به عنوان سؤال اول، آيت‌الله حق‌شناس تعليم علمي و اخلاقي خود را از كجا آغاز كردند؟
ـ استاد اول آيت‌الله حق‌شناس، جناب شيخ محمد حسين زاهد بود. البته ايشان از نظر علمي چندان مرتبه بالايي نداشت، اما يك شخصيت پاك و طاهر و معنوي بود كه از يك سو در مقطع ركود زمان رضاخان به آموزش علوم حوزوي پرداخت و مانع توقف تعليم اين دروس در آن فضا شد و از سوي ديگر يك محفل معنوي در مسجد «امين‌الدوله» ـ بازار تهران ـ تشكيل داده بود و مواعظ اخلاقي پرفايده‌اي داشت. البته اين‌گونه نبود كه شاگردان ايشان همه از طلاب باشند، بلكه بسياري از بازاريان متشرع و پاك‌دل از اعضاي حلقه معنوي آقا شيخ محمدحسين زاهد بودند. از جمله آسيدعلي ميرهادي كه تا چند سال پيش در سحرهاي ماه مبارك رمضان مناجات مي‌خواند و برخي مداحان كنوني هم در مناجات‌خواني جمعي، از ايشان الگو گرفتند، از شاگردان محفل انس آشيخ محمد حسين زاهد بود. حاج جواد فرشچي، باجناق آقاي عسگراولادي و آقاي ميرخاني از بانيان هيأت انصارالحسين(ع) هم در اين حلقه بودند حاج آقاي مجتهدي و حاج آقاي حق‌شناس هم در اين حلقه معنوي قرار داشتند و در عين حال به تحصيل علوم ديني نيز اشتغال داشتند.

شيوه آشيخ محمد حسين زاهد هم اين‌گونه بود كه با افراد رفيق اخلاقي مي‌شد و از اين طريق به انتقال معارف مي‌پرداخت. به هر حال آيت‌الله حق‌شناس درس حوزوي و نيز سلوك اخلاقي را نزد آقاشيخ محمدحسين زاهد آغاز كرد، اما مدتي كه گذشت، به ايشان عرض كرد كه شما مرا ارضا نمي‌كنيد.

آقاي حق‌شناس مي‌گفتند، آشيخ محمد حسين از نظر علمي چندان سطح بالا نبود، اما شخصيتي خالي‌الهوي بود و وقتي اين مسئله را به ايشان گفتم، خود او دست مرا گرفت و گفت: بيا برويم دنبال استاد.

اين دو بزرگوار چند ماهي را با هم به دنبال استاد گشتند، حتي چند تن از اساتيد معروف را تجربه مي‌كنند ولي پاسخگوي نياز ايشان نبودند. تا رسيدند به آيت‌الله سيدعلي حائري، مشهور به مفسر. ايشان چون تفسير مي‌گفت و كتاب تفسيري دارد با نام «المقتنيات الدرَر»، به نام «مفسر» شهرت يافت. آيت‌الله حق‌شناس فرمودند، به او كه رسيدم، احساس آرامش كردم. چون ايشان چند سؤال از من كرد و من حالاتم را توضيح دادم و بعد ايشان مي‌گويد كه خودم بايد تربيت تو را بر عهده بگيرم. آقاي حق‌شناس تنها شاگرد اخلاقي آسيدعلي مفسر بود. ايشان شخصيت بي‌نظيري بود، به گونه‌اي كه استاد حق‌شناس مي‌گفت، ايشان با آن‌كه دائم‌المراقبه بود، ولي چون روح لطيفي داشت، باز در پايان روز مي‌گفت احساس حجاب مي‌كنم، به خاطر همين برخوردهاي مباح.

اين حجاب ناشي از همان «ذنب» مرتبه‌اي و مقامي است كه براي پيامبر اكرم(ص) هم متناسب با مقام عصمتشان مطرح بود كه در آيه «ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر» به آن اشاره شده و رسول خدا(ص) هم به لحاظ همين ذنب كه ناشي از حضور ايشان در دنيا و ارتباطات با مردم بود، روزي هفتاد مرتبه استغفار مي‌كردند.
درواقع بايد گفت، حاج‌آقاي حق‌شناس در اخلاق و سير و سلوك، شاگرد انحصاري آقاي سيدعلي حائري بود و خودش مي‌گفت: من استادي كامل‌تر از او نديدم.

