تصاوير ويژه رحلت حضرت زينب س

 نامي آسماني

هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.

بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.

يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.

زينب كبري

زندگي مشترك

آن هنگام که زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده بود مي‌دانست كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.

زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.

از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.

زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.

زينب كبري

مشارکت در امور جامعه

چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهل‏بيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خود تحريف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كم‏ترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امام‏حسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعى و گروهى نيازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.

قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد

 به كار گرفتن اعضاى يك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربيت نسل جديد در گرو اين است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحيات متفاوت و گوناگون آفريده شوند، و هر يك از آنان متناسب با شرايط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئوليتى گردند. در اين صورت است كه پيوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دميده مى‏شود،و فرزندانى با شخصيت، با ايمان، لايق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحويل مى‏گردد؛ ولى اگر هر يك از زن و مرد وظيفه‏اى را كه جهان تكوين و نظام آفرينش بر اساس شرايط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى ديگرمشغول شوند، بنيان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتيجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربيتى خواهد شد. وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيان‏هاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شود اين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترين لطمه و آسيبى وارد سازد.

زينب كبري

جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بي حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.

خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم

در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است .

مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است

مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23]

اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.»

امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است

زينب كبري

با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم

مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.

اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم

اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».

اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.

آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.

انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد

باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم

 

القاب حضرت زينب كبري سلام الله عليها

زينب

عالمةٌ غيرَ مُعلمةٍ : داناى نياموخته

فهمةٌ غيرَ مُفهِّمةٍ : فهميده بى آموزگار

كَعبةُ الرَزايا : قبله رنجها.

نائبةُ الزهراء : جانشين حضرت زهرا سلام الله عليها

نائبةُ الحسين : جانشين حضرت حسين عليه السلام

مَليكةُ الدنيا : شهبانوى گيتى .

عَقيلةُ النِساء : خردمند بانوان .

عَديلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمين نفر از اهل كساء.

شريكة الشهيد : انباز شهيد.

كَفيلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.

ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حريم عظمت و كبريايى .

سيدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند.

سِرُّ اَبيها : راز پدرش على عليه السلام

سُلالةُ الوِلاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت .

زينب

وَليدةُ الفَصاحة : زاده شيوا سخنى .

شَقيقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن عليه السلام.

عَقيلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت .

رَضيعة ثَدىِ الولاية : كسى كه از پستان ولايت شير خورده .

بليغة : سخنور رسا.

فصيحة : سخنور

صديقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى سلام الله عليها)

المُوثَّقة : بانوى مورد اطمينان .

عقيلة الطالبين : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)

الفاضلة : بانوى با فضيلت .

الكاملة : بانوى تام و كامل .

عابدة آل على : پارساى خاندان على عليهم السلام

عقلية الوحى : بانوى خردمند وحى

شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه .

نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .

زينب

المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .

قرينة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها.

محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلي الله عليه و آله.

قرة عين المرتضى : نور چشم حضرت على عليه السلام.

صابرة محتسبة : پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.

عقيلة النبوة : بانوى خردمند پيامبرى .

رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشينان پاكى و تقديس .

قبلة البَرايا : كعبه آفريده شدگان .

رَضيعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شير مكيده است .

بابُ حِطَةِ الخَطايا : دروازه آمرزش گناهان .

حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (عليه السلام ) و فاطمه (سلام الله عليها)

رَبيعَةُ الفضل : پيش زاده فضيلت و برترى .

بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.

عظيمةٌ بلواها : بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود.

عقلية القريش : بانوى خردمند از قريش .

زينب

الباكية : بانوى گريان .

سليلة الزهراء : چكيده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله عليها.

امنية الله : امانت دار الهى .

آيةٌ مِن آيات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.

مظلومةٌ وحيدة : ستمديده بى كس.

