عقل و تقيه
تقيه، در اصل امري است عقلي و بر اساس قاعده عقلي اهم و مهم استوار است، سيره عقلاء بشر ـ اعم از متشرعه و غيرمتشرعه ـ بر اين استوار بوده كه هرگاه حفظ جان و مال و آبروي خود را در خطر مي‏ديده‏اند، و حفظ آن را در گرو اظهار قول يا فعلي برخلاف مذهب مورد قبول خود، و موافق با مذهب كسي كه از ناحيه او احساس خطر مي‏شده است، مي‏ديده‏اند، از طريق تقيه، خطر دشمن را برطرف مي‏كرده‏اند. اكنون نيز در جوامع بشري اين سيره استمرار و استقرار دارد. چنان‏كه در مواردي كه امري مهمتر از جان يا مال و يا عرض و آبرو در خطر قرار گيرد، آن را مقدم داشته و از مال و جان خود دست مي‏شويند.
شكي نيست كه در مصاديق و موارد اهم و مهم ممكن است اختلاف نظرهايي ميان پيروان مكاتب و مذاهب مختلف وجود داشته باشد، ولي اين‏گونه اختلافات، با اتفاق نظر عقلاء در حكم كلي تقيه منافاتي ندارد. چنان‏كه مصاديق مورد اتفاق همه عقلا نيز يافت مي‏شود. مثلا حفظ امنيت عمومي از مصالحي است كه همه عقلاي بشر براي آن اهميت ويژه‏اي قايلند، و براي آن دست از مال و جان خويش مي‏شويند.
قرآن و تقيّه
برخي از آيات قرآن به روشني بر تقيه به عنوان يك قاعده شرعي دلالت مي‏كند.
1‍ـ (لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شيء الا ان تتقوا منهم تقاة)[3] مفاد آيه اين است كه نبايد مؤمنان به جاي اينكه با يكديگر پيوند مودت و نصرت برقرار كنند، كافران را به عنوان ياور و دوست خود برگزينند، هر كسي چنين كند در پيشگاه الهي مقام و منزلتي ندارد، يعني كاري برخلاف رضاي الهي انجام داده است. مگر آن كه از كافران بر حذر باشد و در شرايط تقيه قرار گيرد، در آن صورت پيوند مودت و نصرت با كافران مجاز خواهد بود.
مراغي در تفسير اين آيه گفته است: «علماي اسلامي از اين آيه جواز تقيه را استنباط كرده‏اند. يعني اين كه انسان سخني بگويد يا كاري انجام دهد كه برخلاف حق باشد، براي جلوگيري از ضرري كه از دشمن به جان يا آبرو و شرف يا مال او وارد مي‏شود».[4]
2ـ (من كفر بالله بعد ايمانه الا من اكراه و قلبه مطمئن بالايمان ولكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم).[5]
مفاد آيه كريمه اين است كه هر كسي پس از ايمان آوردن با قصد و اختيار كفر را برگزيند و اظهار كفر كند، مشمول غضب و عذاب الهي خواهد شد، مگر كساني كه مورد اكراه و اجبار واقع شوند، و با اين كه قلبشان سرشار از ايمان است، براي حفظ جان خويش اظهار كفر نمايند، چنين افرادي مشمول غضب و عذاب الهي نخواهند بود. و اين چيزي جز قاعده و قانون تقيه نيست.
محدثان و مفسّران اسلامي ـ اعم از شيعه و اهل سنت ـ نقل كرده‏اند كه اين آيه درباره عمارياسر نازل شده است كه وي و پدر و مادرش (ياسر و سميه) و عده‏اي از اصحاب پيامبر(ص) مورد شكنجه و آزار مشركان واقع شدند، ياسر و سميه در اثر آن شكنجه‏ها به شهادت رسيدند، و عمار چيزي به زبان آورد كه مورد خواست مشركان بود، بدين جهت از شكنجه مشركان نجات يافت و جان خود را حفظ كرد. نسبت به عمل خود بيمناك گرديد و با چشمان اشكبار نزد پيامبر(ص) آمد، و جريان را براي پيامبر(ص) بازگو كرد، پيامبر(ص) در حالي كه او را نوازش مي‏كرد فرمود اگر بار ديگر نيز از تو چنين خواستند، عمل كن. در اين هنگام آيه كريمه مورد بحث نازل گرديد.[6]
3ـ (و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه اتقتلون رجلا ان يقول ربي الله...)[7] مؤمن آل فرعون به حضرت موسي(ع) ايمان آورده بود، و با او رابطه پنهاني داشت. و حضرت موسي را از نقشه قتل او توسط فرعونيان آگاه نمود: (قال يا موسي ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انّي لك من الناصحين).[8] ولي ايمان خود را از فرعونيان مكتوم مي‏داشت. پنهان داشتن ايمان جز به اين نبود كه اقوال و افعالي را اظهار نمايند كه با عقايد فرعونيان هماهنگ بود، ولي برخلاف حق بود. و او اين كار را هم براي حفظ جان خود و هم براي كمك به حضرت موسي و حفظ جان او از خطر فرعونيان انجام مي‏داد. بنابراين او به اصل تقيه عمل مي‏كرد. و قرآن كريم عمل او را با تكريم و ستايش ياد مي‏كند.
4ـ گذشته از آيات ياد شده، عموم يا اطلاق آيات ذيل نيز بر جواز يا وجوب تقيه دلالت مي‏كند:
ـ (و لا تلقوا بأيديكم الي التهلكة) (بقره/ 195).
ـ (لا يكلف الله نفسا الا ما أتاها) (طلاق / 7).
ـ (ما جعل عليكم في الدين من حرج)[9] (حج / 78).
تقيه از مسلمان
آيات سه‏گانه اخير كه به عموم يا اطلاق آنها بر جواز تقيه استدلال شد، تقيه از كافر و مسلمان را به طور يكسان شامل مي‏شوند، اما سه آيه نخست مربوط به تقيه مسلمان از كافر مي‏باشد، با اين حال به حكم اين كه مورد مخصّص نيست. و ملاك عموميت دارد، اين آيات تقيه از مسلمان را نيز شامل مي‏شوند.