آيت‌الله حق‌شناس با همراهان و طلاب خود خيلي بامحبت بودند و تكيه‌كلامشان هم «داداش جون» يا «داداشي» بود.

از نظر علمي آيت‌الله حق‌شناس چه مراحلي را طي كردند؟
ـ ايشان تا سطح عالي را در تهران خواندند. اما از رسائل رفتند به قم. رسائل را همراه فضلايي چون اخوان مرعشي معروف در نزد شيخ محمدعلي كرماني خواندند و پس از اتمام سطح، دروس خارج را نزد علماي بزرگ آن زمان مثل آيت‌الله حجت، آيت‌الله سيدمحمد تقي خوانساري، آيت‌الله شيخ عبدالنبي عراقي گذراندند و در همين مدت گاه به همراه برخي از فضلاي آن روز حوزه، مثل مرحوم استاد مطهري و آيت‌الله منتظري و آقايان اخوان مرعشي براي استفاده از محضر آيت‌الله بروجردي به بروجرد سفر مي‌كردند. چون آن زمان هنوز آيت‌الله بروجردي به قم نيامده بود.

پس از چند سال كه آقاي بروجردي به قم مي‌آيند، آقاي حق‌شناس، ملازم درس ايشان مي‌شود و مورد توجه خاص آن بزرگوار قرار مي‌گيرد. يك بار مرحوم استاد مطهري در يكي از سخنراني‌هاي خود در تجليل از استاد حق‌شناس گفتند: «ما افتخار مي‌كنيم كه هم‌دوره آقاي حق‌شناس هستيم».

آيت‌الله حق‌شناس در تمام اين دوران در عين جديت در مسائل اخلاقي و طي مراحل سير و سلوك، بر اساس تأكيد استادشان مرحوم سيدعلي حائري، در طي مراحل علمي نيز كمال جديت را داشت و موفق به كسب گواهي اجتهاد از بزرگاني چون مرحوم آيت‌الله حجت، آشيخ عبدالنبي عراقي ـ آسيد احمد زنجاني (پدر آقا موسي زنجاني، مرجع تقليد فعلي) و آيت‌الله خويي شد.

در حوزه‌هاي علميه، بعضا اين تصور وجود داشت كه معمولا كساني كه اخلاقي و اهل سير و سلوك هستند، از مراتب علمي بي‌بهره‌اند و جمع ميان مراتب عرفاني و مراتب علمي ظاهري، امكان‌پذير نيست اما مكتب اخلاقي مرحوم آقاسيدعلي شوشتري و ملاحسينقلي همداني دقيقا برخلاف اين تصور، معتقد بودند كه اصولا استاد كامل اخلاق و عرفان بايد در علم شريعت صاحب‌نظر و مجتهد باشد و مرحوم آسيدعلي حايري كه استاد حاج‌آقا حق‌شناس بود و خود ظاهرا از شاگردان ملاحسينقلي همداني بوده است، همين اعتقاد را داشت و بزرگاني چون امام خميني(ره)، علامه طباطبايي و آيت‌الله بهجت و آيت‌الله حق‌شناس مربوط به همين مكتب تربيتي و اخلاقي هستند و آيت‌الله حق‌شناس مي‌گفتند بايد درس را جدي و خوب خواند، تا رسيدن به اجتهاد! اما علم بدون اخلاق هيچ ارزشي ندارد.

آيا آقاي حق‌شناس از درس آيت‌الله شاه‌آبادي ـ استاد عرفان امام ـ هم استفاده كرده بودند؟
ـ بله، ايشان منظومه و عرفان را پيش آقاي شاه‌آبادي در تهران خواند و بعضي مباحث متفرقه عرفاني بدون متن را هم از ايشان استفاده كرد. آقاي شاه‌آبادي از امام نام مي‌برد و از او تعريف مي‌كرد و اتفاقا آشنايي آقاي حق‌شناس با امام خميني هم از همين جا نشأت مي‌گرفت و باعث شد آيت‌الله حق‌شناس علاقمند به امام شود. البته آقاي شاه‌آبادي در اين زمان در مسجد جامع بازار تهران، امام جماعت بودند و امام در سفرهاي خود به تهران آنجا مي‌آمدند تا به آيت‌الله شاه‌آبادي اقتدا كنند.