زيارت اوّل حضرت زينب كبرى(عليها السلام)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى سلام بر آدم، برگزيده خدا. سلام بر
نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليلِ اللهِ، نوح، پيامبر خدا. سلام بر ابراهيم، خليلِ خدا.
اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى سلام بر موسى، هم سخن خدا. سلام بر
عيسى رُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا رَسُولَ اللهِ، عيسى، روحِ خدا. سلام بر تو اى رسول خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا خَيْرَ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ سلام بر تو اى بهترين خلق خدا. سلام بر تو
يـا صَفِيَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اى برگزيده خدا. سلام بر تو اى محمد بن عبدالله
اللهِ خـاتَمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ خاتم پيامبران. سلام بر تو اى امير
الْمُؤْمِنينَ عَلِيَّ بْنَ اَبي طالِب وَصِيَّ رَسُولِ اللهِ، مؤمنان على بن ابى طالب وصى پيامبر خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسـاءِ الْعـالَمينَ، سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان دنيا و آخرت
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمـا يـا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، سلام بر شما اى دو نوه پيامبر رحمت
وَسَيِّدَيْ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا و دو آقاى جوانان اهل بهشت. سلام بر تو اى
عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعـابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ على بن الحسين، آقاى عابدان و نور ديده
النّـاظِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىّ بينندگان. سلام بر تو اى محمد بن على،
باقِرَ العِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يـا جَعْفَرَ شكافنده علم پس از پيامبر. سلام بر تو اى جعفر
بْنَ مُحَمَّد الصّـادِقَ الْبارَّ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بن محمد راستگوى نيكوكار امين. سلام بر تو
يـا مُوسَى بْنَ جَعْفَر الطّـاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ اى موسى بن جعفر امام پاك و پاكيزه. سلام
عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضى، بر تو اى على بن موسى الرضا پسنديده الهى.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ التَّقِيَّ، سلام بر تو اى محمد بن علىِّ تقى.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِيَّ سلام بر تو اى على بن محمد نقى
النّـاصِحَ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا حَسَنَ بْنَ (اى) خيرخواه امين. سلام بر تو اى حسن بن
عَلِيّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ، اَللّهـُمَّ على. سلام بر وصى پس از او. خدايا!
صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِيِّ وَليِّكَ، درود فرست بر نور خود و چراغ تابناكت و نماينده نماينده ات
وَوَصِيِّ وَصيِّكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ، و وصىّ وصيت و حجت تو بر آفريدگانت.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ سلام بر تو اى دخت رسول خدا. سلام
عَلَيْكِ يـا بِنْتَ فـاطِمَةَ وَخَديجَةَ، اَلسَّلامُ بر تو اى دخت فاطمه و خديجه. سلام
عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ بر تو اى دختر امير مؤمنان. سلام بر تو اى
يـا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا خواهر حسن و حسين. سلام بر تو اى
بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ، دختر ولىّ خدا. سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ سلام بر تو اى عمه ولى خدا و رحمت خدا
وَبَرَكـاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنـا وَبَيْنَكُمْ و بركاتش بر تو باد. سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما
فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنـا في زُمْرَتِكُمْ، وَاَوْرَدَنـا در بهشت و محشور گرداند ما را در گروه شما و وارد كند ما را
حَوْضَ نَبيِّكُمْ، وَسَقـانـا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ بر سر حوض پيامبرتان و بنوشاند ما را از جام جدتان، از دست
عَلِيِّ بْنِ اَبي طـالِب، صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ، (ساقى كوثر) على بن ابى طالب. درود خدا بر شما باد.
اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يُرِيَنـا فيكُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ از خدا مى خواهم كه بنماياند به ما در مورد شما خوشحالى و فرج (و
يَجْمَعَنـا وَاِيّـاكُمْ في زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد صَلَّى ظهور) شما را و گرد آورد ما و شما را در گروه جدتان محمد(صلى الله عليه وآله)،
اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا يَسْلُبَنـا مَعْرِفَتَكُمْ، اِنَّهُ و نگيرد از ما معرفت شما را كه براستى او سرپرست توانايى
وَلِيٌّ قَديرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّكُمْ، وَالْبَرائَةِ مِنْ است. تقرب مى جويم به درگاه خدا به وسيله دوستى شما و بيزارى جستن از
اَعْدائِكُمْ، وَالتَّسْليمِ اِلَى اللهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِر دشمنانتان، وتسليم شدن به پيشگاه خدا بارضايتمندى وخوشنودى بدون انكار
وَلا مُسْتَكْبِر، وَعَلى يَقينِ مـا اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ، و گردنفرازى و از روى يقين به درستى آنچه محمد(صلى الله عليه وآله) آورده و بدان
وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يـا سَيِّدي، راضى وخوشنودم و مى جويم باين وسيله عنايت ترا اى سرور من،
اَللّهـُمَّ وَرِضـاكَ وَالدّارَ الآخِرَةَ، يـا سَيِّدَتي يـا خداوندا! خشنودى تو و خانه آخرت را خواستارم. اى بانوى من، اى
زَيْنَبُ، اِشْفَعي لي فِى الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللهِ زينب، شفاعت كن براى من در مورد بهشت كه به راستى براى تو در پيشگاه
شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهـُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ خدا منزلتى است بزرگ. خداوندا! از تو مى خواهم كه سرانجام كارم را
لي بِالسَّعـادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِنّي مـا اَنَا فيهِ، وَلا به خوشبختى ختم فرمايى و از من نگيرى ايمانى را كه در آن هستم
حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ، اَللّهـُمَّ و جنبش و نيرويى نيست جز به يارى خداى والاى بزرگ. خدايا!
اسْتَجِبْ لَنـا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ، به اجابت رسان دعاهاى ما را و بپذير آن را به بزرگوارى و عزّت
وَبِرَحْمَتِكَ وَعـافِيَتِكَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد و به مهر و عافيت خودت، و درود خدا بر محمّد(صلى الله عليه وآله)
وَآلِهِ اَجْمَعينَ، وَسَلَّمَ تَسْليماً يـا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. و تمام خاندانش و هم سلام مخصوص او بر ايشان باد اى مهربانترين مهـربانــان.