فخرالدين رازي در تفسير آيه نخست (آل عمران/28) گفته است: «ظاهر آيه بر اين دلالت مي‏كند كه تقيه مربوط به كفار است، ولي مذهب امام شافعي اين است كه هرگاه حالتي كه اگر در مورد كفار پيش آيد، تقيه جايز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق يابد، تقيه در آن جايز خواهد بود. از نظر امام شافعي، تقيه در مورد حفظ جان مسلم است، و در مورد حفظ مال نيز احتمال آن را ترجيح داده است، زيرا پيامبر(ص) فرموده است: «حرمة مال المسلم كحرمة دمه» و نيز فرموده است «من قتل دون ما له فهو شهيد»[10]
مراغي نيز در تفسير آيه دوم (نحل/ 106) گفته است: مدارا كردن با كافران، ستمگران، و فاسقان مشمول حكم تقيه است، نه اين كه انسان با آنان به نرمي سخن بگويد، و از مال خود به آنان ببخشد، يا با تبسم و خشرويي با آنها برخورد كند، تا از تعرض آنان نسبت به عرض و آبروي خود در امان باشد»[11]
يعقوبي و ديگران نقل كرده‏اند كه وقتي بسر بن ابي ارطاة به مدينه حمله كرد، و جابربن عبدالله را احضار نمود. جابر به ام سلمه گفت: بيعت كردن با او ضلالت است، و اگر بيعت نكنم بيم آن دارم كه مرا به قتل برساند. ام سلمه به او گفت: با او بيعت كن، زيرا اصحاب كهف از روي تقيه در مراسم مخصوص قوم خود شركت مي‏كردند و لباس‏هايي چون لباسهاي مخصوص آنان بر تن مي‏كردند.[12]
طبري در تاريخ خود ماجراي محنت در مسئله خلق قرآن را توسط مأمون عباسي نقل كرده و يادآور شده است كه جمع كثيري از قضات و محدثان كه تحت فشار و تهديد مأمون واقع شده بودند، به مخلوق بودن قرآن اذعان كردند، و آن‏گاه كه نسبت به اين اقدام خود مورد نكوهش برخي قرار گرفتند، عمل خود را از قبيل كاري كه عمار ياسر در برابر كافران انجام دادن دانسته و آن را توجيه نمودند.[13] اين واقعه به روشني بر اين حقيقت دلالت مي‏كند كه تقيّه قاعده‏اي است كلي و به كافران اختصاص ندارد، هرگاه شرايط آن فراهم شود، خواه در مورد مسلمانان باشد يا كافران، مي‏توان آن را بكار گرفت.
تقيّه در روايات اهل بيت(ع)
تا اين‏جا ثابت شد كه تقيّه قاعده و روشي است عقلايي و از ضروريات زندگي بشر به شمار مي‏رود. و در شرايع آسماني نيز به رسميت شناخته شده است.
و مسلمانان ـ فارغ از گرايش‏هاي مذهبي ـ آن را بكار گرفته‏اند. با اين حال در روايات ائمه طاهرين(ع) نسبت به تقيّه تأكيد و اهتمام ويژه‏اي به چشم مي‏خورد. تا آنجا كه در روايات متعدد آمده است:
«لاايمان لمن لاتقيّه له»[14] و «لادين لمن لاتقية له». و امام باقر(ع) فرموده است: «التقية من ديني و دين اَبائي»[15] نظير اين سخن از امام صادق(ع) نيز روايت شده است.[16]
از مطالعه مجموع روايات اهل بيت(ع) درباره تقيه، به دست مي‏آيد كه آنان دوگونه تقيّه را به كار مي‏گرفته و به شيعيان خود توصيه مي‏كرده‏اند. يكي تقيه خوفي و ديگري تقيّه مداراتي. روايات مربوط به تقيه خوفي فراوان‏تر از روايات مربوط به تقيه مداراتي است.
تقيّه خوفي گاهي مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض و آبرو يا مال خود شخص است، و گاهي مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض يا مال مؤمنان ديگر و بستگان خويش است. و گاهي مربوط به خطر و ضرر بر اسلام و مذهب. و تقيه مداراتي در جايي است كه خوف و ترس نسبت به امور ياد شده وجود ندارد، ولي انسان با بكار گرفتن روش تقيّه بهتر مي‏تواند مسئوليت ديني خود را در هدايت و ارشاد ديگران، و تقويت و حدت و اخوت اسلامي انجام دهد، در احاديثي كه از تقيه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه، تُرس) ياد شده تقيّه خوفي مقصود است و رواياتي كه به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسنديده سفارش كرده است، بيشتر با تقيه مداراتي مناسبت دارد، يعني هدف عمده و اساسي از آن جلب نظر مخالفان به شيعه و آيين تشيع است، اگرچه در حفظ جان و آبرو و مال شيعيان نيز مؤثر خواهد بود.
هشام بن حكم از امام صادق روايت كرده كه فرمود: از انجام كاري كه به واسطه آن ما را سرزنش مي‏كنند بپرهيزيد، زيرا فرزند ناخلف كارهايي مي‏كند كه پدرش به واسطه آن ملامت مي‏شود، براي آن كس كه خود را به او وابسته‏ايد (ائمه اهل بيت(ع)) مايه زينت باشيد نه مايه عيب و زشتي. با جماعت‏هاي آنان نماز بگذاريد، بيمارانشان را عيادت كنيد؛ جنازه‏هايشان را تشييع نماييد، در هيچ كار خيري آنان بر شما پيشي نگيرند. سپس فرمود: «و الله ما عبدالله بشيء أحب اليه من الخباء»: به خدا سوگند خداوند به چيزي كه نزد او از «خباء» محبوب‏تر باشد، عبادت نشده است هشام پرسيد «خباء» چيست؟ امام(ع) فرمود: «التقيّه».[17]
در روايات متعدد، ائمه طاهرين(ع) آيه كريمه (و لا تستوي الحسنة و لاالسيئة ادفع بالتي هي أحسن فاذا الذي بينك و بينه عداوة كأنّه ولي حميم و لا يلقاها الا الذين صبروا، و لا يلقاها الا ذوحظ عظيم) (فصلت/ 34) را به تقيه تفسير كرده‏اند. روشن است كه مقصود تقيه مداراتي است. دليل روشن بر اين مطلب اين است كه آيه قبل از آيه ياد شده مربوط به دعوت به توحيد و خداپرستي است چنان كه مي‏فرمايد: «و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انّني من المسلمين» (فصلت/ 33).
