضيح نمي دهد که اگر قسم حضرت عباس(ع) ايشان باور کردني است، پس دم خروس چيست؟! و اين پرسش بسيار ساده، منطقي و عقلايي را بي پاسخ مي گذارد که اگر «تبعيت از ولايت فقيه يکي از لوازم اعتقاد به امام عصر(عج) است»- که هست- بي توجهي به حکم قانوني و شرعي ولي فقيه در ابقاي آقاي مصلحي که بعد از عزل سؤال برانگيز ايشان صادر شده بود، چگونه قابل توجيه است؟ به ولي فقيه اعتقاد نداريد يا به امام زمان(عج) و يا خداي نخواسته به هيچکدام؟! خودتان بفرمائيد که آيا از قضيه اي که مطرح کرده ايد، نتيجه اي غير از آنچه گفته آمد، مي توان گرفت؟!... و آيا بهتر نيست درباره ايران و ايراني و اسلام و امام زمان(عج) و... سکوت بفرمائيد؟! و افکار گره گشاي! خويش را به قول خودتان به «مديريت دنيا»! اختصاص دهيد؟ چرا که باز هم به قول خودتان انبياء الهي که نتوانستند دنيا را مديريت کنند! شايد شما...!!
آقاي مشايي در همين مصاحبه با اشاره به عالمان دلسوز و کساني که به قهر يازده روزه آقاي رئيس جمهور انتقاد کرده و بر ضرورت شرعي و قانوني تبعيت ايشان از حکم ولي فقيه تاکيد ورزيده بودند، مي گويد؛ «برخي از خواص به علت برداشت غلط از سکوت چند روزه رئيس جمهور، به صورتي شتابزده واکنش نشان دادند و منويات دروني خود را بروز دادند»!
و اما، بايد به جناب مشايي گفت؛ ماجرا بسيار روشن تر از آن است که با اين پرگويي هاي دم دستي قابل توجيه باشد. آقاي احمدي نژاد در يک اقدام نسنجيده- و گفته مي شود در پي گزارش هاي ساختگي جريان انحرافي- وزير اطلاعات را عزل کردند و رهبر معظم انقلاب که اين اقدام را يک حرکت انحرافي و زمينه ساز آسيب هاي جدي مي دانستند، ادامه حضور ايشان به عنوان وزير اطلاعات را ضروري تشخيص داده و طي حکمي برخاسته از جايگاه ديني و قانوني ولي فقيه بر ابقاي آقاي مصلحي تاکيد ورزيدند. ماجرا به همين سادگي است و معلوم نيست، آسمان و ريسمان کردن هاي آقاي مشايي براي چيست؟ آيا لازمه پيروي از ولي فقيه و اعتقاد به قانون اساسي که رئيس جمهور در اين بستر انتخاب شده است، اجراي بي وقفه حکم ولي فقيه نيست؟ و آيا کساني که با دلسوزي براي اسلام و نظام و خود آقاي رئيس جمهور، ايشان را به اطاعت از حکم ولي فقيه و تبعيت از قانون اساسي توصيه کرده اند، «برداشت غلط»! داشته و «شتابزده»! عمل کرده اند، يا کساني که با ترفندهاي جريان انحرافي، در اجراي اين دستور شرعي و قانوني يازده روز تاخير غيرقابل توجيه داشته اند؟!
آقاي مشايي، اگر همانگونه که ادعا مي کند، پيروي از ولي فقيه را لازمه اعتقاد به ولي عصر(عج) مي داند، بايد بلافاصله پس از آن که ولي فقيه، حضور ايشان به عنوان معاون اول رئيس جمهور را به مصلحت ندانستند، از اين پست کناره مي گرفتند، نه آن که بعد از يک هفته تعلل و به اجبار کنار گذاشته شود و در عوض، بيش از 18 پست حساس و کليدي ديگر را در دولت قبضه کند، يعني پدرجد معاون اولي؟! و يا نبايد بعد از تاکيد آقا بر اجتناب از موازي کاري در سياست خارجي، عنوان «نماينده ويژه رئيس جمهور» را به «مشاور ويژه» تبديل کند و باز هم همان بازي را ادامه دهد که نمونه آن دعوت از ملک عبدالله اردني و- به قول خودشان- «سفياني» براي شرکت در جشن هاي نوروزي است... و اين رشته سر دراز دارد!رئیس موسسه آموزشی امام خمینی خطاب به اعضای حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه «در انتخابات نهم ریاست جمهوری همه شما بر حسب وظیفه و اخلاص مسائل را دنبال میکردید» افزود: بسیاری از محاسبات و معادلات هم اقتضائات خاصی داشتند که عملی نشدند، ولی به هر حال تقدیر الهی و برخی اقتضائات ظاهری بهگونهای شد که کسی روی کار آمد که کمتر کسی پیشبینی میکرد بیاید. یادم هست یکی از سیاستمداران کهنهکاری که سابقه بسیار طولانی در انقلاب دارد، در همین مؤسسه به من گفت: «این شخص اگر رأی بیاورد، بیش از 500 هزار تا نخواهد بود. فکر بیشتر از 500 هزار تا را نکن.» این حرف متعلق به کسی است که اگر بخواهیم در این کشور از5 نفر متخصص مسائل سیاسی نام ببریم، حتماً یکی ایشان است، ولی قضیه جور دیگری شد.