 الزيارة المفجعة» - زيارت دوم حضرت زينب كبرى(عليها السلام)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

سلام بر بانويى كه دلش از جاى كنده شد براى حسين
الْمَظْلُومِ الْعُرْيـانِ، الْمَطْرُوحِ عَلَى الثَّرى، مظلوم كه باتنى برهنه بر خاك افتاده.
وَقـالَتْ بِصَوْت حَزين: بِاَبي مَنْ نَفْسي لَهُ و (در آن حال) با صدايى غمگين گفت: پدرم به فداى كسى كه جانم به
الْفِداءُ، بِاَبِى الْمَهْمُومُ حَتّى قَضى، بِاَبِى قربانش، پدرم به قربان آن كه با دلى پر اندوه از دنيا رفت، پدرم
الْعَطْشـانُ حَتّى مَضى، بِاَبي مَنْ شَيْبَتُهُ فداى كسى كه لب تشنه شهيد شد پدرم به قربان كسى از محاسنش
تَقْطُرُ بِالدِّمـاءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْ عَلى خون مى چكيد. سلام بر كسى كه گريست بر بدن
جَسَدِ اَخيهـا بَيْنَ الْقَتْلى، حَتّى بَكى برادرش در ميان كشتگان تا آنجا كه از گريه او هر
لِبُكـائِهـا كُلُّ عَدُوّ وَصَديق، اَلسَّلامُ عَلى دشمن و دوستى گريست سلام بر كسى
مَنْ تَكَفَّلَتْ وَاجْتَمَعَتْ في عَصْرِ كه سر پرستى كرد و گرد آورد در عصر
عـاشُوراءَ بِبَنـاتِ رَسُولِ اللهِ وَاَطْفـالِ عاشورا دخترانِ رسول خدا و كودكان
الْحُسَيْنِ، وَقـامَتْ لَهَا الْقِيـامَةُ في شَهـادَةِ حسين(عليه السلام) را و قيامت براى او برپا شد در شهادت
الطِّفْلَيْنِ الْغَريبَيْنِ الْمَظْلُومَيْنِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ دو طفل غريب و مظلوم (امام حسين (عليه السلام)). سلام بر كسى
لَمْ تَنَمْ عَيْنُهـا لاَِجْلِ حِراسَةِ آلِ رَسُولِ اللهِ في كه چشمش به خواب نرفت، به خاطر نگهبانى از خاندان رسول خدا
طَفِّ نَيْنَواءَ، وَصـارَتْ اَسيراً بِيَدِ الاَْعْداءِ، در سرزمين طفّ (نينوا) و به دست دشمنان اسير
اَلسَّلامُ عَلى مَنْ رَكِبَتْ بَعيراً بِغَيْرِ وَطـاءِ، گرديد. سلام بر بانويى كه بر شتر بى جهاز سوار
وَنـادَتْ اَخـاها اَبَا الْفضْلِ بِهذَا النِّداءِ: اَخي اَبَا گشت و برادرش ابوالفضل را اينگونه ندا كرد:
الْفضْلِ! اَنْتَ الَّذي اَرْكَبْتَني اِذا اَرَدْتُ الْخُرُوجَ برادرم! ابوالفضل، تو بودى كه مرا سوار مى كردى وقتى مى خواستم
مِنَ الْمَدينَةِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ خَطَبَتْ في از مدينه بيرون روم. سلام بر كسى كه سخنرانى
مَيْدانِ الْكُوفَةِ بِخُطْبَة نـافِعَة حَتّى سَكَنَتِ كرد در ميدان شهر كوفه; سخنرانى سودمندى كه آرام شد
الاَْصْواتُ مِنْ كُلِّ نـاحِيَة، اَلسَّلامُ عَلى مَنِ صداها از هر سو. سلام بر كسى كه
احْتَجَّتْ في مَجْلِسِ ابْنِ زِيـاد بِاحْتِجـاجـات در مجلس پسر زياد استدلال كرد با دلائل
واضِحَة، وَقـالَتْ في جَوابِه بِبَيِّنـات صـادِقَة، آشكار وگفته هاى او را با دليلهاى روشن و درست پاسخ داد،