امام در قم درس منظومه مي‌گفتند و پيش از اين‌كه شاگردي را بپذيرند، او را امتحان مي‌‌كردند. آقاي حق‌شناس هم در قم سراغ امام را مي‌گيرد و پيش ايشان مي‌رود و امام پس از چند پرسش از آيت‌الله حق‌شناس مي‌پرسند درس را نزد چه كسي خوانده‌ايد و ايشان مي‌گويند، آيت‌الله شاه‌آبادي، امام احترام مي‌كنند و مي‌گويند، شاگردان آقاي شاه‌آبادي كه نياز به امتحان ندارند. از آنجا به بعد ارتباط و صميميت خاصي بين اين دو بزرگوار ايجاد شد.

درباره مدرَس حاج آقاي حق‌شناس، تنها به مسجد و مدرسه امين‌الدوله اشاره مي‌شود. آيا تنها محل تدريس ايشان همين مدرسه بود؟
ـ خير، ايشان در مقطعي در مدرسه سپهسالار قديم هم درس مي‌گفتند كه عده‌اي مسبب راندن ايشان از اين مدرسه شدند.

منظورتان همان مدرسه عالي شهيد مطهري فعلي است؟
ـ خير، در قديم دو مدرسه به نام «سپهسالار» معروف بود، يكي سپهسالار جديد كه همان مدرسه شهيد مطهري كنوني باشد و ديگري مدرسه سهپسالار قديم كه در كوچه مروي، پشت مدرسه مروي قرار داشت و الان هم به نام شهيد بهشتي است.

اين مدرسه به لحاظ وقفنامه‌اي كه داشت، مدرسه‌اي پربركت و چه بسا كم‌نظير بود. در وقفنامه اين مدرسه آمده بود، كسي بايد متولي آن شود كه جامع‌المعقول و المنقول باشد، يعني هم استاد فقه باشد و هم فلسفه بداند. به علاوه در روز، دو درس هم در آن مدرسه بدهد. اين دقت نظر واقفان باعث شده بود كه هميشه فلاسفه و فقهاي رده بالا در رأس اين مدرسه باشند و البته چنين افرادي كم پيدا مي‌شدند.

مثلا در مقطعي حكيم آميرزا مهدي آشتياني، توليت اين مدرسه را بر عهده داشتند و پس از آن، مدتي مدرسه فاقد توليت بود.
پس از مدتي آيت‌الله دكتر مهدي حائري يزدي، فرزند حاج‌شيخ عبدالكريم حائري يزدي (مؤسس حوزه علميه قم)، به عنوان جامع‌المنقول و المعقول توليت اين مدرسه را بر عهده گرفت.

ايشان از دوستان خاص آيت‌الله حق‌شناس بود و كمتر كسي را از نظر علمي قبول داشت. آيت‌الله بروجردي را در فقه قبول داشت و امام را در فلسفه قبول داشت و البته امام خميني را در عرفان نظري بي‌نظير مي‌دانست و نكات جالبي را هم در اين زمينه نقل مي‌كردند كه بايد در جاي ديگري نقل كنم.

به هر حال آيت‌الله حق‌شناس با آقاي حائري يزدي هم‌درس بود و اتفاقا ايشان آقاي حق‌شناس را هم قبول داشت و من خود از ايشان شنيدم كه مي‌گفت، در و ديوار مدرسه فيضيه به فضل ميرزاكريم (يعني آقاي عبدالكريم حق‌شناس) شهادت مي‌دهد. آقاشيخ مهدي حائري بعد از مدتي به خارج كشور رفت و مديريت اين مدرسه را به آيت‌الله حق‌شناس واگذار كرد كه ايشان هم آن شرط يعني جامع‌المنقول و المعقول بودن را داشت. ايشان هم به تدريج آنجا را مرتب كرد و برخي از حجره‌هاي آن را كه به مرور زمان مخروبه يا كثيف شده يا به محل سكونت برخي افراد تبديل شده بود، با سليقه بازسازي و تجهيز كردند و به تدريج آنجا در هيأت يك مدرسه خصوصي ظاهر شد.