تاريخ شيعه و ضرورت تقيه
تاريخ شيعه نشان‏دهنده اين حقيقت تلخ است كه پيوسته از طرف حكومت‏هاي ستمكار در جهان اسلام كه طرفدار مذاهب غيرشيعي بوده‏اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شكنجه‏ها و ظلم و ستم‏ها قرار گرفته‏اند، اين وضعيت در دوران ائمّه طاهرين كه حكومت‏هاي اموي و عباسي بر اريكه قدرت سياسي قرار داشتند بسيار شديد و هولناك بود. هرگونه آزادي سياسي و اجتماعي از شيعيان سلب شده بود، و در مواردي حتي ارتباط با خاندان علوي بزرگترين جرم سياسي به شمار مي‏رفت. بديهي است در چنين شرايطي حفظ تشيع كه تبلور اسلام راستين است، جز با بكارگيري روش تقيه (اعم از تقيه خوفي و مدراتي) امكان‏پذير نبود.
باتوجه به اين شرايط مي‏توان به واقع‏نگري، دورانديشي و روش و منش حكيمانه ائمه بيت(ع) پي برد. آنان با بكارگيري چنين شيوه خيرخواهانه و مصلحت انديشانه توانستند حقايق دين را براي مردم بيان كنند، و با تحريف‏هاي معنوي كه به عمد يا سهو توسط افرادي در آيين اسلام مي‏شد، به گونه‏اي شايسته و استوار مبارزه كنند. و مذهب تشيع را ـ اگر چه با تحمل مشقت‏ها و پرداختن هزينه‏هاي سنگين ـ حفظ نمايند.
كساني كه تأكيد بر تقيه را بر مذهب شيعه عيب مي‏‏شمارند اگر با ديده انصاف به حقايق تاريخي بنگرند، و از تعصب و لجاج و فتنه‏انگيزي ميان مسلمانان دست بردارند، در قضاوت و داوري خود تجديد نظر خواهند كرد، و بر حقانيت او دراين مسئله ـ همچون ديگر مسايل ديني ـ اذعان خواهند نمود. در حقيقت، اگر بناست در اين باره كسي مورد ملامت و نكوهش قرار گيرد، اين حكومت‏هاي جابر اموي و عباسي و ديگر حكومت‏هاي ستمكار در دنياي اسلامند كه بايد مورد ملامت و نكوهش واقع شوند، حكومت‏هايي كه مع‏الاسف خود را پيور و طرفدار مذهب اهل سنت مي‏دانستند، و بدترين ظلم و ستم‏ها را در حق شيعه اعمال مي‏كردند. همچنين بايد آن دسته از علماي اهل سنت مورد ملامت و نكوهش واقع شوند، كه بر مباح بودن جان و مال و عرض شيعيان فتوا داده و حكومت‏ها را بر اعمال شكنجه و قتل و غارت شيعيان ترغيب مي‏كردند.
فشارهاي سياسي و شكنجه‏ها و كشتارهايي كه توسط حكومت‏هاي اموي و عباسي و ديگر حكومت‏هاي جابر در جهان اسلام درباره شيعيان انجام گرفته است، از بديهات تاريخ اسلام و از دردناك‏ترين فجايع تاريخي به شمار مي‏رود، كه گوشه‏هايي از آن در كتب تاريخ ـ نه فقط كتابهاي شيعي، بلكه كتب تاريخ اهل سنت ـ نقل شده است، با اين حال عناد و لجاج كساني چون موسي جار الله[18] را بر آن داشته است كه با روشي سفسطه‏گرايانه، همه اين حقايق تاريخي را انكار كرده و ادعا نمايد كه هيچگاه شيعه‏اي به خاطر اعلان عقيده‏اش به قتل نرسيده است، و آنچه در اين باره نقل شده است ساخته شيعيان است. گويا وي كتابهايي چون كامل ابن اثير را نديده و نخوانده، يا ديده و خوانده، و مؤلف آن را شيعي پنداشته، و يا عمداً چنين حقايق روشني را انكار كرده است!.
پاسخ به دو شبهه
شبهه اول: برخي از وهابيان كه گويي فلسفه آنان در خصومت با شيعه خلاصه شده و در اين راه هر گفتار و كرداري بر آنان مباح و رواست هرچند تحريف حقايق و كذب و افترا و دادن نسبت‏هاي ناروا باشد، عقيده شيعه را در مسئله تقيه مستلزم كذب محض يا نفاق آشكار دانسته و با چنين تصويري از تقيه آن را مردود اعلان كرده‏اند.[19]
پاسخ
اوّلاً: تقيه ـ چنان كه بيان گرديد ـ از مختصّات شيعه نيست، بلكه عموم مسلمانان و بلكه همه عقلاي بشر آن را پذيرفته و بكار بسته‏اند، پس اگر تقيه مستلزم كذب يا نفاق است، اين اشكال بر همه مسلمانان وارد است، و نه فقط بر شيعه.
و ثانياً: كذب در مواردي كه مصلحت اهمي بر آن مترتب شود، از نظر عقلي و شرعي جايز است.
البته در صورت امكان، لازم است توريه نمايد، چنان كه در حديث آمده است: «انّ في المعاريض لمندوحة عن الكذب». از موارد آن ـ چنان كه در كتب فقهي بيان شده است ـ اصلاح ذات البين است كه در شرع مقدس اسلام از اهميت بالايي برخوردار است. چنان كه پيامبر اكرم(ص) درباره آن فرموده است: «صلاح ذات البين افضل من عامّة الصلاة و الصيام».[20]
و ثالثاً: نفاق ـ آن گونه كه در قرآن كريم و روايات بيان شده است ـ عبارت است از اين كه انسان حق را اظهار كند و در درون به باطل اعتقاد داشته باشد، در حالي كه در تقيه، انسان باطل را اظهار مي‏كند و در باطن به حق عقيده دارد.
در قرآن كريم منافقان و عمل منافقانه با شدت تمام مورد نكوهش قرار گرفته است، در حالي كه در آياتي كه پيش از اين نقل گرديد، تقيه به عنوان كاري پسنديده و مشروع شناخته شده است. و پيامبر اكرم(ص) به عمار ياسر توصيه كرد كه هرگاه تحت شكنجه و آزار مشركان و كافران قرار گرفت مي‏تواند با استفاده از روش تقيه، از آنان رهايي يابد.
شبهه دوم:
شبهه ديگري كه برخي از وهابيان درباره تقيه بر مذهب شيعه وارد كرده‏اند اين است كه گفته‏اند چون در مذهب شيعه تقيه به عنوان يك قاعده كلي پذيرفته شده است، نمي‏توان بر عقايد و آراء واقعي آنان پي برد زيرا در همه مسايل احتمال تقيه داده مي‏شود، و در نتيجه اقوال و آراء آنان فاقد اعتبار علمي است.