اِذْ قـالَ ابْنُ زِيـاد لِزَيْنَبَ سَلامُ اللهِ عَلَيْهـا كَيْفَ آنگاه كه پسر زياد به زينب(عليها السلام) گفت: چگونه
رَاَيْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخيكِ الْحُسَيْنِ؟ قـالَتْ: مـا ديدى كار خدا را نسبت به برادرت حسين؟ فرمود: نديدم
رَاَيْتُ اِلاّ جَميلا، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اَسيرَةً جز زيبايى. سلام بر تو اى بانوى اسير
بِاَيْدِى الاَْعْداءِ فِى الْفَلَواتِ، وَرَأَيْتِ اَهْلَ به دست دشمنان در بيابانها، كسى كه مردم شام را
الشّـامِ في حـالَةِ الْعَيْشِ وَالسُّرُورِ وَنَشْرِ در حال خوشحالى و سرور با پرچمهاى برافراشته
الرّايـاتِ، السَّلامُ عَلى مَنْ أدخَلُوهـا في مشاهده كردى! سلام بر كسى كه وارد كردنداو را در
مَجْلِسِ يَزيدَ مَعَ الأُسَراءِ مِنْ آلِ رَسولِ اللهِ مجلس يزيد با اسيرانى از خاندان رسول خدا
وَقـالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ و حضرت على بن الحسين(عليه السلام) به يزيد فرمود:
لِيَزيدَ: يـا يَزيدُ مـا ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ اى يزيد! چه گمان دارى به رسول خدا صلى الله
عَلَيْهِ وَآلِه لَوْ رَآنـا عَلى هذِهِ الْحـالَةِ؟ ثُمَّ عليه و آله اگر ما را در اين وضعيت ببيند؟ سپس
قـالَتْ اُمُّ الْمَصـائِبِ زَيْنَبُ لِيَزيدَ: تَقوُلُ غَيْرَ زينب مادرِ همه مصيبت ها فرمود: يزيد! تو بدون احساس گناه و بى آنكه
مُتَأَثِّم وَلا مُسْتَعْظِم: «لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً، آن را بزرگ بشمارى مى گوئى: كاش اجدادم بودند و با شادى
ثُمَّ قـالُوا: يـا يَزيدُ لا تَشَلْ» مُنْتَحِياً عَلى ثَنـايـا مى گفتند: يزيد! دستت درد نكند در حالى كه متوجه دندانهاى
اَبي عَبْدِ اللهِ سَيِّدِ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ تَنْكِتُهـا ابى عبدالله(عليه السلام) سرور جوانان بهشت شده اى و با
بِمِخْصَرَتِكَ، ثُمَّ قـالَتْ: وَلَئِنْ جَرَّتْ عَلَىَّ چوب به آنها مى زنى: سپس گفت: اگر مصيبتهاى روزگار مرا وادار كرد
الدَّواهي مُخـاطَبَتُكَ، وَاِنّي لاََسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ، با تو سخن بگويم امّا من قدر تو را پست مى دانم و پستى
وَاَسْتَعْظِمُ تَقْريعَكَ وَاَسْتَكْثِرُ تَوْبيخَكَ، لكِنَّ وفرومايگى ترا بزرگ مى شمارم و بسيار سرزنشت مى كنم، اماعظمت مصيت
الْعُيُونَ عَبْرى وَالصُّدُورَ حَرّى اَلا فَالْعَجَبُ كُلُّ چشمها را گريان و سينه ها را سوزان كرده است. بسيار
الْعَجَبِ مِنْ اِقْدامِكَ عَلى قَتْلِ حِزْبِ اللهِ شگفت انگيز است اقدام تو براى كشتن حزب
النُّجَبـاءِ بِحِزْبِ الشَّيْطـانِ الطُّلَقـاءِ، وَلَئِنِ برگزيده خدا بهوسيله حزب شيطان كه آزاد شده پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودندواگر چه ما را