هدف آقاي حق‌شناس اين بود كه مدل مدنظر خودشان را كه مدرسه علمي ـ اخلاقي بود، در اينجا پياده كنند. يعني ايشان علاوه بر دروس معمول، هفته‌اي يك بار درس اخلاق عمومي براي همه طلاب برپا مي‌كرد.

حوالي سال 62 بود كه تازه اين مدرسه پذيرش عمومي طلاب را آغاز كرده بود و مدرس‌ها را به راه انداخته بودند. در اين ميان عده‌اي به اين مدرسه چشم دوختند و از آنجا كه مي‌دانستند آيت‌الله حق‌شناس اهل مرافعه در اين موارد نيست، آمدند دنبال گرفتن اين مدرسه و سازمان تبليغات آن دوره كه آيت‌الله جنتي رئيسش بود و آقاي صادقي رشاد مسئول استان تهران، وارد شدند و گفتند: بايد بيايد زير نظر ما، چرا؟ چون طلبه‌هاي انقلابي در اينجا تربيت نمي‌شوند و به درد انقلاب و نظام نمي‌خورند!

در آن دوره خيلي به حاج آقا سخت گذشت كه شرح آن خيلي مفصل است و شايد در وقتي ديگر به اين ماجراي غمبار بپردازم. به غير از اين‌كه برنامه ابتكاري آقاي حق‌شناس خراب شد، ايشان مي‌گفتند اين تغييرات شرعا حرام است، چراكه واقف شرط جامع‌ المعقول و المنقول براي توليت مدرسه گذاشته بود.

البته ديگر آن مدرسه چندان خير نديد. مخارج زيادي براي آن كردند و حتي مراسم افتتاحيه عظيمي با حضور مقامات گرفتند، ولي همان‌گونه كه حاج‌آقا پيش‌بيني كرده بود، چندان كارشان به نتيجه نرسيد. البته آيت‌الله حق‌شناس هم پيگيري‌هاي زيادي انجام داد، اما پس از نتيجه نگرفتن، با تعدادي از طلاب به مدرسه امين‌الدوله كوچ كردند.

علت حساسيت ايشان به اين موضوع و اصرار بر بازپس‌گيري آن مدرسه چه بود؟
ـ آيت‌الله حق‌شناس با طلاب خود يك رابطه روحي و عاطفي برقرار مي‌كردند و نسبت به روابط خود با آنان حساس بودند. در آن مدرسه طلبه‌ها وقتي توصيف ايشان را شنيده بودند، از نقاط مختلف كشور براي تربيت تحت نظر ايشان به اينجا آمده بودند. به همين خاطر، ايشان حتي حاضر شد مدرّس آن مدرسه بماند و به آن طلبه‌ها به انگيزه درس بدهد و بر برنامه اخلاقي آنان نظارت كند. اما يك طلبه كم سن و سال و كم‌سواد به ايشان صريحا گفت كه اين همه مسجد، برويد يك جاي ديگر! و ايشان رفت. هنوز هم وقتي من آن زمان را به ياد مي‌آ‌ورم، به شدت متأثر مي‌شوم.

آقاي دكتر مهدي حائري يزدي هم خيلي از اين واقعه ناراحت شد و معتقد بود كه ايراد شرعي دارد. ما هم پيش خيلي‌ها هم رفتيم، اما غير از مرحوم آسيد عبدالمجيد ايرواني كسي همكاري نكرد و سرانجام با طلبه‌ها به مدرسه امين‌الدوله رفتند كه به هر حال آيت‌الله حق‌شناس از اين‌كه بار ديگر اين طلاب دور هم جمع شدند، خيلي خوشحال شدند.