پاسخ
اين شبهه گاهي درباره روايات ائمه طاهرين(ع) مطرح مي‏شود، و گاهي در مورد اقوال علماي شيعه، در مورد نخست يادآور مي‏شويم:
اولاً: ائمه طاهرين(ع) به شيوه‏هاي مناسب راه تشخيص احكام واقعي را از احكام تقيه‏اي بيان كرده‏اند، مثلا در مورد روايات متعارض يكي از مرجحات اين است كه با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهل بيت(ع) مخالفت داشته باشد.
ثانياً: اگر به فرض كسي نتوانست حكم واقعي را از حكم تقيه‏اي باز شناسد، مطابق ديگر قواعد شناخته و پذيرفته شده با اجتهاد عمل مي‏كند، و از اين نظر براي پيروان مذهب اهل بيت(ع) هيچگونه مشكل نظري يا عملي لاينحل پيش نخواهد آمد. ديگران نيز، وقتي مي‏خواهند درباره مذهب اهل بيت(ع) داوري كنند، لازم است با در نظر گرفتن همه جوانب امر، كه اصل تقيه نيز از آن جمله است، به داوري بنشينند. و از هرگونه پيشداوري و تفسير به رأي بر حذر باشند.
ثالثاً: چنين نيست كه در همه معارف نظري يا احكام عملي و قضاياي اخلاقي تقيه راه داشته باشد. تا نتيجه آن اين باشد كه انسان در فهم مذهب اهل بيت در قلمرو معارف و احكام اسلامي دچار حيرت گردد. تقيه، اگر چه يك اصل عقلايي و شرعي است، ولي اصلي است ثانوي نه اولي. بنابراين، اصل اولي درباره احاديث ائمه طاهري(ع) عدم تقيه است، احتمال تقيه در موارد محدود و مخصوص است كه شناخت آنها بر اهل معرفت و تحقيق و آشنايان به مباني اهل بيت(ع) كار دشواري نخواهد بود.
درباره اقوال و آراء علماي شيعه يادآور مي‏شويم، ديدگاههاي آنان در كتابهاي بيشمار تفسيري، كلامي و فقهي آنان نقل و در كتابخانه‏ها و مراكز علمي دنيا منتشر شده است.
ديدگاه‏هاي آنان چند دسته است، برخي مورد اجماع و اتفاق آنان است، و برخي مورد قبول اكثريت يا مشهور ميان آنهاست، و برخي نيز مورد اختلاف نظر است، و اجماع يا شهرتي در آنها وجود ندارد. و در هر صورت، آراء و نظريات آنان مكتوم و سرّي نيست.
تا ديگران نتوانند به آنها دست يابند، يا درباره عقايد و آراء واقعي آنها دچار ترديد شوند. آري، غرض ورزان و بيماردلاني چون كساني كه چنين شبهاتي را مطرح مي‏كنند، به جاي آن كه براي آشنايي با مذهب شيعه به كتابهاي معتبر، و علماي بزرگ و اقوال مشهور ميان علماي شيعه رجوع كنند، به اقول شاذ و غير معتبر يا كم اعتبار رجوع مي‏كنند، و آنها را به عنوان عقايد و آراء شيعه منتشر مي‏سازند، و يا با پيش داوري‏هاي خود، عقايد و آراء مذهب شيعه را تحريف كرده و اذهان ناآگاهان را نسبت به آن دچار ترديد و شبهه مي‏سازند.
در بري از كتب ملل و نحل و كلام[21] به شيعه نسبت داده‏اند كه آنان اظهار كفر را بر پيامبران به دليل تقيه جايز مي‏شمارند. اين در حالي است كه علماي بزرگ شيعه تصريح كرده‏اند كه در چنين موردي تقيه جايز نيست، زيرا لازمه آن اين است كه دين الهي هيچگاه به مردم ابلاغ نگردد. چون معمولاً، پيامبران در آغاز بعثت دشمنان بسياري داشتند، و شرايط آنان از روشن‏ترين شرايط تقيه بوده است، هرگاه تقيه براي آنان جايز باشد، و به جاي اظهار توحيد، اظهار كفر و شرك كنند، هيچگاه دين حق به بشر ابلاغ نخواهد شد، و اين، يعني نقض غرض آشكار نبوت.[22]
مستثنيات تقيه
همان‏گونه كه يادآور شديم تقيّه ـ به ويژه تقيه خوفي ـ اصلي است ثانوي و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نيز حفظ دين و شريعت است، حال اگر حفظ امور ياد شده متوقف بر تقيه باشد، تقيه واجب خواهد بود، و اگر تقيه نتيجه‏اي برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود. اين گونه موارد را به عنوان مستثنيات تقيه نام برده‏آند، در اين جا مناسب است سخن امام خميني را درباره موارد حرمت تقيه يادآور شويم:
1ـ در برخي از محرمات و واجباتي كه در نظر شارع و متشرعه اهميت ويژه‏اي دارند، تقيه جايز نيست، مانند ويران كردن كعبه معظمه و مشاهد مشرفه، رد كردن اسلام و قرآن، و تفسير آن به گونه‏اي كه حقيقت دين تحريف گرديده، و مانند مذاهب الحادي معرفي شود.
2ـ هرگاه تقيه كننده از موقعيت ويژه‏اي در ميان مسلمانان برخوردار است كه ارتكاب فعل حرامي يا ترك واجبي از روي تقيه موجب وهن مذهب و شكستن حرمت دين گردد، تقيه بر چنين فردي جايز نيست. و شايد به همين جهت است كه امام صادق(ع) فرموده است «در شرب خمر تقيه نخواهم كرد».
3ـ هرگاه اصلي از اصول اسلام يا يكي از ضروريات دين در معرض خطر باشد، تقيه در مورد آن جايز نيست، مانند اين كه حاكمان جابر تصميم بگيرند كه احكام مربوط به ارث يا طلاق يا نماز يا حج را تغيير دهند.[23]
علي رباني گلپايگاني، درآمدي بر شيعه‏شناسي، صص: 234ـ247

پاسخ دوم:

يكي از موضوعاتي كه در اسلام مطرح شده و عقل نيز بر لزوم آن، صحّه مي‏گذارد تقيه است؛ موضوعي كه انسان قطعاً با ملاحظه تمام جواب مصلحتي آن، به ضرورتش پي مي‏برد، ولي متدسفانه برخي به جهت عدم درك صحيح از مفهوم آن يا ضرورت اجتماعي‏اش، يا به جهت خصومت‏هاي مذهبي، معتقدان آن را مورد انواع اتهام‏ها و ناسزاها قرار داده‏اند؛ اينك برآنيم موضوع تقيّه را از كتاب و سنت، بررسي كرده و به اثبات برسانيم.