وی گفت:خود این مسئله یک بررسی جامعهشناختی دقیق و مفصل میخواهد که چرا اینطور شد؟ بدون شک یکی از عوامل مؤثر شعارهایی بود که ایشان بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب زنده کرد. حالا بهحق یا ناحق، اعتقاد اصیل داشت یا نداشت، نمیخواهم در این باره قضاوت کنم، ولی عامل ظاهری این بود که این شعارها مطرح شدند و مردم دل به این شعارها بستند، چون از فراموش شدن این شعارها خیلی ضربه خورده بودند.
آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه «افرادی هم کسان دیگری را پیشبینی میکردند و دلشان میخواست به اسلام خدمت شود، آنها هم مأجورند» ادامه داد: این جریان غیرمنتظرهای بود و چون فردی اینگونه همه رقبا را عقب زد و اینگونه رأی آورد، عدهای گمان کردند که قطعاً تافته جدا بافتهای است و دیگر خطائی و اشتباهی در او راه ندارد. این شیوه تفکر هم اشتباه است. برتری ایشان نسبت به بقیه رقبا نسبی بود؛ آن هم در بعضی از مسائل که البته مسائل حساسی بودند. بعد هم در عمل ثابت شد که این برتری خیلی چشمگیر است. تأییدات مقام معظم رهبری و تعبیراتی که ایشان در باره این دولت به کار بردند، در تاریخ میماند. ایشان فرمودند از اول مشروطیت تا به حال چنین دولتی سر کار نیامده است و تعبیر بسیار بلندی است. بالاخره کارهای عظیمی انجام شدند که دوست و دشمن به آنها اعتراف دارند، ولی فراموش نکنیم که اینها هیچکدام دلیل مطلق بودن یک فرد نمیشوند و ممکن است او هم اشتباه کند.
وی گفت: بعد که نقطه ضعفهایی در بعد فکری و ارزشی ظاهر شدند، قضاوتهای مختلفی اظهار گردیدند. بعضیها گفتند این فرد اصلاً از اول منحرف بود و اینها همه کلک و این شعارها را برای فریب مردم بود. کسان دیگری در نقطه مقابل گفتند همین الان هم دارد راست میگوید و اشتباه نمیکند. قضاوتهای دیگری هم بینابین بود، ولی کمکم چیزهایی ظاهر شدند که اصلاً قابل توجیه نیستند و هیچ منطقی آنها را تأیید نمیکند. نه برهان عقلی تأیید میکند، نه دلیل شرعی و نه اقتصادی و نه کار سیاسی است.
آیت الله مصباح یزدی تصریح کرد: اینکه آدم جوری رفتار کند که نزدیکترین دوستان و صمیمیترین همکارانش هم آزرده و با او مخالف شوند و توی روی او بایستند، این رفتار برای یک سیاستمدار در هیچ منطقی پذیرفته نیست. سیاستمداران، دشمنان صریحشان را هم یکجوری نگه میدارند که روزگاری از آنها استفاده کنند. آن وقت انسان با صمیمیترین دوستانش طوری برخورد کند که انگار دارد با دشمنانش برخورد میکند، آن هم با رفتارهای سبکی که در عزل بعضی از وزرا شد. آن وقت این سئوال مطرح شد که این رفتارها اصولاً چگونه با منش این شخص سازگارند؟ بهره هوشی این شخص به تصدیق دوست و دشمن از حد متعارف بالاتر است، پس چگونه شیفته یک شخص عادی میشود؟ آن هم شیفتگیای که چنین حرکات نامعقولی از او سر بزند! یک وقتی به برخی از دوستان نزدیکم گفتم که بیش از 90 درصد معتقدم که او سحر شده است! این وضعیت ابداً طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهائی نمیکند، مگر آنکه اختیار از او سلب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی میکند، آن وقت هرچه او اشتباه میکند، این فرد میآید و توجیه میکند! کسی که ده تا دوست دارد، 9 تا دوستش را میگذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه میکند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائماً به آن 9 نفر اعتراض کند و حتی یک بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه میکنند و کنار زده میشوند، اما این یکی میشود مطلق و هرچه میگوید درست است؟ این قضیه اصلاً توجیه ندارد، اما گفتن این حرفها عوامانه است و کاری است که پیرزنها میکنند. زن و شوهرها سر هر قضیهای که دعوا میکنند، میگویند جادو شده[خنده حضار]. حرف عامیانهای بود که بگوییم لابد او را جادو کردهاند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافاً بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این کاره بودیم.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: بعد روی کارها و حرفهای شخص جنجالآفرین حساس شدیم، دیدیم خیلی حرفهای بوداری است و اصلاً حرفهای سادهای نیست. بنده روز به روز احساس کردم که خطر بسیار عظیمی در این جریان، نهفته است و تلاش زیادی در این راه شده. عقلم نمیرسید که آیا هیپنوتیزم است، سحر است، ارتباط با مرتاضین است؟ بنده این جور چیزها را بلد نیستم، ولی میدانستم که در این قضیه، چیزی غیرطبیعی وجود دارد. دیدیم که این شخص مسئلهدار، این آقا را مسخّر کرده و او توی مشتش هست. البته قرائن فراوانند و خود شما بیشتر از ما اطلاع دارید که حتی تأثیر نگاه و برخورد و آثار طلسمات و چیزهایی از این قبیل در کار است. البته اینها همه مسموعات هستند و بنده به چشم خودم ندیدهام.