آشنايي شما با آيت‌الله حق‌شناس چگونه بود و چرا اين آشنايي به صميميت تبديل شد؟
ـ من تحصيل خود را نخست در مدرسه آقاي مجتهدي شروع كردم. پس از يك سال به قم رفتم، ولي به دلايلي بعد از مدتي مجبور به بازگشت به تهران شدم و نتوانستم درسم را در قم ادامه بدهم و مجبور بودم مدتي را در تهران بمانم. به مدرسه قبلي خودم يعني مدرسه جناب آقاي مجتهدي رفتم و چون درس‌ها شروع شده بود، ايشان ‌گفتند كه دو ماه ديگر مرا مي‌پذيرند.

سرانجام بعد از كمي جستجو، من اتفاقي وارد مدرسه ايشان شدم و قرار شد دو ماهي آنجا درس بخوانم و چون خيلي كم‌سن و سال بودم، هيبت حاج‌آقاي حق‌شناس مانع مي‌شد كه خيلي به ايشان نزديك شوم، خصوصا آن‌كه بناي توقف درازمدت در آنجا را نداشتم.

به هر حال يك بار ناگهاني با ايشان مقابل حجره‌شان برخورد داشتم و برخلاف تصور من، ايشان مرا خيلي تحويل گرفت و آن مانع ذهني از بين رفت و ديگر از ايشان فاصله نمي‌گرفتم تا اين‌كه يك اتفاق ساده افتاد.

ايشان پس از پايان نماز جماعت، مسيري را پياده با طلاب همراه مي‌آمدند تا به خيابان ماشين‌رو برسند و از آنجا گاهي با تاكسي و يا با اتومبيل نمازگزاران مسجد به سمت خانه مي‌رفتند. يك شب ايشان وقتي سوار خودرو مي‌شدند، مرا كه در گوشه‌اي ايستاده بودم با همان خطاب محبت‌آميزشان صدا كردند و با اصرار سوار ماشين كردند و يك ساعتي با من خصوصي صحبت كردند. آن شب در همان يك ساعت، آشوبي در من ايجاد شد و سخنان ايشان انقلابي در من ايجاد كرد و پيوند عجيبي بين من و ايشان شكل گرفت، به طوري كه گويا سال‌هاست كه آشنايي و رابطه بوده است.

از آن به بعد ايشان براي من درس خصوصي گذاشت و ضمن احترام فوق‌العاده‌اي كه با وجود آن اختلاف سني برايم قائل بود، حقير را از گنجينه معارف خويش بهره‌مند كرد. من كه قبلا مي‌خواستم هرچه سريع‌تر اين دوره دوماهه تمام شود، حال گمشده خود را در وجود آيت‌الله حق‌شناس يافته بودم و ديگر جدا شدن از ايشان برايم ناممكن بود.

كمي از ويژگي‌هاي شخصيتي آيت‌الله حق‌شناس بگوييد.
ـ ايشان روحيه نقادي عجيبي داشت و از شخصيت‌زدگي شديدا متنفر بود. اگر كسي مي‌گفت فلان شخصيت بزرگ اين را گفته، قبول نداشت و به شاگردان مي‌گفت، خودتان بايد با استدلال به نتيجه برسيد. چون آن بزرگان هم همين منابع را در اختيار داشته‌اند و شما هم داريد، به گونه‌اي كه اين خصوصيت ايشان، اعتماد به نفس عجيبي در ما كه شاگردشان بوديم، پديد مي‌‌آورد و از سوي ديگر، ما را نقاد بار مي‌آورد و خيلي هم جرأت مي‌داد.

آيت‌الله حق‌شناس در مباحث علمي، تواضع و تعارف را كنار مي‌گذاشت و حرف خود را بيان مي‌كرد. حتي روحيه تعبد را در مباحث علمي كنار مي‌گذاشت و قاطع مي‌گفت كه حرف من اين است. اين از نظر علمي خيلي مهم و ارزشمند است و نشانه قدرت علمي و استدلالي ايشان بود.

ايشان عاشق كتاب و كثيرالمطالعه بود. هيچ وقت از جهت علمي تعطيلي نداشت. يك بار بعد از اين‌كه آيت‌الله بروجردي ايشان را به تهران فرستاده بود، نزد ايشان رفته بود. آقاي بروجردي سؤالي از ايشان كرد و آيت‌الله حق‌شناس خيلي دقيق پاسخ دادند. آيت‌الله بروجردي ايشان را تحسين كرد و گفت، آقاي حق‌شناس دو ويژگي بارز دارد: يكي اين‌كه معاشرت با مردم و مراجعات آنان، ايشان را از بحث علمي بازنداشته و ايشان درس و بحث را كنار نگذاشته و ديگر اين‌كه موقعيتي كه در تهران پيدا كرده، باعث نشده تا ظاهرش را تغيير دهد.