تقيّه در لغت
تقيه در لغت از ريشه «وقايه» به معناي حفظ چيزي از خطر و ضرر است. زبيدي در تاج‏العروس تقيه را به معناي بر حذر شدن و احتياط از ضرر معنا كرده است.[24]
تقيه در اصطلاح
تقيه در اصطلاح شرعي عبارت است از: «اظهار كردن امري برخلاف حكم دين از طريق قول يا فعل به انگيزه حفظ جان يا مال يا شرف و آبروي خود يا ديگري.»[25]
سرخسي در المبسوط مي‏گويد: «التقية: أن يقي نفسه من العقوبة بما يظهره و ان كان يضمر خلافه؛[26] تقيه آن است كه انسان جانش را با آنچه اظهار مي‏دارد حفظ كند، ولو خلاف آن را در دل خود نگاه مي‏دارد».
ابن حجر عسقلاني مي‏گويد: «التقيه: الحذر من اظهار ما في النفس ـ من معتقد و غيره ـ للغير؛[27] تقيه عبارت است از بر حذر كردن از اظهار آنچه در دل است ـ از اعتقاد و غير آن ـ براي غير».
رشيد رضا در تعريف تقيه مي‏گويد: «ما يقال أو يفعل مخالفاً للحقّ لأجل توقّي الضرر؛[28] تقيه يعني آنچه گفته مي‏شود يا انجام مي‏گيرد در حالي كه مخالف حقّ است به جهت حفظ خود از ضرر».
ادله مشروعيّت تقيه
الف) نصوص قرآني:
1ـ خداوند مي‏فرمايد: (لا يَتَّخِذِ الْمُؤمِنُونَ الْكافِرينَ اَوْلِياءَ مِنْ دُونِ المُؤمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ في شَيءٍ اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرَكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ اِلَي اللهِ المَصيرُ)؛[29] «نبايد اهل ايمان مؤمنان را واگذاشته، از كافران دوست بگيرند، و هر كس چنين كند رابطه‏اش را با خدا بريده است، مگر براي برحذر بودن از شرّشان، و خدا شما را از عقاب خود مي‏ترساند، و بازگشت همه به سوي خدا خواهد بود.
سرخسي حنفي به اين آيه بر جواز تقيه استدلال كرده است[30] و نيز مراغي در تفسير اين آيه گفته است« «علماي اسلام از اين آيه جواز تقيه را استنباط كرده‏اند؛ يعني اين‏كه انسان سخني بگويد يا كاري انجام دهد كه برخلاف حقّ باشد، براي جلوگيري از ضرري كه از دشمن به جان يا آبرو و شرف يا مال وارد مي‏شود».[31]
2ـ خداوند متعال مي‏فرمايد: (مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مَنْ بَعْدَ اِيمانِهِ اِلاّ مَنْ اُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِاْلإيمانِ وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَصْبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ).[32]
مفاد آيه كريمه اين است كه هر كس پس از ايمان آوردن با قصد و اختيار كفر را برگزيند و اظهار كفر كند، مشمول غضب و عذاب الهي خواهد شد، مگر كساني كه مورد اكراه و اجبار واقع شوند، و با اين كه قلبشان سرشار از ايمان است، براي حفظ جان خويش اظهار كفر نمايند؛ چنين افرادي مشمول غضب و عذاب الهي نخواهند بود. و اين چنين جز قاعده و قانون تقيّه نيست.
محدّثان و مفسرّان اسلامي نقل كرده‏اند كه اين آيه درباره عمار ياسر نازل شده است. وي و پدر و مادرش و عدّه‏اي از اصحاب پيامبر(ص) مورد شكنجه و آزار مشركان واقع شدند. ياسر و سميه در اثر شكنجه‏ها به شهادت رسيدند، و عمار چيزي به زبان آورد كه مورد خواست مشركان بود، بدين جهت از شكنجه مشركان نجات يافت و جان خود را حفظ كرد. نسبت به عمل خود بيمناك گرديد و با چشمان اشكبار نزد پيامبر(ص) آمد، و جريان را براي پيامبر(ص) بازگرو كرد؛ پيامبر(ص) در حالي كه او را نوازش مي‏كرد، فرمود: اگر بار ديگر نيز از تو چنين خواستند انجام بده. در اين هنگام آيه مورد بحث نازل گرديد.[33]
3ـ و خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ قالَ رَجُلٌ مُؤمِنٌ مِنْ آل‏ِفِرْعَونَ يَكْتُمُ اِيمانَهُ أتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللهُ...)[34] فرد مؤمني از آل فرعون به حضرت موسي(ع) ايمان آورده بود، و با او رابطه پنهاني داشت. او حضرت موسي را از نقشه قتل وي توسط فرعونيان آگاه نمود اما آن مرد مؤمن ايمان خود را از فرعونيان مكتوم مي‏داشت. پنهان داشتن ايمان جز به اين نبود كه اقوال و افعالي را اظهار نمايند كه با عقايد فرعونيان هماهنگ باشد. او اين كار را براي حفظ جان خود و هم براي كمك به حضرت موسي(ع) و حفظ جان او از خطر فرعونيان انجام مي‏داد. بنابراين او به اصل تقيّه عمل كرد، و قرآن كريم عمل او را با تكريم و ستايش ياد مي‏كند.
4ـ پروردگار متعال مي‏فرمايد: (وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْمًا اَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ اَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا اَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ اِلَي الْمَدينَةِ فَلْيَنْظُرْ اَيُّها اَزْكي طَهامًا فَلْيَأتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعَرِنَّ بِكُمْ اَحَدًا. اِنَّهُمْ اِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ اَوْ يُعيدُوكُمْ في مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا اِذًا اَبَدًا)[35]
آيه فوق از جمله آياتي است كه در آن قصه اصحاب كهف آمده است. خداوند مي‏فرمايد: «باز ما آنان را از خواب برانگيختيم تا اينكه ميان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب، پيش آمد، يكي پرسيد: چند مدت در غار درنگ كرديد؟ جواب دادند: يك روز تمام يا قسمتي از روز. ديگر بار گفتند: خدا داناتر است كه چه مدت در غار بوده‏ايم. باري شما درهم‏هايتان را به شهر بفرستيد تا مشاهده شود كه طعام كدام يك پاكيزه‏تر و حلال‏تر است تا از آن، روزي خود فراهم آريد، و بايد با دقت و ملاحظه برويد، به طوري كه هيچ‏كس شما را نشناسد، زيرا به طور حتم اگر بر شما آگاهي و ظفر يابند. شما را سنگسار خواهند كرد يا به آيين خودشان بر مي‏گردانند، و هرگز روي رستگاري نخواهيد ديد».