اتَّخَذْتَنـا مَغْنَماً لَتَجِدُنـا وَشيكاً مَغْرَماً، حينَ لا به غنيمت گرفته اى ولى بزودى ما را خسارتى براى خويش مى بينى
تَجِدُ اِلاّ مـا قَدَّمَتْ يَداكَ، وَمـا رَبُّكَ بِظَلاّم در روزى كه جز به نتيجه عملت نرسى و پروردگارت به ببندگان
لِلْعَبيدِ، فَاِلَى اللهِ الْمُشْتَكى وَعَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ فِى ستم نمى كند. پس شكايت بدرگاه او است، و بر اوست اعتماد
الشِّدَّةِ وَالرَّخـاءِ، فَكِدْ كَيْدَكَ، وَاسْعَ سَعْيَكَ، در حال سختى و آسودگى، پس تمام مكرت را بكار بر و همه سعيت را بكن
وَنـاصِبْ جَهْدَكَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنـا، وَلا وتا مى توانى بكوش، به خدا نخواهى توانست ياد ما را از بين ببرى و
تُميتُ وَحْيَنـا، وَلا تُدْرِكُ اَمَدَنـا، وَلا تُرَخِّصُ دين ما را نابود كنى و به روزگار ما پايان دهى، وننگ
عَنْكَ عـارَهـا، وَهَلْ رَاْيُكَ اِلاّ فَنَداً، وَاَيّـامُكَ اين جنايت را از دامنت بزدائى، آيا انديشه ات جز خطا و روزگارت
اِلاّ عَدَداً، وَجَمْعُكَ اِلاّ بَدَداً، يـا يَزيدُ! اَمـا جز اندك ويارانت جز پراكنده نخواهند بود. اى يزيد!
سَمِعْتَ قَوْلَ اللهِ تَعـالى: (وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ نشنيده اى فرموده خداى تعالى را: «گمان نبريد
قُتِلُوا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْيـاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ كشته شدگان در راه خدا مردگانند بلكه زنده اند و نزد او
يُرْزَقُونَ) وَحَسْبُكَ بِاللهِ حـاكِماً، وَبِمُحَمَّد روزى مى خورند» كافيست خداوند در اين باره حكم كند و حضرت محمد
صَلَّى اللهُ عَلَيْهِوَآلِه خَصيماً، وَبِجِبْريلَ ظَهيراً، ثُمَّ صلى الله عليه و آله دشمن تو و جبريل(عليه السلام) پشتيبان آن حضرت باشد، سپس
قـالَتْ: اَلْحَمْدُ للهِِالَّذي خَتَمَ لاَِوَّلِنـا بِالسَّعـادَةِ فرمود: حمد مخصوص خداوندى است كه پايان نخستين فرد ما (پيامبر(صلى الله عليه وآله))
وَالْمَغْفِرَةِ، وَلاِخِرِنـا بِالشَّهـادَةِ وَالرَّحْمَةِ، اِنَّهُ راسعادتوآمرزشوسرانجام آخرين فردما(امام حسين(عليه السلام))را شهادت ورحمت
رَحيمٌوَدُودٌ، وَهُوَحَسْبُنـا وَنِعْمَ الْوَكيلُ، وَصَلَّى قرارداد، اوست پروردگار بسيار مهربان و او ما را كفايت مى كند و خوب
اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهوَاَهْلِ بَيْتِهِ الطّـاهِرينَ نماينده اى است ودرود و رحمت خدا بر محمد و خاندان و اهل بيت پاكش.

الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ آمينَ يـا رَبَّ الْعـالَمينَ.

 

 

كه همان امامان معصوم اند، پروردگار را دعاى ما را مستجاب فرما.

تصاوير ويژه رحلت حضرت زينب س

تصاوير ويژه رحلت حضرت زينب س

برداشت از سايت تبيان   http://beta.tebyan.net/index.aspx?pid=43950