روابط آيت‌الله حق‌شناس با امام خميني(ره) چگونه بود؟
ـ با وجود آن‌كه عرض كردم ايشان از شخصيت‌زدگي تنفر داشت و اصلا شخصيت‌زده نبود، به آيت‌الله بروجردي بسيار علاقمند بود و به شدت علاقمند امام بود و اين علاقه شديد دوجانبه،‌ اثرات لطيفي هم داشت. حتي در آن زماني كه در قم بودند گاهي امام و آيت‌الله حق‌شناس با هم به تهران مي‌آمدند و آقاي حق‌شناس در يكي از اين سفرها ايشان را با مرحوم شيخ محمدحسين زاهد آشنا كرد.

ايشان اهل مبارزه به آن معنا نبود، اما به لحاظ باور و علاقه‌اي كه به امام داشت، ايشان را به عنوان معيار و ملاك قبول داشت و به همين جهت در حد توان و امكان خود، در امر مبارزه مشاركت نمود.همه چيز ايشان را كامل قبول داشت. اصلا ايشان امام را به دوستان مؤتلفه معرفي كرد، چون آمده بودند و پرسيده بودند كه بعد از آقاي بروجردي از چه كسي تقليد كنيم و ايشان هم امام را معرفي كرده بود. مسجد ايشان هم محل سخنراني مبارزين بود و چهره‌هايي مثل آقاي لاهوتي يا آقاي هاشمي در مسجد امين‌الدوله سخنراني مي‌كردند.

ايشان درباره آمدن به تهران هم بعد از درخواست متدينين و فرمايش آقاي بروجردي، با امام در اين‌باره مشورت كردند و بعد كه امام تشويق كرده بودند،‌گفته بودند، چرا خود شما نمي‌روي، امام پاسخ مي‌دهد كه مردم نگفته‌اند روح‌الله،‌ گفته‌‌اند عبدالكريم كه آنجا ايشان مطمئن شد و به تهران آمد.

رابطه صميمي امام و آقاي حق‌شناس به گونه‌اي بود كه در مقطعي كه امام براي نماز به محل اقامه نماز آسيدمحمد تقي خوانساري در مدرسه فيضيه حاضر مي‌شد، آقاي حق‌شناس تعريف مي‌كرد كه من زودتر مي‌رفتم و جا مي‌گرفتم تا ايشان بيايد و با هم صحبت كنيم.

وقتي هم امام براي تعطيلات تابستان به امامزاده قاسم شميران مي‌آمد، آيت‌الله حق‌شناس هم آنجا مي‌رفت و از آن ايام خاطرات زيادي داشتند، مثلا گويا يك بار تعداد زيادي كتاب با خود همراه آورده بود كه امام پرسيد، براي چه آورده‌اي، ايشان پاسخ مي‌دهد براي مطالعه و امام مي‌خندد كه اينجا آمده‌ايم براي تفريح، نه مطالعه و الا از قم به اينجا نمي‌آمديم.

آيت‌الله حق‌شناس مي‌فرمود، آقاي خميني خيلي معتدل است و كسي را در اعتدال، مثل او نديدم. شايد اين خصيصه مشترك روحي اعتدال كه امام خميني و آقاي حق‌شناس هر دو از آن بهره‌مند بودند، ناشي از ارتباط و تأثيرپذيري آنان از آيت‌الله شاه‌آبادي بود. ضمن آن‌كه خصلت‌ها و روحيات خودشان هم قطعا مؤثر بوده است.