از اين آيات به خوبي مسئله كتمان و تقيّه در امر دين استفاده مي‏شود.[36] اگرچه آيات مربوط به تقيه مسلمان از كافر مي‏باشد، با اين حال به حكم اين كه مورد مخصّص نيست، و ملاك عموميّت دارد، اين آيات تقيه، از مسلمانان را نيز شامل مي‏شوند. فخررازي در تفسير آيه نخست (آل عمران، آيه 28) مي‏گويد: «ظاهر آيه بر اين دلالت مي‏كند كه تقيّه مربوط به كافر است، ولي مذهب امام شافعي اين است كه هرگاه حالتي كه اگر در كفّار پيش آيد، تقيّه جايز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق يابد، تقيه در آن حالت جايز خواهد بود...».[37]
مراغي نيز در تفسير آيه دوّم (نحل، آيه 106) مي‏گويد: «مدارا كردن با كافران، ستمگران و فاسقان، مشمول حكم تقيه است؛ به اين كه انسان با آنان به نرمي سخن بگويد، و از مال خود به آنان ببخشد، يا با تبسّم و خوش‏رويي با آنها برخورد كند، تا از تعرّض آنان نسبت به عرض و آبروي خود در امان باشد»[38]
5ـ آياتي كه به اطلاقش دلالت بر موضوع تقيه نيز دارد، مثل:
الف) آيه نفي حرج: خداوند مي‏فرمايد: (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)؛[39] «خداوند براي شما در دين تكليف حرجي قرار نداده است».
ب) آيه اضطرار: خداوند مي‏فرمايد: (وَ ما لَكُمْ اَلاّ مِمّا تَأكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ اِلاّ مَا اضْطُرِرْتُمْ اِلَيْهِ)؛[40] «چرا از آنچه نام خدا بر آن ذكر شده نمي‏خوريد، در صورتي كه آنچه را خدا بر شما حرام كرده مفصّلاً بيان شده است كه از آنها هم به هر چه ناچار شويد باز حلال است».
و در جاي ديگر مي‏فرمايد: «فَمَنْ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ).[41]
قرطبي از مجاهد نقل مي‏كند: «همانند شخصي كه او را دشمن دستگير كند و او را به اكراه مجبور به خوردن گوشت خوك و غيره آن از معاصي كند، كه اكراه، مباح كننده اين امور است».[42]
ج) آيه هلاكت: پروردگار متعال مي‏فرمايد: (وَ اَنْفِقُوا في سَبيلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَي التَّهْلُكَةِ وَ اَحْسِنُوا اِنَّ اللهُ يُحِبُّ المُحْسِنينَ)؛[43] «و در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستانتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه همانا خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»
و در جاي ديگر مي‏فرمايد: (وَ لا تَقْتُلُوا اَنْفُسَكُمْ اِنَّ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً).[44] «و يكديگر را نكشيد كه البته خدا به شما مهربان است».
د) آيه يُسر: خداوند متعال مي‏فرمايد: (يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ)[45] «خداوند براي شما حكم را آسان خواسته و تكليف را مشكل نگرفته است».
از مجموع اين آيات آشكارا و به تنقيح مناط و ملاك استفاده مي‏شود كه هنگام اضطرار و عسر و حرج و در معرض هلاكت قرار گرفتن براي انسان برخي از اموري كه حرام است حلال شمرده شده است، و اين خود سندي محكم بر وجوب يا جواز تقيّه است.
ب) روايات نبوي
1ـ بخاري به سند خود از عايشه نقل مي‏كند: شخصي به درب خانه رسول خدا(ص) آمد و اجازه ورود خواست. پيامبر(ص) فرمود: او را اجازه دهيد كه بد فرزند عشيره‏اي است، يا فرمود: بد برادر عشيره‏اي است. هنگامي كه وارد خانه شد پيامبر(ص) با او به نرمي سخن گفت. عايشه مي‏گويد: عرض كردم: اي رسول الله! قبل از ورود شخص به خانه، او را مذمّت كرديد، ولي الآن با او به نرمي سخن مي‏گوييد؟ حضرت فرمود: اي عايشه! بدترين مردم نزد خداوند كسي است كه مردم او را رها كرده يا با او وداع نمايند، به جهت ترس از فحش و بدزباني او.[46]
2ـ پيامبر(ص) نير فرمود: «از امّمتم چند چيز برداشته شده است: خطا، نسيان، و آنچه كه بر آن اكراه شده‏اند».[47]
3ـ و نيز فرمود «بدترين قوم، قومي است كه مؤمن در ميان آنها با تقيّه و كتمان حركت نمايد».[48]
4ـ بخاري به سند خود از عايشه نقل مي‏كند كه رسول خدا(ص) به او فرمود: آيا نديدي قوم خود را هنگامي كه كعبه را بنا كردند بر قواعد ابراهيم اكتفا نمودند؟ عايشه مي‏گويد: عرض كردم: آيا شما آنها را بر قواعد ابراهيم باز نمي‏گرداني؟ فرمود: اگر نبود آن كه قومت تازه از كفر به اسلام گرويده‏اند اين كار را انجام مي‏دادم.[49]
5ـ نسايي در سنن خود از سعيد بن جبير نقل مي‏كند كه گفت: من در عرفات با ابن عباس بودم كه فرمود: چه شده كه از مردم صداي تلبيه را نمي‏شنوم؟ در جواب او عرض كردم: مردم از معاويه خوف دارند. آن‏گاه ابن عباس از خيمه خود بيرون آمد و شروع به تلبيه گفتن كرد و فرمود: مردم سنّت را به جهت بغض با عليّ(ع) ترك كرده‏اند.[50]
وجوب تقيّه از مسلمانان هنگام خطر و ضرر
اشكال عمده وهابيون بر شيعه در همين مورد است، آنان مي‏گويند: شيعه، تقيه حتّي از مسلمانان و سنّي مذهبان را نيز جايز مي‏دانند در حالي كه مدركي كه دلالت بر اين مورد كند نيست.