يك ويژگي ديگر اين سه بزرگوار هم نگاه انساني آنان بود. گاه، ما متأثر از نگاه فقهي، برخورد خشكي با مردم داريم. نگاه انساني‌مان به موضوعات و محيط پيرامون ضعيف مي‌شود و آنان را دسته‌بندي مي‌‌كنيم و خيلي‌ها را به چوب عدم تدين، مي‌رانيم. در حالي كه به هر حال همه انسان هستند و به تعبير آيت‌الله حق‌شناس، هر كسي كه يك صفت نيكو و پسنديده در او باشد، با همان صفت با خداوند ارتباط و پيوند دارد و لذا نمي‌توان به سادگي در مورد رابطه ميان انسان‌ها و خداوند قضاوت نمود.

خصوصيت ديگر ايشان، پرهيز جدي از ظاهرگرايي بود. آيت‌الله حق‌شناس شديدا مخالف ظاهرگرايي بود، به من تا روزي كه عمامه گذاشتم، نگفت كه ظاهرت را تغيير بده.

استاد حق‌شناس، هرچند در علوم ظاهري و دانش فقه به كمال رسيد و مجتهدي صاحب‌رأي و فيلسوفي اهل نظر بود، ليك هرگز به دام ظاهرگرايي گرفتار نيامد همان‌گونه كه در اوج تقوي و تقدس شاگردان خويش را به شدت از تنسك و خشك مقدسي برحذر مي‌داشت كه در اين مورد خاطرات فراواني از ايشان در ذهن دارم و از سوي ديگر عرفان او نيز در پيوند با شريعت و برآمده از مكتب اهل بيت(ع) بود. بارها از ايشان شنيدم كه مي‌فرمود: استاد كامل عرفان و اخلاق، بايد خود در فقه و دانش شريعت، صاحب‌نظر و مجتهد باشد تا هم از مرز شريعت عبور نكند و هم مقلدوار به ظواهر اصالت ندهد.

استاد حق‌شناس به شدت از عوامفريبي به نام دين و تجارت عرفاني بيزار و به دور بود و از اين‌كه عده‌اي به نام عرفان به مريدبازي مي‌پردازند، سخت نگران بود و بارها مي‌فرمود: «اينها مصداق مستأكل به دين هستند» و خود نيز از هر آنچه رنگ و بويي از تجارت ديني و عرفاني مي‌داد، گريزان بود و اين در حالي بود كه ايشان از مقامات بالاي معنوي برخوردار بود و نزديكان و خواص ايشان، بارها كرامات ايشان را مشاهده كرده بودند، ولي هرگز اجازه مريدبازي و خرافه‌گرايي ـ و به تعبير خودشان عوامبازي ـ به كسي نمي‌داد.

يك خصوصيت ديگر ايشان، عشق به مردم بود كه واقعا به آن اعتقاد داشت، نه شعار و تاكتيك براي داشتن مردم. درست مثل امام و آيت‌الله شاه‌آبادي.

ايشان مي‌فرمود، اينها خلق خدا هستند و خدا هم عاشق خلقش است. پس ما هم بايد اينها را دوست بداريم. چون كسي كه كسي را دوست دارد، آثار او را هم دوست دارد. ايشان بهترين راه قرب به خدا را هم خدمت به مردم مي‌دانست تا جايي كه شب‌هاي درس اخلاق از 24 ساعت قبل و شب‌هاي احيا از چند روز قبل به قرنطينه و مراقبه خاص مي‌رفت تا علاوه بر آن‌كه زمينه تأثير بيشتر سخنانشان فراهم شود، به تعبير خودشان مي‌خواستند با آمادگي بيشتر، حوايج مردم را از پيشگاه الهي درخواست كنند. بارها اين روايت را مي‌خواندند كه «الخلق عيال الله» ـ مردم خانواده خدا هستند ـ و هر كسي بتواند گرهي از كار مردم بگشايد، خداوند وامدار او خواهد بود و درو اقع به خداوند خدمت كرده است. چنانكه در قرآن كريم مي‌فرمايد: «من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا ... » همچنين ايشان به شدت نسبت به خدمت به همسر و رعايت حقوق وي، تأكيد داشت و مي‌فرمود: «من كمال خود را در خدمت به خانم مي‌دانم و خود را موظف مي‌دانم آنچه كه او مي‌خواهد فراهم سازم».

گفتگو با آيت الله قائم مقامي  

برداشت از سايت http://www.baztab.com/news/72420.php