براي استدلال بر اين مورد به چند دليل مي‏تواند تمسك كرد:
1ـ اخذ به ملاك، زيرا آيات و روايات گرچه در مورد تقيه از كفار است، ولي ملاك كه حفظ نفس است، عام است، و ما مي‏توانيم با الغاي خصوصيت و تنقيح مناط قطعي حكم به لزوم تقيه را در مورد جاري نماييم، ولو طرف مقابل مسلمان باشد.
2ـ عموميت برخي از آيات و روايات مانند: آيات نفي حرج و اضطرار، آيه هلاكت، آيه يسر، و روايت دوم و سوم.
3ـ دلالت بيشتر روايات ذكر شده به طور خصوص بر جواز تقيه از مسلمان است.
4ـ قياس بالاولويّه واخذ به فحوي الخطاب و مفوم موافقت؛ زيرا براي حفظ جان اگر كفر گفتن جايز باشد به طريق اولي كمتر از كفر گفتن نيز جايز است.
5ـ اهل سنت قياس به تخريج مناط و مستنبط العلّه، و به تعبيري ديگر قياس مساوات را جايز مي‏دانند، لذا طبق اين قاعده و بر فرض صحت آن، تقيّه از مسلمانان را مي‏توان قياس به تقيّه از كفّار نمود.
تقيه در روايات اهل بيت(ع)
كه تقيّه قاعده و روشي عقلايي است كه از ضروريات زندگي بشر به شمار مي‏رود و در قرآن و احاديث نبوي، بلكه در شرايع آسماني نيز به رسميت شناخته شده است و مسلمانان ـ فارغ از گرايش‏هاي مذهبي ـ آن را به كار گرفته‏اند. با اين حال، در روايات ائمه طاهرين(ع) به تقيّه تأكيد و اهتمام ويژه‏اي شده، تا آن‏جا كه در روايات متعدد آمده است:
«لاايمان لمن لاتقيه له؛[51] ايمان ندارد كسي كه اهل تقيه نيست». و «التقية من ديني و دين اَبائي؛[52] تقيه از دين من و دين پدران من است».
اقسام تقيه
از مطالعه مجموع روايات اهل بيت(ع) درباره تقيه به دست مي‏آيد كه آنان دو گونه تقيه را به كار مي‏گرفته و به شيعيان خود توصيه مي‏كرده‏اند.
1ـ تقيه خوفي؛
2ـ تقيه مداراتي.
روايات مربوط به تقيه خوفي فروان‏تر از روايات مربوط تقيه مداراتي است.
موارد تقيه خوفي:
1ـ مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض و آبرو يا مال خود شخص است؛
2ـ مربوط به خطر و ضرر بر جان يا عرض يا مال مؤمنان ديگر و بستگان خويش است؛
3ـ مربوط به خطر و ضرر بر اسلام و مذهب است.
موارد تقيه مداراتي:
تقيه مداراتي در جايي است كه خوف و ترس از امور ياد شده وجود ندارد، ولي انسان با به كار گرفتن روش تقيه بهتر مي‏تواند مسئوليت ديني خود را در هدايت و ارشاد ديگران و تقويت وحدت و اخوّت اسلامي انجام دهد.
ميزان در تشخيص روايات تقيه
در احاديثي كه از تقيه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه، تُرس) ياد شده، تقيّه خوفي مراد است. و رواياتي كه به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسنديده سفارش كرده بيشتر با تقيه مداراتي مناسبت دارد؛ يعني هدف عمده و اساسي از آن جلب نظر مخالفان، به شيعه و آيين تشيع است، اگرچه در حفظ جان و آبرو و مال شيعيان نيز مؤثر خواهد بود.
هشام بن حكم از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود: از انجام كاري كه به واسطه آن ما را سرزنش مي‏كنند بپرهيزيد، زيرا فرزند ناخلف كارهايي مي‏كند كه پدرش به واسطه آن ملامت مي‏شود، براي آن كس كه خود را به او وابسته‏ايد (ائمه اهل بيت(ع)) مايه زينت باشيد، نه مايه عيب و زشتي. با جماعت‏هاي آنان نماز بگذاريد، بيمارانشان را عيادت كنيد؛ جنازه‏هايشان را تشييع كنيد. در هيچ كار خيري آنان بر شما پيشي نگيرند. سپس فرمود: «و الله ما عبدالله بشيء أحبّ اليه من الخباءٍ؛ به خدا سوگند! خداوند به چيزي كه نزد او از «خباء» محبوب‏تر باشد، عبادت نشده است.»
هشام پرسيد: «خباء» چيست؟ امام(ع) فرمود: «التقيّه».[53]
خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أحْسَنُ فَاِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيُّ حَميمٌ وَ ما يُلَقّاها اِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا، وَ ما يُلَقّاها اِلاّ ذُوحَظِّ عَظيمٍ)؛[54] «و هرگز نيكي و بدي در جهان يكسان نيست (اي رسول) هميشه بدي خلق را به بهترين عمل پاداش ده تا همان كسي كه گويي با تو بر سر دشمني است دوست و خويش تو گردد و به اين مقام بنلد كسي نمي‏رسد جز آنانكه مقام صبر و ثبات يافته صاحب بهره بزرگي شدند». در روايت متعدد، ائمه طاهرين اين آيه را به تقيه تفسير كرده‏اند. روشن است كه مقصود تقيه مداراتي است. دليل روشن بر اين مطلب اين است كه آيه قبل از آيه ياد شده مربوط به دعوت به توحيد و خداپرستي است؛ چنان كه مي‏فرمايد: (وَ مَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا اِلَي اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ اِنَّني مِنَ المُسْلِمينَ)؛[55] «و در جهان از آن كسي كه خلق را به سوي خدا خواند و نيكوكار گردد و بگويد: من تسليم خدايم، كدام‏كس بهتر و نيكو‏گفتارتر است؟».
تاريخ و ضرورت تقيه
تاريخ شيعه نشان از اين حقيقت تلخ دارد كه شيعيان پيوسته از طرف حكومت‏هاي ستمكار در جهان اسلام كه طرفدار مذاهب غيرشيعي بوده‏اند تحت فشار بوده و مورد انواع شكنجه‏ها و ظلم و ستم‏ها قرار گرفته‏اند. اين وضعيت در دوران ائمّه طاهرين كه حكومت‏هاي اموي و عباسي بر اريكه قدرت سياسي قرار داشتند بسيار شديد و هولناك بود. بديهي است در چنين شرايطي حفظ تشيع كه تبلور اسلام راستين است جز با به كارگيري تقيّه امكان‏پذير نبود.
باتوجه به اين شرايط مي‏توان به واقع‏نگري، دورانديشي و روش و منش حكيمانه ائمه اهل بيت(ع) پي برد. آنان با به كارگيري چنين شيوه خيرخواهانه و مصلحت انديشانه توانستند حقايق دين را براي مردم بيان كنند، و با تحريف‏هاي معنوي كه به عمد يا سهو توسط افرادي در آيين اسلام مي‏شد، به گونه‏اي شايسته و استوار مبارزه و مذهب تشيع را حفظ كنند. در حقيقت اگر بناست در اين باره كسي ملامت و نكوهش شود، اين حكومت‏هاي جابر اموي و عباسي و ديگر حكومت‏هاي ستمكار در دنياي اسلامند كه بايد سرزنش شوند؛ حكومت‏هايي كه بدترين ظلم‏ها و ستم‏ها را در حقّ شيعه اعمال مي‏كردند. هم‏چنين بايد آن دسته از علماي اهل سنت ملامت شوند كه بر مباح بودن جان و مال و آبروي شيعيان فتوا داده، و حكومت‏ها را بر اعمال شكنجه و قتل و غارت شيعيان ترغيب مي‏كردند.
پاسخ به دو شبهه
شبهه اول:
برخي از وهابيان عقيده شيعه را در مسئله تقيه مستلزم كذب محض يا نفاق آشكار دانسته و با چنين تصويري از تقيه، آن را مردود مي‏دانند.
پاسخ
اوّلاً: تقيه ـ چنان كه بيان گرديد ـ از مختصات شيعه نيست بلكه عموم مسلمانان و بلكه همه عقلاي بشر آن را پذيرفته و بكار بسته ‏است. پس اگر تقيه مستلزم كذب يا نفاق است، اين اشكال بر همه مسلمانان وارد است، و نه فقط بر شيعه.
ثانياً، كذب در مواردي كه مصلحت اهمّي بر آن مترتب شود، از نظر عقلي و شرعي جايز است. البته در صورت امكان، لازم است توريه نمايد كه از موارد آن، اصلاح ذات البين است كه در شرع مقدس اسلام از اهميّت بالايي برخوردار است.
ثالثاً، نفاق ـ آن‏گونه كه در قرآن كريم و روايات بيان شده است ـ عبارت است از اين‏كه انسان حق را اظهار كند و در درون به باطل اعتقاد داشته باشد، در حالي كه در تقيه، انسان باطل را اظهار مي‏كند و در باطن به حقّ عقيده دارد.
در قرآن كريم منافقان و عمل منافقانه با شدت تمام مورد نكوهش شده است، در حالي كه در آياتي كه پيش از اين ذكر گرديده، تقيه به عنوان كاري پسنديده و مشروع شناخته شده است.
شبهه دوم:
شبهه ديگري كه برخي از وهابيان درباره تقيه بر مذهب شيعه وارد كرده‏اند اين است كه گفته‏اند: چون در مذهب شيعه تقيه به عنوان يك قاعده كلّي پذيرفته شده است، نمي‏توان بر عقايد و آراي واقعي آنان پي برد، زيرا در همه مسايل احتمال تقيه داده مي‏شود. و در نتيجه اقوال و آراي آنان فاقد اعتبار علمي است.
پاسخ
اين شبهه گاهي درباره روايات ائمه طاهرين(ع) مطرح مي‏شود. و زماني در مورد اقوال علماي شيعه، در مورد نخست يادآور مي‏شويم:
اولاً: ائمه طاهرين(ع) به شيوه‏هاي مناسب راه تشخيص احكام واقعي را از احكام تقيه‏اي بيان كرده‏اند.
ثانياً، چنين نيست كه در همه معارف نظري يا احكام عملي و قضاياي اخلاقي تقيه راه داشته باشد، تا نتيجه آن اين باشد كه انسان در فهم مذهب اهل بيت در قلمرو معارف و احكام اسلامي دچار حيرت گردد. لذا اصل اول درباره احاديث ائمه اهل بيت(ع) عدم تقيه است.
درباره اقوال و آراء علماي شيعه يادآور مي‏شويم كه ديدگاههاي آنان در كتابهاي بي‏شمار تفسيري، كلامي و فقهي آنان نقل، و در كتابخانه‏ها و مراكز علمي دنيا منتشر شده است.
ديدگاه‏هاي آنان چند دسته است: برخي مورد اجماع و اتفاق آنان است. و گروهي مورد قبول اكثريت يا مشهور ميان آنهاست، و دسته‏اي نيز مورد اختلاف است، و اجماع يا شهرتي در آنها وجود ندارد؛ در هر صورت آراء و نظريّات آنان مكتوم و سرّي نيست تا ديگران نتوانند به آنها دست يابند، يا درباره عقايد و آراء واقعي آنها دچار ترديد شوند.
مستثنيات تقيه
تقيّه اصلي است ثانوي، و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نيز حفظ دين و شريعت است، حال اگر حفظ امور ياد شده متوقف بر تقيه باشد، تقيه واجب، و اگر تقيه نتيجه‏اي برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود.
امام خميني درباره موارد حرمت تقيه مي‏فرمايد: «در برخي از محرمات و واجباتي كه در نظر شارع و متشرعه اهميت ويژه‏اي دارند، تقيه جايز نيست؛ مانند ويران كردن كعبه معظمه و مشاهد مشرّفه، ردّ كردن اسلام و قرآن، و تفسير آن به گونه‏اي كه حقيقت دين تحريف گرديده، و مانند مذاهب الحادي معرفي گردد.
و نيز هرگاه تقيه كننده از موقعيّت ويژه‏اي در ميان مسلمانان برخوردار است كه ارتكاب فعل حرامي يا ترك واجبي از روي تقيه موجب وهن مذهب و شكستن حرمت دين گردد، تقيه بر چنين فردي جايز نيست. و شايد به همين جهت است كه امام صادق(ع) فرموده است: «در شرب خمر تقيه نخواهم كرد». و نيز هرگاه اصلي از اصول اسلام، يا يكي از ضروريات دين در معرض خطر باشد، تقيه در مورد آن جايز نيست، همانند اين‏كه حاكمان جائر تصميم بگيرند كه احكام مربوط به ارث يا طلاق يا نماز يا حج را تغيير دهند.[56]
شيعه‏شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، ج 2، صص: 643ـ

 

برگرفته از سایت http://www.qomicis.com/farsi/shobehat/answer.aspx?id=26